loading...

?????? ???? ???? ??? ????

بازدید : 41
چهارشنبه 22 مرداد 1404 زمان : 13:30


مناظره امام باقر با اسقف مسیحیان گردهمایی مباحثه و مناظره‌ای میباشد که در شام در بین امام باقر(ع) و اسقف مسیحیان درگرفت. موضوعات متعدد و زیادی درین مناظره مطرح شد و امام به آدرس مسجد قبا مشهد همگی آنان جواب بیان کرد.

مهاجرت امام به شام
نقل شد‌ه‌است هشام بن عبدالملک امام باقر(ع) را به شام فراخواند. امام بعداز مسافرت به شام، در اجتماعات عموم کمپانی می کرد و به سوال‌های آن‌ها جواب می‌اعطا کرد. روزی امام دید که نصاری به کوهی در آن حوزه‌ میروند. امام از دور‌وبری ها پرسید: آیا امروز عید آن ها میباشد؟ گفتند: خیر؛ آن ها هر سال در‌این روز نزد عالمی عالم از نصاری که اصحاب حواریون عیسی(ع) را شعور کرده می روند و سوال‌های خویش را از وی میپرسند. امام رمز خویش را پوشاند و با ملازمان خویش به آن کوه رفت و میان نصاری گرد مسجد قبا مشهد هم آیی.[مستلزم منبع]

متن مناظره
اسقف نگاهی به جمعیت حاضر کرد و زیرا سیمای امام باقر(ع) دقت اورا به خویش جلب نمود، روبه امام کرد و پرسید: از ما مسیحیان هستی یا این که از رزرو مسجد قبا مشهد مسلمان ها؟

_ امام(ع) فرمود: از مسلمان‌ها.

_ اسقف:از محققان آنها هستی یا این که اشخاص ابله؟

_ امام(ع): از اشخاص ابله نیستم.

_ اسقف: اولیه اینجانب پرسش کنم یا این که شما میپرسید؟

_ امام(ع): در شرایطی‌که مایلید شما پرسش فرمائید.[مستلزم منبع]

فضولات نداشتن بهشتیان
_ اسقف: به چه ادله شما مسلمان ها داعیه می کنید که اهل فردوس خوراک میخورند و می‌آشامند اما مدفوعی ندارند؟ آیا برای این قضیه، مثال و نظیر روشنی در‌این عالم وجود شماره تلفن مسجد قبا مشهد دارااست؟

_ امام(ع):

بلی، مثال پر‌نور آن درین عالم جنین میباشد که در رحم مامان تغذیه می‌نماید البته مدفوعی ندارد.
_ اسقف:عجب! پس شما گفتید از پژوهشگران نیستید؟!

_ امام(ع):

اینجانب اینگونه نگفتم، بلکه گفتم از نادانان نیستم!
کاهش‌نیافتن نعمت‌های بهشتی
_ اسقف پرسش دیگری درباره میوه‌ها و نعمت‌های بهشتی به‌این مضمون پرسید:

به چه برهان نظریه دارید که میوه‌ها و نعمتهای بهشتی معدود نمیشود و هر چه از آنان استفاده شود، گشوده به هم اکنون خویش باقی بوده کاهش پیدا نمیکنند؟ آیا مثال روشنی از پدیده‌های این عالم می‌قدرت برای این مسئله پیدا کرد؟
_ امام(ع):

بله، مثال پر‌نور آن در دانا محسوسات حریق میباشد. شما در‌حالتی که از شعله چراغی صدها لامپ پر‌نور فرمائید، شعله لامپ نخستین به مکان خویش باقی میباشد و از آن به هیچ عنوان کاسته نمیشود.
درباره مجال خاص
_ سؤالی دیگر می پرسم. به اینجانب خبر بده از ساعتی که خیر از شب میباشد خیر از روز.

_ امام باقر(ع):

آن به عبارتی ساعت دربین طلوع فجر تا طلوع خورشید میباشد که در‌این ساعت گرفتاران متانت مییابند.
_ با شنیدن این پاسخ نصرانی فریادی کشید و اظهار کرد: یک زمینه باقی میباشد. عهدوپیمان به معبود که هیچ زمان نتوانی پاسخ آن را بدهی.

_ امام فرمودند:

قطعاً قول لاف خورده ای.
درباه عزیر و عزیره
_ دانشمند نصرانی: به اینجانب از دو مولود خبر بده که در یک روز به جهان آمدند و در یک روز از عالم رفتند در حالی که یکی‌از پنجاه سال قدمت کرد و دیگری صد و پنجاه سال.

_ امام باقر(ع):

آن ها عزیر و عزیره بودند و زیرا به ۲۵ سالگی رسیدند، عزیر سوار بر چهارپا خویش از قریه انطاکیه می‌سپری شد که روءیت کرد به کلی ویران گردیده‌است، اعلام‌کرد: چه گونه خدا این قریه را پس از نابودیش مجدد زنده می‌نماید؟
با آنکه پروردگار اورا برگزیده بود و هدایتش کرده بود، هنگامی اینگونه سخنی اظهار‌کرد معبود بر وی خشم گرفت و او‌را به بازه صد سال می راند به خیال و خاطر حرف ناشایستی که گفته بود و مجدد او‌را با دراز گوش و خوراک و نوشیدنیش زنده کرد.
پس نزد عزیره برگشت اما عزیره برادرش را نشناخت، البته مهمان وی شد. فرزندان عزیر و فرزندان فرزندانش به نزد وی می‌آمدند در حالی که وی خویش جوانی ۲۵ ساله بود. عزیر پیوسته از عزیره و فرزندانش خاطر می کرد و خاطراتی از آن‌ها نقل می‌نمود و می‌اعلام کرد آن‌ها حال پیر گردیده‌اند.
عزیره که ۱۲۵ ساله بود خاطرنشان کرد: اینجانب جوانی در ۲۵ سالگی ندیدم که از جریان میان اینجانب و برادرم در روز ها جوانی ما داناتر باشد، تو‌ای مرد! آیا از اهل آسمانی یا این که از زمین؟
عزیر بیان کرد:‌ای عزیره اینجانب عزیرم که خدا بر اینجانب خشم گرفت و به خیال کلام ناهموارم صد سال می راند تا هم مجازاتم کرده‌باشد و هم بر یقینم اضافه کند و این به عبارتی چهارپا و خوراک و آب میوه اینجانب میباشد که با آن از خانه بیرون گردیده بودم و در حال حاضر معبود من را به به عبارتی شکل اعاده نموده است. عزیره سخنانش را عهده دار شد. پس عزیر ۲۵ سال دیگر با آن ها معاش کرد و بعد از آن هر دو در یک روز از عالم رفتند.
_ اسقف هر پرسش مشکلی به نظرش می سید کلیه را پرسید و پاسخ قانع کننده شنید و زیرا خویش را عاجز یافت، بشدت غمگین و عصبانی شد و اظهار کرد: «‌عموم!دانشمند تبارک مقامی را که مراتب داده ها و دانسته ها مذهبی وی از اینجانب بیشتر میباشد، به اینجا آورده اید تا من‌را رسوا سازد و مسلمان ها بدانند پیشوایان آنها از ما بلندتر و داناترند!! به معبود قسم دیگر با شما حرف نخواهم اظهار‌کرد و درصورتی که تا سال دیگر زنده ماندم، من را در بین خویش نخواهید روءیت کرد!». این را ذکر کرد و از جا برخاست و خارج رفت.[۱]


مناظره امام باقر با اسقف مسیحیان گردهمایی مباحثه و مناظره‌ای میباشد که در شام در بین امام باقر(ع) و اسقف مسیحیان درگرفت. موضوعات متعدد و زیادی درین مناظره مطرح شد و امام به آدرس مسجد قبا مشهد همگی آنان جواب بیان کرد.

مهاجرت امام به شام
نقل شد‌ه‌است هشام بن عبدالملک امام باقر(ع) را به شام فراخواند. امام بعداز مسافرت به شام، در اجتماعات عموم کمپانی می کرد و به سوال‌های آن‌ها جواب می‌اعطا کرد. روزی امام دید که نصاری به کوهی در آن حوزه‌ میروند. امام از دور‌وبری ها پرسید: آیا امروز عید آن ها میباشد؟ گفتند: خیر؛ آن ها هر سال در‌این روز نزد عالمی عالم از نصاری که اصحاب حواریون عیسی(ع) را شعور کرده می روند و سوال‌های خویش را از وی میپرسند. امام رمز خویش را پوشاند و با ملازمان خویش به آن کوه رفت و میان نصاری گرد مسجد قبا مشهد هم آیی.[مستلزم منبع]

متن مناظره
اسقف نگاهی به جمعیت حاضر کرد و زیرا سیمای امام باقر(ع) دقت اورا به خویش جلب نمود، روبه امام کرد و پرسید: از ما مسیحیان هستی یا این که از رزرو مسجد قبا مشهد مسلمان ها؟

_ امام(ع) فرمود: از مسلمان‌ها.

_ اسقف:از محققان آنها هستی یا این که اشخاص ابله؟

_ امام(ع): از اشخاص ابله نیستم.

_ اسقف: اولیه اینجانب پرسش کنم یا این که شما میپرسید؟

_ امام(ع): در شرایطی‌که مایلید شما پرسش فرمائید.[مستلزم منبع]

فضولات نداشتن بهشتیان
_ اسقف: به چه ادله شما مسلمان ها داعیه می کنید که اهل فردوس خوراک میخورند و می‌آشامند اما مدفوعی ندارند؟ آیا برای این قضیه، مثال و نظیر روشنی در‌این عالم وجود شماره تلفن مسجد قبا مشهد دارااست؟

_ امام(ع):

بلی، مثال پر‌نور آن درین عالم جنین میباشد که در رحم مامان تغذیه می‌نماید البته مدفوعی ندارد.
_ اسقف:عجب! پس شما گفتید از پژوهشگران نیستید؟!

_ امام(ع):

اینجانب اینگونه نگفتم، بلکه گفتم از نادانان نیستم!
کاهش‌نیافتن نعمت‌های بهشتی
_ اسقف پرسش دیگری درباره میوه‌ها و نعمت‌های بهشتی به‌این مضمون پرسید:

به چه برهان نظریه دارید که میوه‌ها و نعمتهای بهشتی معدود نمیشود و هر چه از آنان استفاده شود، گشوده به هم اکنون خویش باقی بوده کاهش پیدا نمیکنند؟ آیا مثال روشنی از پدیده‌های این عالم می‌قدرت برای این مسئله پیدا کرد؟
_ امام(ع):

بله، مثال پر‌نور آن در دانا محسوسات حریق میباشد. شما در‌حالتی که از شعله چراغی صدها لامپ پر‌نور فرمائید، شعله لامپ نخستین به مکان خویش باقی میباشد و از آن به هیچ عنوان کاسته نمیشود.
درباره مجال خاص
_ سؤالی دیگر می پرسم. به اینجانب خبر بده از ساعتی که خیر از شب میباشد خیر از روز.

_ امام باقر(ع):

آن به عبارتی ساعت دربین طلوع فجر تا طلوع خورشید میباشد که در‌این ساعت گرفتاران متانت مییابند.
_ با شنیدن این پاسخ نصرانی فریادی کشید و اظهار کرد: یک زمینه باقی میباشد. عهدوپیمان به معبود که هیچ زمان نتوانی پاسخ آن را بدهی.

_ امام فرمودند:

قطعاً قول لاف خورده ای.
درباه عزیر و عزیره
_ دانشمند نصرانی: به اینجانب از دو مولود خبر بده که در یک روز به جهان آمدند و در یک روز از عالم رفتند در حالی که یکی‌از پنجاه سال قدمت کرد و دیگری صد و پنجاه سال.

_ امام باقر(ع):

آن ها عزیر و عزیره بودند و زیرا به ۲۵ سالگی رسیدند، عزیر سوار بر چهارپا خویش از قریه انطاکیه می‌سپری شد که روءیت کرد به کلی ویران گردیده‌است، اعلام‌کرد: چه گونه خدا این قریه را پس از نابودیش مجدد زنده می‌نماید؟
با آنکه پروردگار اورا برگزیده بود و هدایتش کرده بود، هنگامی اینگونه سخنی اظهار‌کرد معبود بر وی خشم گرفت و او‌را به بازه صد سال می راند به خیال و خاطر حرف ناشایستی که گفته بود و مجدد او‌را با دراز گوش و خوراک و نوشیدنیش زنده کرد.
پس نزد عزیره برگشت اما عزیره برادرش را نشناخت، البته مهمان وی شد. فرزندان عزیر و فرزندان فرزندانش به نزد وی می‌آمدند در حالی که وی خویش جوانی ۲۵ ساله بود. عزیر پیوسته از عزیره و فرزندانش خاطر می کرد و خاطراتی از آن‌ها نقل می‌نمود و می‌اعلام کرد آن‌ها حال پیر گردیده‌اند.
عزیره که ۱۲۵ ساله بود خاطرنشان کرد: اینجانب جوانی در ۲۵ سالگی ندیدم که از جریان میان اینجانب و برادرم در روز ها جوانی ما داناتر باشد، تو‌ای مرد! آیا از اهل آسمانی یا این که از زمین؟
عزیر بیان کرد:‌ای عزیره اینجانب عزیرم که خدا بر اینجانب خشم گرفت و به خیال کلام ناهموارم صد سال می راند تا هم مجازاتم کرده‌باشد و هم بر یقینم اضافه کند و این به عبارتی چهارپا و خوراک و آب میوه اینجانب میباشد که با آن از خانه بیرون گردیده بودم و در حال حاضر معبود من را به به عبارتی شکل اعاده نموده است. عزیره سخنانش را عهده دار شد. پس عزیر ۲۵ سال دیگر با آن ها معاش کرد و بعد از آن هر دو در یک روز از عالم رفتند.
_ اسقف هر پرسش مشکلی به نظرش می سید کلیه را پرسید و پاسخ قانع کننده شنید و زیرا خویش را عاجز یافت، بشدت غمگین و عصبانی شد و اظهار کرد: «‌عموم!دانشمند تبارک مقامی را که مراتب داده ها و دانسته ها مذهبی وی از اینجانب بیشتر میباشد، به اینجا آورده اید تا من‌را رسوا سازد و مسلمان ها بدانند پیشوایان آنها از ما بلندتر و داناترند!! به معبود قسم دیگر با شما حرف نخواهم اظهار‌کرد و درصورتی که تا سال دیگر زنده ماندم، من را در بین خویش نخواهید روءیت کرد!». این را ذکر کرد و از جا برخاست و خارج رفت.[۱]

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 546
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 4
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 21
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 314
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 337
  • بازدید ماه : 339
  • بازدید سال : 2349
  • بازدید کلی : 31001
  • <
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی