عقیده لایههای سهگانه آیین، به منجر بعضا از تعابیر اهل معرفت[۳۴] و کار شماره تلفن مسجد قبا مشهد بعضا از صوفیان در شریعتگریزی،[۳۵] از مورد ها اختلافی اساسی در بین عرفا و دیگر اندیشمندان بهویژه فقهاست که معتقدند مصالح مخفی در شریعت، به منزله علل و روح شریعت بهشمار می روند و صرفا وسیله وصال به آن مصالح، فعالیت به شریعت میباشد؛ البته عرفا معتقدند همگی مصالح و حقایق به خدا میرسد. آنها مصالح و حقایق پنهان در آدرس مسجد قبا مشهد تشریع احکام را منازل و مراحلی می دانند که منش و نحوه بشر به رده قرب الهی و وصال به واقعیت میباشد.[۳۶] ازجمله عارفانی که بدین گفت و گو اشاره کرده یا این که به آن پرداختهاند، عینالقضات همدانی،[۳۷] گستردن عبارات باباطاهر برهنه بقلی شیرازی،[۳۸] ابنعربی[۳۹] و نسفی[۴۰] میباشد. درین دربین، بعضا از اهل معرفت فصل مستقلی[۴۱] به آن تخصیص دادهاند و بعضا همچون سیدحیدر آملی با تألیف کتابی غیروابسته، این سه سطح را در هرکدام مسجد قبا مشهد از اصول پنجگانه مذهب شیعه و همینطور فروع پنجگانه نماز، روزه، زکات، حج و جهاد اعمال نموده است.[۴۲]
امامخمینی نیز در اثر ها خویش به جنبههایی از مشاجره ظواهر و داخل آئین و رابطه این سه سطح آئین پرداخته میباشد و حیث افرادی را که افراط کرده و مدعااند دانش و فعالیت ظاهری، قالبی زائد و برای جاهلان و عوام میباشد و با انجام و تکالیف ظواهر شریعت، استخراج به درون آن قابلیت و امکانپذیر وجود ندارد، فسخ دانسته میباشد[۴۳]؛ همینطور طریقه افرادی را که در جانب تفریط افتادهاند و با جمود بر ظواهرِ شریعت، همگی مقامات معنوی و اسرار الهی را انکار مینمایند، رد نموده است[۴۴] و بر این اعتقاد میباشد که شکاف ظواهر، ابطال درون و ظواهر شریعت میباشد.[۴۵]
ارتباط شریعت، طریقت و واقعیت
دربارهٔ ارتباط در بین شریعت، طریقت و واقعیت و تفکیک یا این که عدم تفکیک آن ها از یکدیگر دو طریقه کلی وجود دارااست:
هرمورد از شریعت، طریقت و واقعیت دارنده محدودهای خاصاند که با ورود به مرحله فراتر و بدون نقصخیس نیازی به روند پیش وجود ندارد و در واقع دربین این سه، تضاد و مغایرت واقعی میباشد.[۴۶]
سه اصطلاح شریعت، طریقت و واقعیت، سه تعبیر و تفسیر از یک حقیقتاند و در نفسالامر و واقع با یکدیگر اختلافی ندارند[۴۷] و نسبت بین شریعت و واقعیت مانند بدن به جان میباشد و بدن سوای جان حیات ندارد[۴۸] و ارتباط در بین این مراتب طولی میباشد؛ بهاین مضمون که قابل تفکیک از یکدیگر نیستند و در واقعیت ارتباط آنها، ارتباط ظهور و بطون میباشد.[۴۹] در غایت، واقع شریعت، ظواهر و طریقت، درون آن و واقعیت، داخلِ داخل میباشد.[۵۰]
مبنی بر این نگرش، شریعت، طریقت و واقعیت سه نوع تعامل آدم با آموزههای آیین میباشد؛ شریعت لحاظ ابتدایی، طریقت لحاظ میانی و واقعیت لحاظ آخری شرع میباشد که استفاده کننده اولین از آن، عامه مردم، استفاده کننده دومین، متوسطان و کاربر سومین واصلاناند.[۵۱] این دیدگاه بر این محور میباشد که تکلیف هر طایفه را درجه آن مشخص و معلوم مینماید؛ چون اطمینان هر طایفه به حسب جايگاه آن میباشد؛ یعنی اگرچه شرع کلام واحدی را به طور اجمال برای همگی مخاطبان ذکر مینماید، به شرح و از لحاظ مراتب مخاطبان، سه سیرتکامل تعامل را میطلبد[۵۲]؛ از اینرو نماز اهل شریعت اقامه احکام دینی نماز میباشد و نماز اهل طریقت اقامه نماز به یار حضور قلب و نماز اهل واقعیت اقامه نماز به یار مشاهده حقتبارک میباشد. پس شریعت آن میباشد که آفریدگار را پرستش نماید و طریقت آن میباشد که آفریدگار را حاضر بداند و واقعیت آن میباشد که خداوند را مشاهده نماید.[۵۳]
امامخمینی از بین دو طریقه یادشده، نگرش دوم را میپذیرد و ارتباط فی مابین شریعت با طریقت و واقعیت را ارتباط ظهور و بطون و آن را طولی میداند[۵۴] و بر این پایه این نظر را دارد شریعت، طریقت و واقعیت، از یکدیگر جداشدنی نیستند[۵۵]؛ چون نسبت فی مابین ظواهر و داخل، نسبت مباین به مباین وجود ندارد، بلکه نسبت کمال و نقص و وحدت در کثرت و کثرت در وحدت میباشد و تعبیر و تفسیر به ظاهریت و باطنیت، شایسته ترین تفسیر برای ذکر مبایننبودن ظواهر و درون میباشد[۵۶]؛ به همین استدلال وی این نظر را دارد به عبارتیسیرتکامل که از شدت اتصال و وحدت در بین ظواهر و داخل، احکام هرمورد به دیگری شیوع مینماید، حقایق قلبی نیز یکی ثمرات جاری ساختن ظاهری میباشد و انجام ظاهری در شریعت، ظهور ملکات و رفتار نفسانی و باطنی میباشد و از این جهت اسلام بر مراقبت ظواهر و شکل تأکید کرده و حتی به کیفیت نشستن و بلندشدن عنایت داده میباشد.[۵۷]
امامخمینی اعتقاد دارد رابطه دربین ظواهر و داخل شریعت آن چنان میباشد که فارغ از تمسک به ظواهر شریعت به درون آن نمیقدرت رسید[۵۸] و پاک سازی ظواهر پیشگفتار پاک سازیِ داخل میباشد[۵۹] و جداکردن این مراتب از یکدیگر و به جانب افراط یا این که تفریط افتادن درین قضیه، بازدارنده سیر به سوی پروردگار میباشد و سالک و طالب حق می بایست خویش را از افراط و تفریطِ افرادی که بین ظواهر شریعت و درون آن طلاق قائل گردیدهاند، به دور نماید تا سیر الی اللَّه برای وی ممکن گردد؛ چون اشخاصی که به جانب افراط افتادهاند، دانش و شغل ظاهری را منحصر عوام میدانند و افرادی که به جانب تفریط افتادهاند شریعت را به ظواهر و شکل محصور کردهاند.[۶۰] وی اعتقاد دارد ظواهرِ شریعت، اول مرحله آیین میباشد که به جهت عمومیتداشتنِ منافع آن برای همگی طبقات عموم، از این جهت که با آن می توانند جهان و آخرت خویش را آباد نمایند، در قرآن و کتابهای عالمان شریعت بیشتر به آن اعتنا و دعوت قرار گرفته میباشد؛ البته آنچه مرتبط با درون و برای طبقهای خاص موثر میباشد، مانند نشانهها لقاءالله، به طریق سر و اشاره نقل شده میباشد و اگاهی بر آن، جز از رویه سلوک برهانی یا این که نور و روشنایی عرفانی ممکن وجود ندارد.[۶۱]
التزام به شریعت نزد عارفان
شریعت نزد اهل معرفت منزلت ویژهای دارااست. از دید آن ها، واحد سنجش و ملاک افعال و اقوال عارف، شریعت میباشد[۶۲] و آنها در جایی که مکاشفاتشان با نصوص شریعت و ظاهر آن تعارض پیدا نماید، بهاین مکاشفات توجه نمی کنند؛ چون معتقدند چه بسیار مکاشفاتی که بر عارف مشتبه می شود.[۶۳] اجماع آنها بر این میباشد که پایبندی به آنچه معبود و رسول(ص) بر بندگان واجب کردهاند، ما یحتاج و حتمی میباشد و قانون شکنی از آن در زمینهی هیچ فردی هرچند به بالاترین مراتب و مقامات رسیده باشد، روا وجود ندارد.[۶۴] اهل معرفت معتقدند شریعت باعث مدد از درون خویش، یعنی طریقت و واقعیت میباشد و چنانچه سالک بعداز وصال به مقصد، آداب شریعت را رعایت نکند، وضع طریقتی وی نیز از در بین خواهد رفت[۶۵]؛ ولی بعضی از منتسبان به تصوف مدعااند با وصال به منزلت قرب حقتبارک، ظاهر شریعت از آن ها برداشته گردیدهاست[۶۶] که با مخالفت اهل معرفت روبهرو گردیدهاند.[۶۷]
همینطور بعضا از بزرگان عرفان و تصوف با بهکاربردن سخنان متشابهی همچون تشبیه شریعت، طریقت و واقعیت به قالب و مغز و شکستهشدن قالب با وصال به مغز[۶۸] منجر گردیدهاند معارضان عرفانِ رایج، به اهل معرفت اتهام شریعتگریزی بزنند[۶۹]؛ در حالیکه اهل معرفت این تشبیهها را توجیه کردهاند.[۷۰]
با این درحال حاضر، بعضا از اهل معرفت سقوط تکلیف دینی در هنگام وصال به واقعیت و فنای در آن را در جایی که تفویض از سالک، سلب خواهد شد پذیرفتهاند؛ چون تکالیف فقاهتی منوط به هوشیاری افراداند و ممکن میباشد سالک به هنگام وصال به فنای در وحدت، فروغ تجلّی الهی، فروغ عقل اورا بپوشاند و هوشیاری وی زایل گردد و بازنگردد. دراینصورت علما همنظرند که تکلیف از وی برداشته میگردد؛ ولی در صورتی از شرایط نابودی برگردد و عقل و هوشیاری خویش را بازیابد، تکالیف دینی و عبادات در حق وی روان میباشد و از وی ساقط نمیشود.[۷۱] بعضا از اهل معرفت نیز منظور از سقوط تکلیف را برداشتهشدن زحمت تکلیف دانستهاند؛ بهاین معنی که عارف به مرحلهای می رسد که دیگر در اجرا عبادات هیچ رنج و مشقتی شم نمینماید.
عقیده لایههای سهگانه آیین، به منجر بعضا از تعابیر اهل معرفت[۳۴] و کار شماره تلفن مسجد قبا مشهد بعضا از صوفیان در شریعتگریزی،[۳۵] از مورد ها اختلافی اساسی در بین عرفا و دیگر اندیشمندان بهویژه فقهاست که معتقدند مصالح مخفی در شریعت، به منزله علل و روح شریعت بهشمار می روند و صرفا وسیله وصال به آن مصالح، فعالیت به شریعت میباشد؛ البته عرفا معتقدند همگی مصالح و حقایق به خدا میرسد. آنها مصالح و حقایق پنهان در آدرس مسجد قبا مشهد تشریع احکام را منازل و مراحلی می دانند که منش و نحوه بشر به رده قرب الهی و وصال به واقعیت میباشد.[۳۶] ازجمله عارفانی که بدین گفت و گو اشاره کرده یا این که به آن پرداختهاند، عینالقضات همدانی،[۳۷] گستردن عبارات باباطاهر برهنه بقلی شیرازی،[۳۸] ابنعربی[۳۹] و نسفی[۴۰] میباشد. درین دربین، بعضا از اهل معرفت فصل مستقلی[۴۱] به آن تخصیص دادهاند و بعضا همچون سیدحیدر آملی با تألیف کتابی غیروابسته، این سه سطح را در هرکدام مسجد قبا مشهد از اصول پنجگانه مذهب شیعه و همینطور فروع پنجگانه نماز، روزه، زکات، حج و جهاد اعمال نموده است.[۴۲]
امامخمینی نیز در اثر ها خویش به جنبههایی از مشاجره ظواهر و داخل آئین و رابطه این سه سطح آئین پرداخته میباشد و حیث افرادی را که افراط کرده و مدعااند دانش و فعالیت ظاهری، قالبی زائد و برای جاهلان و عوام میباشد و با انجام و تکالیف ظواهر شریعت، استخراج به درون آن قابلیت و امکانپذیر وجود ندارد، فسخ دانسته میباشد[۴۳]؛ همینطور طریقه افرادی را که در جانب تفریط افتادهاند و با جمود بر ظواهرِ شریعت، همگی مقامات معنوی و اسرار الهی را انکار مینمایند، رد نموده است[۴۴] و بر این اعتقاد میباشد که شکاف ظواهر، ابطال درون و ظواهر شریعت میباشد.[۴۵]
ارتباط شریعت، طریقت و واقعیت
دربارهٔ ارتباط در بین شریعت، طریقت و واقعیت و تفکیک یا این که عدم تفکیک آن ها از یکدیگر دو طریقه کلی وجود دارااست:
هرمورد از شریعت، طریقت و واقعیت دارنده محدودهای خاصاند که با ورود به مرحله فراتر و بدون نقصخیس نیازی به روند پیش وجود ندارد و در واقع دربین این سه، تضاد و مغایرت واقعی میباشد.[۴۶]
سه اصطلاح شریعت، طریقت و واقعیت، سه تعبیر و تفسیر از یک حقیقتاند و در نفسالامر و واقع با یکدیگر اختلافی ندارند[۴۷] و نسبت بین شریعت و واقعیت مانند بدن به جان میباشد و بدن سوای جان حیات ندارد[۴۸] و ارتباط در بین این مراتب طولی میباشد؛ بهاین مضمون که قابل تفکیک از یکدیگر نیستند و در واقعیت ارتباط آنها، ارتباط ظهور و بطون میباشد.[۴۹] در غایت، واقع شریعت، ظواهر و طریقت، درون آن و واقعیت، داخلِ داخل میباشد.[۵۰]
مبنی بر این نگرش، شریعت، طریقت و واقعیت سه نوع تعامل آدم با آموزههای آیین میباشد؛ شریعت لحاظ ابتدایی، طریقت لحاظ میانی و واقعیت لحاظ آخری شرع میباشد که استفاده کننده اولین از آن، عامه مردم، استفاده کننده دومین، متوسطان و کاربر سومین واصلاناند.[۵۱] این دیدگاه بر این محور میباشد که تکلیف هر طایفه را درجه آن مشخص و معلوم مینماید؛ چون اطمینان هر طایفه به حسب جايگاه آن میباشد؛ یعنی اگرچه شرع کلام واحدی را به طور اجمال برای همگی مخاطبان ذکر مینماید، به شرح و از لحاظ مراتب مخاطبان، سه سیرتکامل تعامل را میطلبد[۵۲]؛ از اینرو نماز اهل شریعت اقامه احکام دینی نماز میباشد و نماز اهل طریقت اقامه نماز به یار حضور قلب و نماز اهل واقعیت اقامه نماز به یار مشاهده حقتبارک میباشد. پس شریعت آن میباشد که آفریدگار را پرستش نماید و طریقت آن میباشد که آفریدگار را حاضر بداند و واقعیت آن میباشد که خداوند را مشاهده نماید.[۵۳]
امامخمینی از بین دو طریقه یادشده، نگرش دوم را میپذیرد و ارتباط فی مابین شریعت با طریقت و واقعیت را ارتباط ظهور و بطون و آن را طولی میداند[۵۴] و بر این پایه این نظر را دارد شریعت، طریقت و واقعیت، از یکدیگر جداشدنی نیستند[۵۵]؛ چون نسبت فی مابین ظواهر و داخل، نسبت مباین به مباین وجود ندارد، بلکه نسبت کمال و نقص و وحدت در کثرت و کثرت در وحدت میباشد و تعبیر و تفسیر به ظاهریت و باطنیت، شایسته ترین تفسیر برای ذکر مبایننبودن ظواهر و درون میباشد[۵۶]؛ به همین استدلال وی این نظر را دارد به عبارتیسیرتکامل که از شدت اتصال و وحدت در بین ظواهر و داخل، احکام هرمورد به دیگری شیوع مینماید، حقایق قلبی نیز یکی ثمرات جاری ساختن ظاهری میباشد و انجام ظاهری در شریعت، ظهور ملکات و رفتار نفسانی و باطنی میباشد و از این جهت اسلام بر مراقبت ظواهر و شکل تأکید کرده و حتی به کیفیت نشستن و بلندشدن عنایت داده میباشد.[۵۷]
امامخمینی اعتقاد دارد رابطه دربین ظواهر و داخل شریعت آن چنان میباشد که فارغ از تمسک به ظواهر شریعت به درون آن نمیقدرت رسید[۵۸] و پاک سازی ظواهر پیشگفتار پاک سازیِ داخل میباشد[۵۹] و جداکردن این مراتب از یکدیگر و به جانب افراط یا این که تفریط افتادن درین قضیه، بازدارنده سیر به سوی پروردگار میباشد و سالک و طالب حق می بایست خویش را از افراط و تفریطِ افرادی که بین ظواهر شریعت و درون آن طلاق قائل گردیدهاند، به دور نماید تا سیر الی اللَّه برای وی ممکن گردد؛ چون اشخاصی که به جانب افراط افتادهاند، دانش و شغل ظاهری را منحصر عوام میدانند و افرادی که به جانب تفریط افتادهاند شریعت را به ظواهر و شکل محصور کردهاند.[۶۰] وی اعتقاد دارد ظواهرِ شریعت، اول مرحله آیین میباشد که به جهت عمومیتداشتنِ منافع آن برای همگی طبقات عموم، از این جهت که با آن می توانند جهان و آخرت خویش را آباد نمایند، در قرآن و کتابهای عالمان شریعت بیشتر به آن اعتنا و دعوت قرار گرفته میباشد؛ البته آنچه مرتبط با درون و برای طبقهای خاص موثر میباشد، مانند نشانهها لقاءالله، به طریق سر و اشاره نقل شده میباشد و اگاهی بر آن، جز از رویه سلوک برهانی یا این که نور و روشنایی عرفانی ممکن وجود ندارد.[۶۱]
التزام به شریعت نزد عارفان
شریعت نزد اهل معرفت منزلت ویژهای دارااست. از دید آن ها، واحد سنجش و ملاک افعال و اقوال عارف، شریعت میباشد[۶۲] و آنها در جایی که مکاشفاتشان با نصوص شریعت و ظاهر آن تعارض پیدا نماید، بهاین مکاشفات توجه نمی کنند؛ چون معتقدند چه بسیار مکاشفاتی که بر عارف مشتبه می شود.[۶۳] اجماع آنها بر این میباشد که پایبندی به آنچه معبود و رسول(ص) بر بندگان واجب کردهاند، ما یحتاج و حتمی میباشد و قانون شکنی از آن در زمینهی هیچ فردی هرچند به بالاترین مراتب و مقامات رسیده باشد، روا وجود ندارد.[۶۴] اهل معرفت معتقدند شریعت باعث مدد از درون خویش، یعنی طریقت و واقعیت میباشد و چنانچه سالک بعداز وصال به مقصد، آداب شریعت را رعایت نکند، وضع طریقتی وی نیز از در بین خواهد رفت[۶۵]؛ ولی بعضی از منتسبان به تصوف مدعااند با وصال به منزلت قرب حقتبارک، ظاهر شریعت از آن ها برداشته گردیدهاست[۶۶] که با مخالفت اهل معرفت روبهرو گردیدهاند.[۶۷]
همینطور بعضا از بزرگان عرفان و تصوف با بهکاربردن سخنان متشابهی همچون تشبیه شریعت، طریقت و واقعیت به قالب و مغز و شکستهشدن قالب با وصال به مغز[۶۸] منجر گردیدهاند معارضان عرفانِ رایج، به اهل معرفت اتهام شریعتگریزی بزنند[۶۹]؛ در حالیکه اهل معرفت این تشبیهها را توجیه کردهاند.[۷۰]
با این درحال حاضر، بعضا از اهل معرفت سقوط تکلیف دینی در هنگام وصال به واقعیت و فنای در آن را در جایی که تفویض از سالک، سلب خواهد شد پذیرفتهاند؛ چون تکالیف فقاهتی منوط به هوشیاری افراداند و ممکن میباشد سالک به هنگام وصال به فنای در وحدت، فروغ تجلّی الهی، فروغ عقل اورا بپوشاند و هوشیاری وی زایل گردد و بازنگردد. دراینصورت علما همنظرند که تکلیف از وی برداشته میگردد؛ ولی در صورتی از شرایط نابودی برگردد و عقل و هوشیاری خویش را بازیابد، تکالیف دینی و عبادات در حق وی روان میباشد و از وی ساقط نمیشود.[۷۱] بعضا از اهل معرفت نیز منظور از سقوط تکلیف را برداشتهشدن زحمت تکلیف دانستهاند؛ بهاین معنی که عارف به مرحلهای می رسد که دیگر در اجرا عبادات هیچ رنج و مشقتی شم نمینماید.

آدرس مسجد قبا مشهد و راهنمای مراجعه به این مسجد