ابوعیسی وراق در ادامۀ گزارش خویش، طریقههای جارودیه را در بارۀ مهدویت به سه مجموعه تقسیم نموده است:
اشخاصی که به مهدویت و رجعت محمدبن عبداللّه نفس زکیه (متوفی ۱۴۵) یقین داشتهاند؛
معتقدان به مهدودیت محمدبن قاسم طالقانی (متوفی ۲۱۹)؛
و عده ای که یحیی بن قدمت را قائم میدانستند و چشم به راه رجعت او بودند.[۳۱]
دیگر نویسندگان ملل و نحل، زیرا عبدالقاهر بغدادی[۳۲] و مؤلف تبصرة العوام[۳۳] و شهرستانی،[۳۴]، با تفاوتهایی این مطالب را نقل کردهاند. مسعودی[۳۵] نیز به گزارش ابوعیسی وراق، در بارۀ جارودیه و عقیدۀ آنها در بارۀ محصور بودن امامت فی مابین فرزندان امام حسن و امام حسین علیهماالسلام، مطالب مختصری مسجد قبا مشهد آورده میباشد.
ابوسعید نشوان بن سعید حمیری،[۳۶] بعداز نقل داستان ابوعیسی وراق از روش ابوالقاسم بلخی، دربارۀ فرقۀ حسینیه (رهروان قاسم بن علی عَیانی، متوفی ۳۹۳)، گزارشی آورده و به جهت اعتقاد و باور رهروان عیانی به رجعت وی، آنانرا نیز تیمای از جارودیه دانسته میباشد، البته این نحله ارتباطی با جارودیه ندارند. ابوالقاسم بلخی[۳۷] در ادامۀ گزارش خویش، به گزارش منبعی که احتمالاً به عبارتی وراق بوده، به یقین ابوالجارود در بارۀ رجعت اشاره نموده است، هر یکسری بعضا اصحاب ابوالجارود این نظریه را نداشتهاند، چنانکه ابوالحسین خیاط[۳۸] از پذیرفته نشدن این نظریه فی مابین جارودیه حرف آدرس مسجد قبا مشهد گفته میباشد.
بلخی[۳۹] همینطور به گروهی از زیدیه که رهروان شخصی به اسم صباح بن قاسم مری (مزی ؟) بودهاند، اشاره کرده و گفته میباشد آنان عقایدی همانند جارودیه داشتهاند و فقط اختلافشان با جارودیه نگرش آنها در بارۀ ابوبکر و قدمت بوده رزرو مسجد قبا مشهد میباشد.
گزارش ظاهراً جدا دیگری که در بارۀ جارودیه در کتاب اصول النحل[۴۰] آمده، احتمالاً برگرفته از منبع مشترکی میباشد که سعدبن عبداللّه اشعری نیز گزارش خویش را در بارۀ جارودیه از آن نقل نموده است.دربارۀ مؤلف این تاثیر اختلاف لحاظ وجود داراست؛ یوزف فان اس آن را با تیتر مسائل الامامة و منسوب ناشِیء اکبر (متوفی ۲۹۳) به چاپ رساند اما مادلونگ[۴۱] آن را تألیف جعفربن حرب و اسم آن را اصول النحل دانسته میباشد. ولی عبارتی در کتاب اصول النحل میباشد که به تألیف این تاثیر در هنگامی سابقخیس دلالت دارااست.[۴۲] گزارش کتاب اصول النحل با تعریف جارودیه در کتاب سعدبن عبداللّه اشعری[۴۳] شباهتهایی داراست و با صرف حیث از برخی جزئیات، میقدرت مطالب سعدبن عبداللّه را گستردن یافتۀ خبر اصول النحل دانست. در کتاب اصول النحل، منبع خبر جماعتی از مشایخ و علمای شیعه مذکور میباشد. با آنکه سعدبن عبداللّه اشعری تصریح یا این که اشاره نکرده که مطالب خویش را دربارۀ جارودیه از منبعی سابق گرفته، نحوۀ گزارش او نماد میدهد که آن را از اثری دیرین دریافت نموده است. مادلونگ[۴۴] این منبع را کتاب اختلاف الناس فی الامامة نوشتۀ هشام بن حکم (متوفی ۱۷۹) می داند، اما شواهدی در کتاب سعدبن عبداللّه دلالت بر این دارااست که از کتابی در ملل و نحل تألیف یونس بن عبدالرحمان قمی (متوفی ۲۰۹) استعمال شماره تلفن مسجد قبا مشهد نموده است.[۴۵]
به نقل از مؤلف اصول النحل[۴۶] جارودیه به وجود نصی بر امامت حضرت علی، امام حسن و امام حسین علیهم السلام از سوی فرستاده باور داشتهاند. بعداز این سه بدن، منکر وجود نصّ بر امامت شخصی بوده، باور داشتهاند که امامت از فرزندان حضرت فاطمه(س) بیرون نخواهد شد. جارودیه شرطِ تایید دعوی امامت را فقط خروج و قیام میدانستند و از دو خلیفۀ ابتدا برائت میجستند و آنها را به جهت کنار نهادن علی علیهالسلام و غصب خلافت او، کافر میشمردند. ابوالجارود معتقد بوده که امام به همۀ آنچه مایحتاج امت میباشد، دانش داراست و علویان کلیه مستعد داشتن اینگونه علمیاند و صرف وصال به بلوغِ سِنی، موجب دستیابی این فضیلت بین آن ها شود. او معتقد به الهام به امام بود و میاعلام کرد که علم ها در مواجهه با رویدادها نو به امام الهام می شود.[۴۷]
روضه خوان طوسی (متوفی ۴۶۰) از اثر ها ابوالجارود به کتاب اصل و کتاب التفسیر عن ابی جعفر الباقر علیهالسلام اشاره کرده[۴۸] در حالی که نجاشی[۴۹] صرفا از کتاب تفسیرالقرآن ابوالجارود، به داستان از امام باقر علیهالسلام، ذکر شده میباشد. این موسسه احادیث تفسیری، دارای اسم و رسم بوده و ابن ندیم نیز[۵۰] به آن اشاره نموده است. نجاشی[۵۱] و طوسی،[۵۲] با تفاوتی اندک، سلسله مدرک مشابهی در ماجرا تعبیروتفسیر ابوالجارود آوردهاند.[۵۳] ابوالجارود درین تعبیروتفسیر، احادیث تفسیری امام باقر(ع) را توده نموده است. احمدبن محمدبن سعید، دارای اسم و رسم به ابن عقده (متوفی ۳۳۳)، تعبیر و تفسیر ابوالجارود را از جعفربن عبداللّه محمدی (زنده در
۲۶۸) به ماجرا وی از ابوسهل کثیربن عیاش قطان، طلبه ابوالجارود، ماجرا نموده است. در تعبیر علی بن ابراهیم قمی (زنده در ۳۰۷)[۵۴] یکسری قصه از ابوالجارود با سلسله گواهی طوسی و نجاشی آمده و در مفاد گوناگون دیگری صرفا با بیان «وفی روایة ابی الجارود»[۵۵] از تعبیر و تفسیر ابوالجارود مطالبی نقل گردیده است. ظاهراً این احادیث را ابوالفضل عباس بن محمدبن قاسم بن حمزة بن موسی بن جعفر، فراگیر قمی، به تعبیر افزوده میباشد.[۵۶]
علی بن ابراهیم قمی به گزارش پدرش ابراهیم بن هاشم قمی خبری از ابوالجارود از روش صفوان بن یحیی بَجَلی (متوفی ۲۱۰) و خبری از دقیق بن ناصح به داستان از عبدالصمدبن بشیر از ابوالجارود نیز آورده میباشد.[۵۷] در تعبیر و تفسیر فرات بن ابراهیم کوفی[۵۸] نیز روایاتی تفسیری از ابوالجارود گفته شده که سلسله سندهای متفاوتی داراست که نشانه دهندۀ تداول احادیث تفسیری ابوالجارود در بین محافل امامی ـ زیدی کوفه میباشد. احادیث تفسیری ابوالجارود در بر دارندۀ بعضی آرای اوست. ابوالجارود در مخالفت با معتزله و اظهار نظر آنان، روایاتی نقل نموده است.[۵۹]
جارودیبودن زیدیان بعد از زید بن علی
در طی تاریخ زیدیه، هریک از فرقههای زیدیه ادعای انتساب خویش را به زیدیه به طور انحصاری داشته و شاخههای دیگر زیدیه را فسخ میدانستند. این مسأله موضوعی میباشد که در روزگار معاصر نیز آیتم مناقشه فی مابین علمای زیدی یمن میباشد. تحت عنوان مثال علمایی نطیر بدرالدین الحوثی طرز جارودیه را در پیش گرفتند و البته برخی معارضان وی رغبت به صالحیه و یا این که سلیمانیه داراهستند. البته دلایلی وجود داراست که نماد میدهد زیدیان اولیه جارودی بودند مثلا آنکه:
به تصریح بیشتر ملل و نحل نویسان متقدم نظیر ناشی اکبر(متوفی ۲۹۳ق)، سعد بن عبدالله اشعری (متوفی ۲۹۹ق)، نوبختی (متوفی ۳۰۰ق) و ابوالحسن اشعری (متوفی ۳۲۴ق) ابوخالد واسطی، از اصحاب خاص زید بن علی، راوی کتاب ها وی و گردآوردنده قدیمیترین مجامع شرعی و حدیثی زیدیه، طرفدار عقاید ابوالجارود بوده میباشد.
طبق بینش یحیی بن حمزه (متوفی ۶۱۴ق)، زیدیه در واقعیت جارودیاند و پس از زید بن علی فی مابین امامان و پیروانشان هر که جارودی نباشد نمیشناسند.[۶۰]
این در حالی میباشد که بعضی از مالکنظران نظیر احمد محمود صبحی معتقدند جارودیه در زمانه قبلی از در بین رفته میباشد و هر کس بخواهد به جارودیه ملحق گردد را نمیشناسند.[۶۱]
ابوعیسی وراق در ادامۀ گزارش خویش، طریقههای جارودیه را در بارۀ مهدویت به سه مجموعه تقسیم نموده است:
اشخاصی که به مهدویت و رجعت محمدبن عبداللّه نفس زکیه (متوفی ۱۴۵) یقین داشتهاند؛
معتقدان به مهدودیت محمدبن قاسم طالقانی (متوفی ۲۱۹)؛
و عده ای که یحیی بن قدمت را قائم میدانستند و چشم به راه رجعت او بودند.[۳۱]
دیگر نویسندگان ملل و نحل، زیرا عبدالقاهر بغدادی[۳۲] و مؤلف تبصرة العوام[۳۳] و شهرستانی،[۳۴]، با تفاوتهایی این مطالب را نقل کردهاند. مسعودی[۳۵] نیز به گزارش ابوعیسی وراق، در بارۀ جارودیه و عقیدۀ آنها در بارۀ محصور بودن امامت فی مابین فرزندان امام حسن و امام حسین علیهماالسلام، مطالب مختصری مسجد قبا مشهد آورده میباشد.
ابوسعید نشوان بن سعید حمیری،[۳۶] بعداز نقل داستان ابوعیسی وراق از روش ابوالقاسم بلخی، دربارۀ فرقۀ حسینیه (رهروان قاسم بن علی عَیانی، متوفی ۳۹۳)، گزارشی آورده و به جهت اعتقاد و باور رهروان عیانی به رجعت وی، آنانرا نیز تیمای از جارودیه دانسته میباشد، البته این نحله ارتباطی با جارودیه ندارند. ابوالقاسم بلخی[۳۷] در ادامۀ گزارش خویش، به گزارش منبعی که احتمالاً به عبارتی وراق بوده، به یقین ابوالجارود در بارۀ رجعت اشاره نموده است، هر یکسری بعضا اصحاب ابوالجارود این نظریه را نداشتهاند، چنانکه ابوالحسین خیاط[۳۸] از پذیرفته نشدن این نظریه فی مابین جارودیه حرف آدرس مسجد قبا مشهد گفته میباشد.
بلخی[۳۹] همینطور به گروهی از زیدیه که رهروان شخصی به اسم صباح بن قاسم مری (مزی ؟) بودهاند، اشاره کرده و گفته میباشد آنان عقایدی همانند جارودیه داشتهاند و فقط اختلافشان با جارودیه نگرش آنها در بارۀ ابوبکر و قدمت بوده رزرو مسجد قبا مشهد میباشد.
گزارش ظاهراً جدا دیگری که در بارۀ جارودیه در کتاب اصول النحل[۴۰] آمده، احتمالاً برگرفته از منبع مشترکی میباشد که سعدبن عبداللّه اشعری نیز گزارش خویش را در بارۀ جارودیه از آن نقل نموده است.دربارۀ مؤلف این تاثیر اختلاف لحاظ وجود داراست؛ یوزف فان اس آن را با تیتر مسائل الامامة و منسوب ناشِیء اکبر (متوفی ۲۹۳) به چاپ رساند اما مادلونگ[۴۱] آن را تألیف جعفربن حرب و اسم آن را اصول النحل دانسته میباشد. ولی عبارتی در کتاب اصول النحل میباشد که به تألیف این تاثیر در هنگامی سابقخیس دلالت دارااست.[۴۲] گزارش کتاب اصول النحل با تعریف جارودیه در کتاب سعدبن عبداللّه اشعری[۴۳] شباهتهایی داراست و با صرف حیث از برخی جزئیات، میقدرت مطالب سعدبن عبداللّه را گستردن یافتۀ خبر اصول النحل دانست. در کتاب اصول النحل، منبع خبر جماعتی از مشایخ و علمای شیعه مذکور میباشد. با آنکه سعدبن عبداللّه اشعری تصریح یا این که اشاره نکرده که مطالب خویش را دربارۀ جارودیه از منبعی سابق گرفته، نحوۀ گزارش او نماد میدهد که آن را از اثری دیرین دریافت نموده است. مادلونگ[۴۴] این منبع را کتاب اختلاف الناس فی الامامة نوشتۀ هشام بن حکم (متوفی ۱۷۹) می داند، اما شواهدی در کتاب سعدبن عبداللّه دلالت بر این دارااست که از کتابی در ملل و نحل تألیف یونس بن عبدالرحمان قمی (متوفی ۲۰۹) استعمال شماره تلفن مسجد قبا مشهد نموده است.[۴۵]
به نقل از مؤلف اصول النحل[۴۶] جارودیه به وجود نصی بر امامت حضرت علی، امام حسن و امام حسین علیهم السلام از سوی فرستاده باور داشتهاند. بعداز این سه بدن، منکر وجود نصّ بر امامت شخصی بوده، باور داشتهاند که امامت از فرزندان حضرت فاطمه(س) بیرون نخواهد شد. جارودیه شرطِ تایید دعوی امامت را فقط خروج و قیام میدانستند و از دو خلیفۀ ابتدا برائت میجستند و آنها را به جهت کنار نهادن علی علیهالسلام و غصب خلافت او، کافر میشمردند. ابوالجارود معتقد بوده که امام به همۀ آنچه مایحتاج امت میباشد، دانش داراست و علویان کلیه مستعد داشتن اینگونه علمیاند و صرف وصال به بلوغِ سِنی، موجب دستیابی این فضیلت بین آن ها شود. او معتقد به الهام به امام بود و میاعلام کرد که علم ها در مواجهه با رویدادها نو به امام الهام می شود.[۴۷]
روضه خوان طوسی (متوفی ۴۶۰) از اثر ها ابوالجارود به کتاب اصل و کتاب التفسیر عن ابی جعفر الباقر علیهالسلام اشاره کرده[۴۸] در حالی که نجاشی[۴۹] صرفا از کتاب تفسیرالقرآن ابوالجارود، به داستان از امام باقر علیهالسلام، ذکر شده میباشد. این موسسه احادیث تفسیری، دارای اسم و رسم بوده و ابن ندیم نیز[۵۰] به آن اشاره نموده است. نجاشی[۵۱] و طوسی،[۵۲] با تفاوتی اندک، سلسله مدرک مشابهی در ماجرا تعبیروتفسیر ابوالجارود آوردهاند.[۵۳] ابوالجارود درین تعبیروتفسیر، احادیث تفسیری امام باقر(ع) را توده نموده است. احمدبن محمدبن سعید، دارای اسم و رسم به ابن عقده (متوفی ۳۳۳)، تعبیر و تفسیر ابوالجارود را از جعفربن عبداللّه محمدی (زنده در
۲۶۸) به ماجرا وی از ابوسهل کثیربن عیاش قطان، طلبه ابوالجارود، ماجرا نموده است. در تعبیر علی بن ابراهیم قمی (زنده در ۳۰۷)[۵۴] یکسری قصه از ابوالجارود با سلسله گواهی طوسی و نجاشی آمده و در مفاد گوناگون دیگری صرفا با بیان «وفی روایة ابی الجارود»[۵۵] از تعبیر و تفسیر ابوالجارود مطالبی نقل گردیده است. ظاهراً این احادیث را ابوالفضل عباس بن محمدبن قاسم بن حمزة بن موسی بن جعفر، فراگیر قمی، به تعبیر افزوده میباشد.[۵۶]
علی بن ابراهیم قمی به گزارش پدرش ابراهیم بن هاشم قمی خبری از ابوالجارود از روش صفوان بن یحیی بَجَلی (متوفی ۲۱۰) و خبری از دقیق بن ناصح به داستان از عبدالصمدبن بشیر از ابوالجارود نیز آورده میباشد.[۵۷] در تعبیر و تفسیر فرات بن ابراهیم کوفی[۵۸] نیز روایاتی تفسیری از ابوالجارود گفته شده که سلسله سندهای متفاوتی داراست که نشانه دهندۀ تداول احادیث تفسیری ابوالجارود در بین محافل امامی ـ زیدی کوفه میباشد. احادیث تفسیری ابوالجارود در بر دارندۀ بعضی آرای اوست. ابوالجارود در مخالفت با معتزله و اظهار نظر آنان، روایاتی نقل نموده است.[۵۹]
جارودیبودن زیدیان بعد از زید بن علی
در طی تاریخ زیدیه، هریک از فرقههای زیدیه ادعای انتساب خویش را به زیدیه به طور انحصاری داشته و شاخههای دیگر زیدیه را فسخ میدانستند. این مسأله موضوعی میباشد که در روزگار معاصر نیز آیتم مناقشه فی مابین علمای زیدی یمن میباشد. تحت عنوان مثال علمایی نطیر بدرالدین الحوثی طرز جارودیه را در پیش گرفتند و البته برخی معارضان وی رغبت به صالحیه و یا این که سلیمانیه داراهستند. البته دلایلی وجود داراست که نماد میدهد زیدیان اولیه جارودی بودند مثلا آنکه:
به تصریح بیشتر ملل و نحل نویسان متقدم نظیر ناشی اکبر(متوفی ۲۹۳ق)، سعد بن عبدالله اشعری (متوفی ۲۹۹ق)، نوبختی (متوفی ۳۰۰ق) و ابوالحسن اشعری (متوفی ۳۲۴ق) ابوخالد واسطی، از اصحاب خاص زید بن علی، راوی کتاب ها وی و گردآوردنده قدیمیترین مجامع شرعی و حدیثی زیدیه، طرفدار عقاید ابوالجارود بوده میباشد.
طبق بینش یحیی بن حمزه (متوفی ۶۱۴ق)، زیدیه در واقعیت جارودیاند و پس از زید بن علی فی مابین امامان و پیروانشان هر که جارودی نباشد نمیشناسند.[۶۰]
این در حالی میباشد که بعضی از مالکنظران نظیر احمد محمود صبحی معتقدند جارودیه در زمانه قبلی از در بین رفته میباشد و هر کس بخواهد به جارودیه ملحق گردد را نمیشناسند.[۶۱]

راهنمای انتخاب مسجد قبا برای مراسم ختم