به گفته فیاض لاهیجی، در تایید اصل معاد دربین مسلمان ها اختلافی نیست؛[۴۷] ولی آنها درباره واقعیت معاد و کیفیت تحقق آن و اینکه آیا جسمانی میباشد یا این که شیخ یا این که جسمانی-شیخ اختلاف داراهستند.[۴۸] منشأ این اختلافدیدگاه ها را اختلاف در واقعیت آدم دانستهاند.[۴۹] طریقه عالمان مسلمان درباره کیفیت معاد عبارتاند از: معاد جسمانی و روضه خوان: اکثری از عالمان مسلمان معتقدند که معاد هم جسمانی میباشد و هم روضه خوان.[۵۰] این طریقه به کلیه حکمای مسلمان و بلکه کلیه حکمای الهی منسوب شده میباشد.[۵۱] علامه مجلسی نیز آن را بینش بیشتر متکلمان دانسته میباشد.[۵۲] از دید ناصر مکارم شیرازی، مفسر قرآن، معاد در قرآن فقط به طور معاد جسمانی و روضه خوان عرضه گردیدهاست؛ بدین مضمون که به هنگام رستاخیز، هم جسم بازمیخواهد شد و هم روح و جان.[۵۳] هرکس که واقعیت آدم را ترکیبی از نفس مجرد و تن میداند، قائل به معاد جسمانی-روضه خوان مسجد قبا مشهد میباشد.[۵۴]
معاد جسمانی: به گفته فخرالدین رازی و فیاض لاهیجی، بیشتر متکلمان[۵۵] و بعضا از فقیهان و حدیثنگاران[۵۶] فقط به معاد جسمانی یقین داشتند و منکر معاد روضه خوان بودند. انگیزه این بود کهاین تیم واقعیت بشر را تن دنیوی میدانستند.[۵۷] از دید آنان، روح واقعیتی دنیوی میباشد که مانند حریق در زغال یا این که آب در برگهای گل، در تن جریان دارااست و در سود، با هلاکت تن بعداز مرگ، نابود می گردد[۵۸] و هنگام قیامت، تنِ متلاشیگردیده با اعتنا به دانش و اقتدار مطلق پروردگار نوسازی می شود و گشوده آدرس مسجد قبا مشهد میشود.[۵۹]
معاد روضه خوان تنها: به گفته جعفر سبحانی، بیشتر فیلسوفان مَشّاء، فقط معاد روضه خوان و عقلی را میپذیرفتند و منکر معاد جسمانی بودند؛ چون از نگاه آنها، تن بعداز مرگ نابود میگردد و چیزی از آن باقی نمیماند تا در قیامت اعاده خواهد شد؛ البته نَفْس زیرا مجرد میباشد، نابود نمیشود[۶۰] و بعد از طلاق از تن، به فقیه مجردات میپیوندد.[۶۱] به اعتقاد و باور ابنسینا، تعالیترین فیلسوف فلسفه مشاء، معاد جسمانی و برگشت تن در قیامت صرفا از روش شرع و مخابره کردن فرستاده اکرم(ص) ثابت و پذیرفته میشود.[۶۲] علامه مجلسی انکار معاد جسمانی را بهصراحت، بی دینی و نیازمند انکار قرآن و نبی(ص) و امامان دانسته میباشد.[۶۳] او فلاسفه را جزو منکران معاد جسمانی شمرده میباشد؛ چون آنان اعاده معدوم را محال رزرو مسجد قبا مشهد می دانند.[۶۴]
به لحاظ فیاض لاهیجی، عده ای که واقعیت بشر را نفس مجرد و تن را فقطً ابزاری مستقل از نفس و برای نفس می دانند، صرفا معاد شیخ را قبول شماره تلفن مسجد قبا مشهد داراهستند.[۶۵]
نظر ها درباره کیفیت معاد جسمانی-روضه خوان
قائلان به معاد روضه خوانـجسمانی حیث خویش را به تعدادی شکل ارائه کردهاند:
رجوع روح به تنِ دنیویِ مادی: طبق این حیث که مشهورترین عقیده شمرده و به متکلمان مسلمان منسوب شده،[۶۶] پروردگار در آخرت، اجزای متفرق تنها را گردآورده و از آن ها بدنی همچون تن مادی میآفریند و روح را به آن بازمیگرداند.[۶۷] بعضی از متکلمان برآنند که اجزای اساسی تن هر انسانی که تغییرناپذیرند، در معاد اعاده و بازمیگردند. این اجزا هنگام مرگ از تن غیروابسته می شوند و به به عبارتی هم اکنون باقی میمانند و در معاد بازترکیب میگردند.[۶۸]
برگشت روح به تنِ مثالی: طبق این لحاظ، روح در معاد به تن مثالی وابستگی میگیرد.[۶۹] آیتالله سبحانی این عقیده را به حکمای اشراق و ملاصدرا نسبت داده و این تفاوت را در میان این دو مجموعه ذکر کرده که فیلسوفان اشراق نتوانستند عینیت تنِ مثالیِ اخروی و تنِ دنیویِ مادی را اثبات نمایند؛ اما ملاصدرا آن را اثبات کرد و تفاوت آن دو تن را به نقص و کمال بازگرداند.[۷۰]
وابستگی روح به تن فلکی (آسمانی) یا این که تن متشکل از دود یا این که هوا: طبق این حیث که به فارابی و ابنسینا نسبت دادهاند، نَفْسهای کسانی که به تکامل نرسیدهاند و علایق خویش را از تن و عالم انقطاع نکردهاند، به نفْس فلکی یا این که متشکل از دود و هوا وابستگی می گیرد؛ البته عده ای که به تکامل رسیدهاند، سوای تن به معاش خویش ادامه می دهند.[۷۱]
رجوع تن عنصری به روح مجرد (عقیده آقاعلی معلم)، برگشت روح به تنِ عنصریِ تکاملیافته (نگرش سید ابوالحسن رفیعی قزوینی) و رجوع و برگشت روح به تن هورقلیایی (عقیده روضه خوان احمد احسایی) از سایر بینشها در این زمینه میباشد.[۷۲]
تعلق معاد به مورد نفس
بیان شده ثابت معاد و رجوع ارواح و نفوس به تنها بر پایه ی تجرّد نفس و بقای آن میباشد.[۷۳] محمدتقی مصباح یزدی اعتقاد دارد در صورتیکه میقدرت حیات بعداز مرگ را به طور درست تصور کرد که نفس را مجرد و غیر از تن و خاصیت آن دانست.[۷۴] از لحاظ او، در شکل عدم اعتقاد به تجرد نفس، فرض معاد و حیات دوباره سنجیده نخواهد بود.[۷۵] بر این محور، تصور درست و سنجیده معاد بر طبق تایید این کارها میباشد: وجود روح (نفس)، جوهر بودن روح، استقلال روح از تن و بقای آن بعداز مرگ تن، و پذیرفتن اینکه روح قسمت مهم و واقعیت آدم میباشد و تاهنگامیکه باقی باشد، انسانیتِ بشر محفوظ خواهد بود.[۷۶]
مسیحیان نیز غالباً حیات بعداز مرگ را با اعتقاد و باور به نفس مجرد و غیروابسته از تن قابلیت و امکانپذیر میدانند تا جایی که اورده شده همگی اندیشمندان اصلی در تاریخ مسیحیت این طریقه را پذیرفتهاند.[۷۷]
مورد اینهمانیِ بشرِ مادی و اخروی
اطمینان به معاد را مطابق این واقعیت دانستهاند که انسانی که در آخرت زنده میگردد، به عبارتی انسانی میباشد که در عالم معاش میکرد. از این مورد با تیتر «هوهویَت» یا این که اینهمانی خاطر گردیده است.[۷۸] منظور از اینهمانیِ فردی در دعوا معاد این میباشد که آیا شخصی که بعد از مرگ باقی میباشد، به نظر عددی و خیر به حیث کیفیت و خصوصیتها،[یادداشت ۱] به عبارتی کسی میباشد که قبل از مرگ معاش می کرد.[۷۹] بیشتر الهیدانان و فیلسوفان مسلمان[مستلزم منبع] و مسیحی[۸۰] اینهمانیِ فردیِ عددی را پذیرفتهاند. بیان شده کتاب مقدس مسیحیان نیز این لحاظ را یاد دادن داده میباشد.[۸۱]
در اینکه دلیل وحدت و اینهمانیِ بشرِ مادی (قبل از مرگ) با بشر اخروی (آدم بعد از مرگ) چیست و به چه عامل، فردِ بعد از مرگ به عبارتی فردِ قبل از مرگ میباشد، فیلسوفان مسلمان نفس را ترازو و استدلال یکیاز بودن آدم مادی و اخروی دانستهاند. از حیث آنها، ماده و تن به جهت تغییر تحول و تحول نمیتواند واحد سنجش اینهمانیِ آدمِ مادی و اخروی باشد.[۸۲] از دید ملاصدرا، ملاک بقای آدم، بقا و محافظت نفس اوست. مادامی که نفسِ یک شخص باقی میباشد، وی نیز باقی میباشد، ولو اینکه اجزا و اعضای بدنش دگرگون گردد. زمانی که برای مثالً از شخصی به اسم زید سؤال می شود که آیا زیدِ جوان به عبارتی زیدِ در حالا کودکی و پیری میباشد یا این که نه، ملاصدرا، زید را به دلیل بقای نفسش در آحاد ارتفاع قدمت، یک فرد می داند. در آخرت نیز به جهت بقای نفس، زیدِ در جهان به عبارتی زیدِ در آخرت خواهد بود.[۸۳]
محمدتقی مصباح یزدی نیز با تایید ملاک نفس این نظر را دارد فارغ از تایید نفس مجرد و جدا از تن، فرض حیات دوباره برای فردِ قبل از مرگ سنجیده نخواهد بود.[۸۴] به اعتقادوباور وی زیرا نفس، مجرد میباشد و پیش و بعداز مرگ تغییر تحول نمینماید، می تواند پس از مرگ تن باقی بماند و زمانی که مجدداً به تن وابستگی میگیرد، وحدت و اینهمانیِ فرد را محافظت نماید؛ البته در شرایطیکه کسی وجود آدم را منحصربهفرد در همین تن دنیوی محسوس بپندارد، با متلاشی شدن اندامهای تن، نابود می گردد. ازاینرو، تصور صحیحی از معاد نمیقدرت ارائه اعطا کرد.[۸۵]
آیه ۱۱ سوره سجده[یادداشت ۲] را از شواهد این بینش شمردهاند که براساس آن، قِوام انسانیت و شخصیت هرکسی به عبارتی چیزی میباشد که ملکالموت آن را قبض مینماید، خیر تن که متفرق و پوسیده میگردد.[۸۶]
ملاک تن یا این که مغز (داشتن تن یا این که مغز واحد در طی فرصت)، ملاک یاد (استمرار یاد و یادآوری خاطرات در طی مجال) از سایر ملاکها و عقیدههایی میباشد که از سوی منکران نفس در موضوع اینهمانیِ فردی مطرح گردیدهاست.[۸۷]
به گفته فیاض لاهیجی، در تایید اصل معاد دربین مسلمان ها اختلافی نیست؛[۴۷] ولی آنها درباره واقعیت معاد و کیفیت تحقق آن و اینکه آیا جسمانی میباشد یا این که شیخ یا این که جسمانی-شیخ اختلاف داراهستند.[۴۸] منشأ این اختلافدیدگاه ها را اختلاف در واقعیت آدم دانستهاند.[۴۹] طریقه عالمان مسلمان درباره کیفیت معاد عبارتاند از: معاد جسمانی و روضه خوان: اکثری از عالمان مسلمان معتقدند که معاد هم جسمانی میباشد و هم روضه خوان.[۵۰] این طریقه به کلیه حکمای مسلمان و بلکه کلیه حکمای الهی منسوب شده میباشد.[۵۱] علامه مجلسی نیز آن را بینش بیشتر متکلمان دانسته میباشد.[۵۲] از دید ناصر مکارم شیرازی، مفسر قرآن، معاد در قرآن فقط به طور معاد جسمانی و روضه خوان عرضه گردیدهاست؛ بدین مضمون که به هنگام رستاخیز، هم جسم بازمیخواهد شد و هم روح و جان.[۵۳] هرکس که واقعیت آدم را ترکیبی از نفس مجرد و تن میداند، قائل به معاد جسمانی-روضه خوان مسجد قبا مشهد میباشد.[۵۴]
معاد جسمانی: به گفته فخرالدین رازی و فیاض لاهیجی، بیشتر متکلمان[۵۵] و بعضا از فقیهان و حدیثنگاران[۵۶] فقط به معاد جسمانی یقین داشتند و منکر معاد روضه خوان بودند. انگیزه این بود کهاین تیم واقعیت بشر را تن دنیوی میدانستند.[۵۷] از دید آنان، روح واقعیتی دنیوی میباشد که مانند حریق در زغال یا این که آب در برگهای گل، در تن جریان دارااست و در سود، با هلاکت تن بعداز مرگ، نابود می گردد[۵۸] و هنگام قیامت، تنِ متلاشیگردیده با اعتنا به دانش و اقتدار مطلق پروردگار نوسازی می شود و گشوده آدرس مسجد قبا مشهد میشود.[۵۹]
معاد روضه خوان تنها: به گفته جعفر سبحانی، بیشتر فیلسوفان مَشّاء، فقط معاد روضه خوان و عقلی را میپذیرفتند و منکر معاد جسمانی بودند؛ چون از نگاه آنها، تن بعداز مرگ نابود میگردد و چیزی از آن باقی نمیماند تا در قیامت اعاده خواهد شد؛ البته نَفْس زیرا مجرد میباشد، نابود نمیشود[۶۰] و بعد از طلاق از تن، به فقیه مجردات میپیوندد.[۶۱] به اعتقاد و باور ابنسینا، تعالیترین فیلسوف فلسفه مشاء، معاد جسمانی و برگشت تن در قیامت صرفا از روش شرع و مخابره کردن فرستاده اکرم(ص) ثابت و پذیرفته میشود.[۶۲] علامه مجلسی انکار معاد جسمانی را بهصراحت، بی دینی و نیازمند انکار قرآن و نبی(ص) و امامان دانسته میباشد.[۶۳] او فلاسفه را جزو منکران معاد جسمانی شمرده میباشد؛ چون آنان اعاده معدوم را محال رزرو مسجد قبا مشهد می دانند.[۶۴]
به لحاظ فیاض لاهیجی، عده ای که واقعیت بشر را نفس مجرد و تن را فقطً ابزاری مستقل از نفس و برای نفس می دانند، صرفا معاد شیخ را قبول شماره تلفن مسجد قبا مشهد داراهستند.[۶۵]
نظر ها درباره کیفیت معاد جسمانی-روضه خوان
قائلان به معاد روضه خوانـجسمانی حیث خویش را به تعدادی شکل ارائه کردهاند:
رجوع روح به تنِ دنیویِ مادی: طبق این حیث که مشهورترین عقیده شمرده و به متکلمان مسلمان منسوب شده،[۶۶] پروردگار در آخرت، اجزای متفرق تنها را گردآورده و از آن ها بدنی همچون تن مادی میآفریند و روح را به آن بازمیگرداند.[۶۷] بعضی از متکلمان برآنند که اجزای اساسی تن هر انسانی که تغییرناپذیرند، در معاد اعاده و بازمیگردند. این اجزا هنگام مرگ از تن غیروابسته می شوند و به به عبارتی هم اکنون باقی میمانند و در معاد بازترکیب میگردند.[۶۸]
برگشت روح به تنِ مثالی: طبق این لحاظ، روح در معاد به تن مثالی وابستگی میگیرد.[۶۹] آیتالله سبحانی این عقیده را به حکمای اشراق و ملاصدرا نسبت داده و این تفاوت را در میان این دو مجموعه ذکر کرده که فیلسوفان اشراق نتوانستند عینیت تنِ مثالیِ اخروی و تنِ دنیویِ مادی را اثبات نمایند؛ اما ملاصدرا آن را اثبات کرد و تفاوت آن دو تن را به نقص و کمال بازگرداند.[۷۰]
وابستگی روح به تن فلکی (آسمانی) یا این که تن متشکل از دود یا این که هوا: طبق این حیث که به فارابی و ابنسینا نسبت دادهاند، نَفْسهای کسانی که به تکامل نرسیدهاند و علایق خویش را از تن و عالم انقطاع نکردهاند، به نفْس فلکی یا این که متشکل از دود و هوا وابستگی می گیرد؛ البته عده ای که به تکامل رسیدهاند، سوای تن به معاش خویش ادامه می دهند.[۷۱]
رجوع تن عنصری به روح مجرد (عقیده آقاعلی معلم)، برگشت روح به تنِ عنصریِ تکاملیافته (نگرش سید ابوالحسن رفیعی قزوینی) و رجوع و برگشت روح به تن هورقلیایی (عقیده روضه خوان احمد احسایی) از سایر بینشها در این زمینه میباشد.[۷۲]
تعلق معاد به مورد نفس
بیان شده ثابت معاد و رجوع ارواح و نفوس به تنها بر پایه ی تجرّد نفس و بقای آن میباشد.[۷۳] محمدتقی مصباح یزدی اعتقاد دارد در صورتیکه میقدرت حیات بعداز مرگ را به طور درست تصور کرد که نفس را مجرد و غیر از تن و خاصیت آن دانست.[۷۴] از لحاظ او، در شکل عدم اعتقاد به تجرد نفس، فرض معاد و حیات دوباره سنجیده نخواهد بود.[۷۵] بر این محور، تصور درست و سنجیده معاد بر طبق تایید این کارها میباشد: وجود روح (نفس)، جوهر بودن روح، استقلال روح از تن و بقای آن بعداز مرگ تن، و پذیرفتن اینکه روح قسمت مهم و واقعیت آدم میباشد و تاهنگامیکه باقی باشد، انسانیتِ بشر محفوظ خواهد بود.[۷۶]
مسیحیان نیز غالباً حیات بعداز مرگ را با اعتقاد و باور به نفس مجرد و غیروابسته از تن قابلیت و امکانپذیر میدانند تا جایی که اورده شده همگی اندیشمندان اصلی در تاریخ مسیحیت این طریقه را پذیرفتهاند.[۷۷]
مورد اینهمانیِ بشرِ مادی و اخروی
اطمینان به معاد را مطابق این واقعیت دانستهاند که انسانی که در آخرت زنده میگردد، به عبارتی انسانی میباشد که در عالم معاش میکرد. از این مورد با تیتر «هوهویَت» یا این که اینهمانی خاطر گردیده است.[۷۸] منظور از اینهمانیِ فردی در دعوا معاد این میباشد که آیا شخصی که بعد از مرگ باقی میباشد، به نظر عددی و خیر به حیث کیفیت و خصوصیتها،[یادداشت ۱] به عبارتی کسی میباشد که قبل از مرگ معاش می کرد.[۷۹] بیشتر الهیدانان و فیلسوفان مسلمان[مستلزم منبع] و مسیحی[۸۰] اینهمانیِ فردیِ عددی را پذیرفتهاند. بیان شده کتاب مقدس مسیحیان نیز این لحاظ را یاد دادن داده میباشد.[۸۱]
در اینکه دلیل وحدت و اینهمانیِ بشرِ مادی (قبل از مرگ) با بشر اخروی (آدم بعد از مرگ) چیست و به چه عامل، فردِ بعد از مرگ به عبارتی فردِ قبل از مرگ میباشد، فیلسوفان مسلمان نفس را ترازو و استدلال یکیاز بودن آدم مادی و اخروی دانستهاند. از حیث آنها، ماده و تن به جهت تغییر تحول و تحول نمیتواند واحد سنجش اینهمانیِ آدمِ مادی و اخروی باشد.[۸۲] از دید ملاصدرا، ملاک بقای آدم، بقا و محافظت نفس اوست. مادامی که نفسِ یک شخص باقی میباشد، وی نیز باقی میباشد، ولو اینکه اجزا و اعضای بدنش دگرگون گردد. زمانی که برای مثالً از شخصی به اسم زید سؤال می شود که آیا زیدِ جوان به عبارتی زیدِ در حالا کودکی و پیری میباشد یا این که نه، ملاصدرا، زید را به دلیل بقای نفسش در آحاد ارتفاع قدمت، یک فرد می داند. در آخرت نیز به جهت بقای نفس، زیدِ در جهان به عبارتی زیدِ در آخرت خواهد بود.[۸۳]
محمدتقی مصباح یزدی نیز با تایید ملاک نفس این نظر را دارد فارغ از تایید نفس مجرد و جدا از تن، فرض حیات دوباره برای فردِ قبل از مرگ سنجیده نخواهد بود.[۸۴] به اعتقادوباور وی زیرا نفس، مجرد میباشد و پیش و بعداز مرگ تغییر تحول نمینماید، می تواند پس از مرگ تن باقی بماند و زمانی که مجدداً به تن وابستگی میگیرد، وحدت و اینهمانیِ فرد را محافظت نماید؛ البته در شرایطیکه کسی وجود آدم را منحصربهفرد در همین تن دنیوی محسوس بپندارد، با متلاشی شدن اندامهای تن، نابود می گردد. ازاینرو، تصور صحیحی از معاد نمیقدرت ارائه اعطا کرد.[۸۵]
آیه ۱۱ سوره سجده[یادداشت ۲] را از شواهد این بینش شمردهاند که براساس آن، قِوام انسانیت و شخصیت هرکسی به عبارتی چیزی میباشد که ملکالموت آن را قبض مینماید، خیر تن که متفرق و پوسیده میگردد.[۸۶]
ملاک تن یا این که مغز (داشتن تن یا این که مغز واحد در طی فرصت)، ملاک یاد (استمرار یاد و یادآوری خاطرات در طی مجال) از سایر ملاکها و عقیدههایی میباشد که از سوی منکران نفس در موضوع اینهمانیِ فردی مطرح گردیدهاست.[۸۷]

آدرس مسجد قبا مشهد و راهنمای مراجعه به این مسجد