loading...

?????? ???? ???? ??? ????

بازدید : 49
سه شنبه 30 ارديبهشت 1404 زمان : 11:53


خلقت و حدود دعوت
نظام فکری دروزیان درباره‌ی خلقت در‌صورتی‌که چه همانند دیگر جماعت‌های اسماعیلیه بر نظام خلقت افلاکی و نوافلاطونی سازه گردیده‌است، اندکی با عقاید اسماعیلیان تفاوت مسجد قبا مشهد داراست.[۲۵]

مطابق تعالیم دروزی، سازنده با البارّ به فرمان خویش عقل کلی را از نور و روشنایی خود آفرید و موادتشکیل دهنده همۀ موجودات را در دانش وی به ودیعه بنیان و اورا انگیزه همۀ مخلوقات قرار بخشید. عقل کلی زیرا به خویش لحاظ کرد و خویش را فارغ از مشابه و ضد یافت در گیر عجب شد و در‌این هنگام از وی ضد صادر شد. عقل کلی اخذ که تست گردیده است، بعد از پروردگار آمرزش طلبید و از وی خواست که او را در مقابل ضد امداد نماید. از این طلبِ آمرزش نفس کلی به وجود آمد، البته هنگام خلقتش، یاروهمدم فروغ عقل، عنصرها کوچکی از ظلمات نیز در وی متجلی شد.[۲۶] از فروغ نفس کلی واژه و کلمه و از کلمه و واژه قدیمی یا این که جبهه اَیمن و از قدیمی تالی یا این که جبهه اَیسَر صادر شد. سرنوشت، از نوروروشنایی تالی زمین و آنچه در آن میباشد و آسمان ها و بروج دوازده گانه و طبایع چهارگانه و هیولی آدرس مسجد قبا مشهد پدید آمدند.[۲۷]

حمزه، بر پایۀ این نظریه در خصوص خلقت، مراتب عُلوی فوق را به اعضای اساسی تشکیلات دعوت خود نیز اطلاق کرد. پنج جايگاه یا این که حد وجود رزرو مسجد قبا مشهد داراست:

عقل کلی
نفس کلی
واژه و کلمه
جبهه ایمن قدیمی
جبهه ایسر تالی
مرتبۀ عقل کلی در فرد حمزه متجسد گردیده است و چهار مرتبۀ آجل به ترتیب به اسماعیل بن محمد تمیمی، محمد بن وَهب قرشی، سلامة بن عبدالوهاب سامری و علی بن احمد سموقی وابستگی دارااست. اینان اربعۀ حُرُم برگرفته از آیه ۳۶ سوره توبه یا این که حجج اربعه‌اند که در هر مجال با صور و اسامی متعدد ظواهر میگردند.[۲۸] این حدود وزیران یا این که داعیان خوب رتبۀ الحاکم‌اند که تجسد پنج انبعاث کیهانی یا این که پنج اصل فقیه عُلوی به شمار می روند.[۲۹] ذیل این حدود پنج‌گانه به ترتیب داعی، مأذون، و مُکاسر نقیب قراردارد، که با سه اصل علوی جد، فتح و خاطر هم خوانی میباشد. آحاد مؤمنان معمولی تابع این حدودند.[۳۰] به جز این حدود، حدود دیگری نیز وجود داراست که همراه شماره تلفن مسجد قبا مشهد آنهاست.[۳۱]

در نظام فکری دروزیان، برخلاف فاطمیان، دربین حدود عُلوی و سِلفی دوگانگی نیست، بلکه حدود جسمانی به عبارتی حدود شیخ و عُلوی میباشد خیر بر اساس آن ها.[۳۲]

از فرصت گوشه‌گیری مقتنی سلسله مراتب سازمان تبلیغی حمزه، به عنوان مثال مرتبۀ داعی و مراتب تحت‌خیس آن، به ندرت کاربردش را از دست بخشید و مجموعۀ نوشته‌های مقدّس دروزیان مکان خویش غایب را گرفت.[۳۳]

تَقَمُّص

دروزیان
از لحاظ دروزیان روح آدم جاودانه میباشد و هنگام مرگ به جسم دیگر منتقل می گردد. این جابجایی مشابه برتن‌کردن بلیز نو میباشد و از این رو این نظریه را تقمص می‌نامند.[۳۴]

آنها در تأیید این نظریه به آیاتی از قرآن، مانند آیه‌های ۲۸، ۵۶، ۲۴۳ سوره بقره، آیۀ ۶۶ سورۀ حج، آیۀ ۱۱ سورۀ روم، استناد میجویند.[۳۵]

ارواح‌بشر‌ها همگی با هم و به طور یکباره اخلاق شد‌ه‌است؛ از این رو، تعداد آن ها همواره اثبات و مشخص میباشد و با سپری شد مجال نادر یا این که زیاد نمیشود.[۳۶] از سوی دیگر، تعداد ارواح مؤمنان و کافران نیز از شروع خلقت مشخص بوده میباشد، و با مرگ یک مؤمن صرفا یک مؤمن دیگر قادر است متولد گردد و با مرگ یک مشرک مشرکی دیگر.[۳۷] این اعتقاد و باور، که بیان کنده اثبات و معلوم بودن شمار دروزیان زنده نیز می‌باشد، در واقع فلسفۀ عدم تایید عضو نو در جامعۀ دروزی را ذکر می‌نماید.[۳۸]

در تقمص تمایز فرآورده نیز مراقبت میشود و روح مردان همواره به مردان و روح زنان به زنان جابجایی مییابد.[۳۹] همینطور هیچگاه روح آدمی به جسم حیوان منتقل نمیشود.[۴۰]

عقیده نطق

با جابجایی روح از جسدی به جسد دیگر، مجموع دانسته ها گذشته وی هم منتقل می‌گردد. از این رو، بشر مفروضات قبل را به خاطر میاورد. این وضعیت را نطق میگویند.[۴۱] عبدالله نجار، از بزرگان معاصر دروزی، نظریۀ نطق را خرافه و ناآشنایی بشر با ادوار قبلی را عامل بطلان آن میداند.[۴۲]

دروزیان تقمص را مقتضای عدل پروردگار می دانند، به این دلیل‌که معاش در تن‌ها و شرایط‌های گوناگون زمان کافی و مطلوب را برای رهایی و پاکسازی نفس مهیا می‌سازد که‌این فرمان در یک توشه معاش تحقق نمی‌یابد.[۴۳]

نهایت پایانی تقمص آزمون و پاکسازی نفس و وصال نفس به کمال دانسته گردیده‌است، هر یک‌سری ممکن میباشد آدم به مرتبۀ نازل‌تری نیز سقوط نماید.[۴۴]

دروزیان، برخلاف بعضی از عقاید خویش، اعتقاد و باور به تقمص را نهفته نمیکنند، بلکه مصرانه از آن پشتیبانی می‌نمایند و کتاب‌ها و نوشته‌ی علمی‌هایی هم در تأیید آن نوشته‌اند.[۴۵]

روز آخرین و قیامت
زیرا روح جاودانه میباشد و مرگ ندارد، محشر، معاد و رستاخیز بی‌معناست. در اندیشۀ دروزیان، یوم الاخر نقطه پايان مرحلۀ تکامل ارواح میباشد و قیامت روزی میباشد که توحید طلبه گردد و موحدان بر شرک و بی دینی موفقیت یابند و تقمص به نقطه نهایی برسد.[۴۶]

در‌این روز ارواح با تقوا هرکدام به‌اندازۀ تکاملی که یافته‌اند به عقل کلی متصل میشوند و هر که به‌اندازۀ اتصاف به عقل کلی اجر حصول می‌نماید. عذاب نیز ناشی از نرسیدن به‌این مراتب میباشد.

از نماد‌های قربت آن روز، اشراف مسیحیان و یهودیان بر شهرها و تسلیم شدن عموم به خرابی و پستی و آرای فاسد و اشغال فلسطین به دست یهودیان و حکم کننده شدن شخصی ناصالح از نسل امامت میباشد.[۴۷]

در‌این روز نامعلوم، الحاکم بامرالله در شکل ناسوتی خویش در کنار رکن یمانی کعبه ظواهر میگردد و حمزه، در کنار وی، با به چنگ آوردن چاقو وی معارضان را ارعاب می‌نماید. درین هنگام عموم به چهار تیم تقسیم می گردند: اهل ظواهر، اهل درون، مرتدان و موحدان. سه فرقۀ ابتدا جزو هلاک شدگان‌اند و صرفا موحدان نجات می یابند.[۴۸]

پردیس و دوزخ

دروزیان دنیوی بودن فردوس و دوزخ را نفی می‌نمایند و پردیس را وصال به توحید و دوزخ و جهنم را بی دینی به پروردگار میدانند.[۴۹]

نسخه ها ادیان و شرایع
در رسائل الحکمة[۵۰]آمده که حمزه برای نسخه ها ادیان برخاسته میباشد، و به این ترتیب یک کدام از موقعیت تایید مستجیبین در دعوت، اعلام برائت آنها، از جمیع مذهب‌ها و ادیان میباشد.[۵۱]

دعوت توحید دروزیان غایت همۀ دعوت‌ها و ناسخ همۀ تعالیم پیامبران قبلی، مثلا یهودیت، مسیحیت و اسلام، و ناسخ شریعت ظواهر و داخل به شمار می‌رود.[۵۲]

بازدید : 53
دوشنبه 29 ارديبهشت 1404 زمان : 14:44


واقِفیه، واقِفه یا این که مَمْطوره، گروهی از شیعه‌ها که بر امامت امام موسی کاظم(ع) توقف کردند، از اعتراف به امامت امام رضا(ع) سرباز زدند و معتقد بودند که امام کاظم(ع)، مهدی موعود میباشد که در غایب بودن به رمز میبرد و رجعت خواهد کرد. همینطور به گروهی از شیعه ها که بر امامت امام حسن عسکری(ع) توقف کردند و او را مهدی موعود دانستند نیز واقفه گفته می‎گردد. علی بن اسماعیل میثمی، اولی کسی بود که بر آن‌ها اسم ممطوره مسجد قبا مشهد را گذاشت.

خبر ها و نصوص زیادی وجود دارا هستند که تأکید می‌‏نمایند انگیزه توقف این مجموعه در امامت موسی بن جعفر(ع)، فریفته شدن به اموال و گنج‏‌های فراوانی بود که نزد آنها انباشته شده بود. همینطور شبهه‏‌های اعتقادی که‌ گاه در تاثیر القاء پندار‏‌های نوپدید و‌ گاه به باعث برداشت‏‌های غلط از برخی مبانی و مصادر عقیدتی پدید می‌آمدند در صورت‏‌گیری و موضوع‌سازی تکان واقفیه مؤثر آدرس مسجد قبا مشهد بودند.

اولی اشخاصی که‌این اعتقاد و باور را آشکار ساختند علی بن ابی حمزه بطائنی، زیاد بن مروان قندی و عثمان بن عیسی رواسی رزرو مسجد قبا مشهد بودند.

معنا‌شناسی
تیتر واقفیه در کتاب‏‌های رجال، تاریخ و نیز در تفصیل درحال حاضر افرادی با اینگونه میل‌های مذهبی و یا این که در بیان مذهب ها و فرق شیعه بارها تکرار گردیده و به افرادی آورده شده میباشد که در عصر‏‌های گوناگون بر امامت امامان شیعه توقف کرده بودند، مثلا بعضی از رهروان سبائیه، کیسانیه و ناووسیه. از جمله روضه خوان صدوق در کتاب کمال الدین و کل النعمة به هنگام نقل مناظره در میان ابن قبه رازی و ابی زید علوی، عنا وین «‌الواقفة علی امیرالمؤمنین‌» و «‌الواقفه علی موسی(ع)‌» و «‌الواقفه علی ابی عبداللَّه‌»(امام درستگو) را به عمل شماره تلفن مسجد قبا مشهد برده میباشد.

[۱] و گشوده در مکان دیگر همین کتاب از «‌الواقفه علی الحسن بن علی بن محمّد‌» حافظه می‌نماید که نظریه داشتند امام حسن عسکری(ع) غایب گردیده و وی به عبارتی مهدی قائم میباشد.[۲] نوبختی علاوه بر اشاره به وجود توقف‌کنندگانی - واقفیانی - برای هریک از امامان، تأکید می‌نماید که واقفیه به صورت مطلق تیتر خاصّ عده ای میباشد که بر امامت امام موسی بن جعفر(ع) توقف کرده‌اند. وی می‌‏گوید: «‌هریک از وی ـ امامان ـ که درگذشت، واقفی‌ه‏ایی داشت که بر امامت وی توقف کردند، البته این کنیه، خاصّ اصحاب موسی بن جعفر(ع) میباشد ».[۳]

سیرتکامل‌های توقف
دانشمندان و نویسندگان متأخر، عمدتاً معتقدند توقف در امامت به دو سیرتکامل بوده میباشد:

توقف به معنای عام یعنی توقف گروهی از عموم بر امامت یکی امامان[۴]
توقف به معنای خاص یعنی توقف بر امامت موسی بن جعفر(ع)[۵]
وحید بهبهانی، اعتقاد دارد که گرچه تیتر واقفیه بر عده ای که بر امامت تمامی امامان توقف کرده‌اند اطلاق می گردد، ولی هر گاه به صورت مطلق و فارغ از اشاره به امامی خاص ذکر گردد، خواسته از آن، توقف‌کنندگان بر امامت موسی بن جعفر (ع) میباشد.[۶]

واقفی‌گری‏
اولیه فکر توقف در اسلام به مجال وفات نبی پروردگار(ص) بازمی‌‏خواهد شد. هنگامی که نبی(ص) درگذشت، قدمت بن خطاب که بر راز لاشه حضرتش حاضر گردیده بود بانگ زد: «‌به خداوند محمد نمرده میباشد بلکه همانند موسی از در بین قومش غائب شده و به زودی گشوده خواهد گشت‌» و پیوسته این حرف را تکرار می کرد چنان که عموم گمان کردند عقلش را از دست داده میباشد.[۷]هم اینگونه قدمت ترساندن به جدا دست و پا و شکنجه برای اشخاصی کرد که به اعتقادوباور این که رسول مرده بخواهند مبادرت به بیعت با دیگری کنند. او آنچنان با شدت و حرارت این مورد را پی درپی تکرار کرد، که طبق گزارشات رسیده دهانش به کف گرد‌همایی. [۸]

بازدید : 40
شنبه 27 ارديبهشت 1404 زمان : 10:11


حَمّاد بن عثمان، از محدّثان قرن دوم هجری قمری. او از اصحاب امام راست گو(ع)، امام کاظم(ع) و امام رضا(ع) و از اصحاب اجماع میباشد. اسم او در سلسله گواهی حدود ۲۰۰۰ قصه آمده میباشد و کلیه عالمان رجال و حدیث‌شناسی، بر وثاقتش واقعه حیث مسجد قبا مشهد دارا‌هستند.

اصحاب اجماع
یاران امام باقر(ع)
۱ زُرارَة بن اَعین
۲ مَعروفِ بنِ خَرَّبوذ
۳ بُرَید بن معاویه
۴ ابوبصیر اَسَدی یا این که (ابوبصیر مرادی)
۵ فُضَیل بن یسار
۶ محمد بن مُسلِم
یاران امام درست گو(ع)
۱ جَرغبت بن دَرّاج
۲ عبدالله بن مُسکان
۳ عبدالله بن بُکَیر
۴ حَمّاد بن عثمان
۵ حماد بن عیسی جهنی
۶ اَبان بن عثمان
یاران امام کاظم(ع) و امام رضا(ع)
۱ یونس بن عبدالرحمن
۲ صَفوان بن یحیی
۳ اِبن اَبی عُمَیر
۴ عبدالله بن مُغَیرِه
۵ حسن بن دوست داستنی یا این که (حسن بن علی بن فَضّال، فَضالَة بن ایوب و عثمان بن عیسی)
۶ احمد بن ابی آدرس مسجد قبا مشهد نصر بزنطی
نبو


معرفی و رده علمی
حماد بن عثمان(۱۹۰ق) از اصحاب امام درست گو (ع)، امام کاظم(ع) و امام رضا(ع) میباشد. کنیه او ناب یا این که ذوالناب[۱] بود و در کوفه[۲] معاش رزرو مسجد قبا مشهد می کرد.

اسم حماد بن عثمان در سلسله مدرک حدود دوهزار حدیث میباشد.[۳] او خلال نقل بی‌واسطه از امام راستگو(ع) و امام کاظم(ع)، از قریب به صد راوی و بیش تر از تمامی از عبیدالله بن علی حلبی حدیث شنیده میباشد همچنان که افزون بر چهل راوی و بیش تر از بقیه افراد، محمد بن ابی‌عمیر، حسن بن علی وشاء، حسن بن علی بن فضال و محمد بن ولید خزاز از او حدیث شماره تلفن مسجد قبا مشهد شنیده‌اند.[۴]
نظارت محتوای احادیث حمادبن عثمان آرم می دهد که او بیشتر به تصویب و نقل روایات احکام اهتمام داشته میباشد و در این مورد از راویان لبریز حدیث به شمار می آید و ولی احادیث زیادی نیز در صفات امام و وضع و اوضاع امامان داراست.[۵]
حماد بن عثمان ناب از راویان پر اسم و رسم بوده و در زمره اصحاب اجماع میباشد و از راویانی میباشد که همه محققان دانش رجال، از متقدمان[۶] و متأخران،[۷] بر وثاقتش رخداد حیث دارا‌هستند و اورا با صفاتی زیرا ثقه، فاضل و جلیل القدر و نه ستوده‌اند.
حماد کتابی داشته[۸] میباشد که ظاهراً تا قول سید بن طاووس مو جود بوده میباشد؛ چون ابن طاووس در دو کتاب خویش[۹] از آن نقل نموده است.[۱۰]
معاش‌طومار و قبیله
پدرش، عثمان، به رُواسی[۱۱] دارای اسم و رسم میباشد. ادله این کنیه،انتساب او به بنی رواس از قوم و قبیله‌های سرشناس در کوفه میباشد.[۱۲]

کشی، اسم پدربزرگش را زیاد[۱۳] و نجاشی اسم اورا عمرو بیان کرده‌اند[۱۴]

حماد، برادرانی هم داشته میباشد. برخی منابع برای او یک اخوی به اسم عبدالله،[۱۵] و برخی دیگر دو اخوی به اسم‌های جعفر و حسین[۱۶] بیان کرده‌اند.

حماد در منابع رجالی با عناوینی مانند مولی بی نیاز (دارنده لینک و پیوند با خویشاوندان بی نیاز) و (ذو الناب مولی بی نیاز کوفی).[۱۷]«مولی أَزْد» (دارنده لینک با خاندان ازد)[۱۸] و فزاری (به باعث سکونت در عزرم، محل سکونت فامیل فزاره)[۱۹] تعریف شد‌ه‌است.

این کلیه اختلاف در کنیه، نسبت، اسم جد و اسم برادران منجر گردیده است که کاظمی،[۲۰] حماد بن عثمان را اسم مشترک دربین دو نفر به شمار آورده و وجه تمایز آن دو را در راویان از آن دو دانسته‌میباشد. همینطور بهبهانی[۲۱] با استناد به اختلاف در کنیه، نسبت، اسم جد و اسم برادران این دو، تصریح به تضادومغایرت و تعدد نموده است. در مقابل، محمدتقی مجلسی،[۲۲] کلباسی،[۲۳] مامقانی،[۲۴] خویی[۲۵] و شوشتری[۲۶] این دو اسم را از آنِ یک شخص دانسته‌اند.

پانویس
کشّی، تفویض معرفة الرجال، ص۳۷۲؛ طوسی، رجال الطوسی، ص۳۳۴، قس ص۱۸۶؛ طوسی، کتاب ها الشیعة و اصولهم، ص۳۰۶.
طوسی، رجال الطوسی، ص۱۷۳،۱۸۶، ۳۳۴.
مدرسی طباطبائی، ج ۱، ص۲۳۹.
خویی، معجم رجال الحدیث، ج ۶، ص۲۱۶–۲۱۸.
اردبیلی، جامع الرواة، ج ۱، ص۲۷۱–۲۷۳.
کشّی، تفویض معرفة الرجال، ص۳۷۲؛ طوسی، کتاب ها الشیعة و اصولهم، ص۱۵۶.
ابن داوود حلّی، کتاب الرجال، ردیف ۱۳۲؛ علامه حلّی، خلاصة الاقوال، ص۵۶.
طوسی، رجال الطوسی، ص۳۳۴؛ طوسی، کتاب ها الشیعة و اصولهم، ص۱۵۶.
ابن طاووس، الملاحم و الفتن، ص۱۱۹–۱۲۰؛ همو، قبس اینجانب کتاب غیاث فرمانروا الوری، ص۶، ۹.
کولبرگ، ۱۹۹۲، ص۲۲۳.
کشّی، تفویض معرفة الرجال، ص۳۷۲.
سمعانی، ج ۳، ص۹۷؛ مامقانی، تنقیح المقال، ج ۱۱، ص۱۷۱، ج ۲۴، ص۷۵.
کشّی، سپردن معرفة الرجال، ص۳۷۲.
نجاشی، رجال، ص ۱۴۳.
نجاشی، رجال، ص۱۴۳.
کشی، تفویض معرفة الرجال، ص۱۴۳.
جوهری، الصحاح، پایین «بی نیاز»؛ سمعانی، ج ۴، ص۳۰۲؛ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۷۳.
برقی، کتاب الرجال، ص۲۱؛ طوسی، رجال الطوسی، ص۳۳۴.
نجاشی، ص۱۴۳؛ سمعانی، ج ۴، ص۱۷۸؛ مامقانی، تنقیح المقال، ج ۹، ص۲۱۲.
کاظمی، هدایة المحدثین الی طریقة المحمدین، ص ۱۹۷.
بهبهانی، تعلیقة وحیدالبهبهانی علی منهج المقال، ص ۱۵۷.
مجلسی، روضة المتقین، ج ۱۴، ص۴۸.
کلباسی، الرسائل الرجالیة، ج ۳، ص۲۳۹–۲۴۰.
مامقانی، تنقیح المقال، ج ۲۴، ص۸۰.
خویی، معجم رجال الحدیث، ج ۶، ص۲۱۳.
شوشتری، قاموس الرجال، ج ۳، ص۶۴۸.
منابع
آقا بلندمرتبه طهرانی، الذریعه.
ابن داوود حلی، کتاب الرجال، طهران، ۱۳۸۳ش.
ابن طاووس، قبس اینجانب کتاب غیاث شاه الوری، قم: مدرسة الامام المهدی (ع)، بی‌تا.
ابن طاووس، الملاحم و الفتن فی ظهور الغائب المنتظر عجل اللّه فرجه، قم ۱۳۹۸/ ۱۹۷۸.
اردبیلی، محمد بن علی، جامع الرواة و ازاحة الاشتباهات عن الطرق و الاسناد، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
الاصول الستة عشر اینجانب الاصول الاولیة: مجموعة اینجانب کتاب ها الروایة الاولیة فی بعد از ظهر الائمة المعصومین علیه‌السلام، چاپ ضیاءالدین محمودی، قم ۱۳۸۱ش.
برقی، احمد بن محمد، کتاب الرجال، در ابن داوود حلّی، به عبارتی منبع.
بهبهانی، محمد باقر، تعلیقة وحیدالبهبهانی علی منهج المقال، بی‌جا: بی‌نا، بی‌تا.
جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح: تاج اللغة و صحاح العربیة، چاپ احمد عبدالغفور عطار، بیروت، بی‌تا، چاپ افست طهران ۱۳۶۸ش.
خاتمی، محسن، فهارس بحارالانوار، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲.
خویی، معجم رجال الحدیث.
سمعانی.
شوشتری، محمدتقی، قاموس الرجال.
طریحی، فخرالدین بن محمد، جامع المقال فیما یتعلق باحوال الحدیث و الرجال، چاپ محمدکاظم طریحی، طهران، ۱۳۷۴.
طوسی، محمدبن حسن، رجال الطوسی، چاپ جواد قیومی اصفهانی، قم ۱۴۱۵.
طوسی، محمدبن حسن، فهرست کتاب ها الشیعة و اصولهم و اسماء المصنفین و اصحاب الاصول، چاپ عبدالعزیز طباطبائی، قم ۱۴۲۰.
علامه حلّی، حسن بن یوسف، خلاصة الاقوال فی معرفة الرجال، چاپ جواد قیومی اصفهانی، (قم) ۱۴۱۷.
کاظمی، محمدامین بن محمدعلی، هدایة المحدثین الی طریقة المحمدین، چاپ مهدی رجایی، قم ۱۴۰۵.
کشّی، محمدبن قدمت، سپردن معرفة الرجال، (تلخیص) محمدبن حسن طوسی، چاپ حسن مصطفوی، مشهد ۱۳۴۸ش.
کلباسی، محمدبن محمدابراهیم، الرسائل الرجالیة، چاپ محمدحسین درایتی، قم ۱۳۸۰–۱۳۸۱ش.
مامقانی، عبدالله، تنقیح المقال فی دانش الرجال، چاپ محیی الدین مامقانی، قم ۱۴۲۳.
مجلسی، محمدتقی بن مقصودعلی، روضة المتقین فی تفصیل مَن لایحضُرُه الفقیه، چاپ حسین موسوی کرمانی و علی جانبداری اشتهاردی، قم ۱۴۰۶–۱۴۱۳.
نجاشی، احمد بن علی، فهرست اسماء مصنّفی الشیعة المشتهر ب رجال النجاشی، چاپ موسی شبیری زنجانی، قم ۱۴۰۷.
منبع نوشته‌علمی: دانشنامه دنیا اسلام
نبو
اصحاب امام درست گو علیه‌السلام
شاگردان
ابان بن تغلب • حمران بن اعین • زرارة بن اعین • هشام بن حکم • مؤمن الطاق • جابر بن حیان • عبدالملک بن اعین • جابر بن یزید • عبدالله بن‌ ابی‌یعفور • هشام بن تندرست • حمزة ‌بن حبیب • مفضل بن قدمت • حسنیه
راویان
اصحاب
اجماع
جمیل بن دراج • ابن بکیر • ابن مسکان • ابان بن عثمان • حماد بن عثمان • حماد بن عیسی • زرارة بن اعین • برید بن معاویه • فضیل بن یسار• پر اسم و رسم بن خربوذ • محمد بن مسلم
امامیه
ابوبصیر اسدی • داوود رقی • ابان بن ابی‌عیاش • ابن اذینه • بکیر بن اعین • ثعلبة بن خوش‌یمن • خالد بن ابی‌اسماعیل• خالد بن جریر • خالد بن ماد قلانسی • صفوان بن مهران • خلید بن اوفی • خیثمة بن عبدالرحمان • داوود بن سرحان • داوود بن فرقد • عبدالله بن خوش یمن • علی بن یقطین • فضل و ادب بن عبدالملک بقباق • سیف بن عمیره • حمران بن اعین • بهلول • خلاد سندی • سلیمان بن مهران • داوود بن نعمان • ابوجریر قمی • علی بن رئاب • عبدالرحمن بن حجاج • معلی بن خنیس • عبدالله بن سنان • ام‌داوود • عمار ساباطی • علی بن غراب • قاسم بن معن • زید شحام • سدیر صیرفی • زید نرسی
غیر امامیه
ابوالخطاب • داوود بن حصین • علی بن ابی‌حمزه بطائنی • یحیی بن قاسم حذاء واقفی • محمد بن ابی‌منصور واسطی • ابوحنیفه • سفیان بن عیینه • فضیل بن عیاض • حسن بصری • صاحب بن انس • سفیان ثوری • خالد بن ابی‌کریمه • حفص بن غیاث • ابن جریج
بقیه اصحاب‌
حریز بن عبدالله سجستانی • خالد بن عبدالرحمان عطار • عبیدالله بن علی حلبی • یقطین بن موسی • خلیل بن احمد • لیث بن بختری مرادی • یونس بن یعقوب • معاویة بن عمار • عبدالله بن جندب • عبدالعزیز بن ابی‌حازم • یونس بن ظبیان • ابراهیم بن سعد بن ابراهیم • مقاله بن زیاد • عبدالصمد بن علی • ابواسحاق فزاری • قیس ماصر • محمد بن فضیل بن غزوان • اسماعیل بن ابی‌زیاد سکونی
وکیلان
مفضل بن قدمت جعفی • عبدالرحمن بن حجاج • حمران بن اعین • معلی بن خنیس • نصر بن قابوس لخمی • محمد بن سنان
اصحاب معصومین علیهم‌السلام
نبو
اصحاب امام کاظم علیه‌السلام
وكيلان
علی بن یقطین • مفضل بن قدمت • عبدالرحمن بن حجاج • زیاد بن مروان • عثمان بن عیسی • ابراهیم بن درود • عبدالله بن جندب • یونس بن یعقوب
راويان
اصحاب اجماع
حسن بن دوستداشتنی • حماد بن عثمان • عبدالله بن مسکان • بزنطی • عبدالله بن مغیره • محمد بن ابی‌عمیر • یونس بن عبدالرحمن • صفوان بن یحیی • فضالة بن ایوب • عثمان بن عیسی • جمیل بن دراج • حماد بن عیسی
واقفیان
علی بن ابی‌حمزه بطائنی • عثمان بن عیسی • صحیح بن ابی‌منصور واسطی • زیاد بن مروان
بقیه راویان
هشام بن حکم • ثعلبة بن خوش یمن • صفوان بن مهران جمال • خلف بن حماد • داوود بن کثیر رقی • داوود بن نعمان • زکریا بن ادریس • ابان بن عثمان • داوود بن فرقد • علی بن رئاب • معاویة بن عمار • محمد بن سنان • زید شحام • زید نرسی
بقیه اصحاب
خالد بن ماد قلانسی • ابن اذینه • اسحاق بن جعفر • سیف بن عمیره نخعی • محمد بن مسلم • حفص بن غیاث • محمد بن فرج رخجی

بازدید : 46
پنجشنبه 25 ارديبهشت 1404 زمان : 10:03


حَلَب دوّمین شهر مالامال جمیعت سوریه بعد از دمشق میباشد که در شمال این مرزوبوم به مسافت ۲۸۰ کیلومتری دمشق جای‌دارد.

تاریخچه
درباره ی اساس‌گذار حلب اختلاف میباشد اما بیشتر مورخان آن را به فرزندان عَمالیق نسبت داده‌اند. بعضا اول ساکنان آن را فرزندان حام بن نوح پسر حضرت نوح دانسته‌اند . این شهر شاهد سکونت اقوام حیثون، آشوری‌ها، مصری‌ها، یونانی‌ها و رومی‌ها مسجد قبا مشهد بوده میباشد.[۱]

لذا هرمورد از این اقوام آن را به نامی می‌خوانده‌اند، حیثون آن را «حلبا و حلباس»، آشوریان «حلوان»، یونانیان «باروا» و مصریان آن را «حلب» خوانده‌اند. در قرن ها اسلامی این شهر به «حلب الشَهبا»پر اسم و رسم بوده (احتمالا به منجر وجود سنگ مشهور به اشهب در ساختمان‌های شهر) و فعلا نیز گاهی این اسم در پژوهش ها تازه به فعالیت می‌رود.[۲] حلب در سال ۱۷ هجری به وسیله ابوعبیده جراح و به فرماندهی عَیّاض بن غَنم فَهْری به صلح فتح شد. شهر، در آن فرصت هفت دروازه داشت و پیرامون آن دیواری سفت کشیده گردیده بود.[۳] بعد از فتح این شهر توسط مسلمانها، مسیحیان به مراقبت کلیساها و اعمال آداب و رسوم خویش مجاز شدند اما بعضا از کنیسه ها(عبادتگاه‌ها ) آن ها با صلح، به آدرس مسجد قبا مشهد مسجد تبدیل شد.

حلب در قرن ها چهارم و پنجم هجری قمری که در اختیار بنی‌‌مِرداس از حمدانیان قرار گرفت، رونق بسزایی یافت. سیف الدوله حَمْدانی آن جا را پایتخت خود قرار بخشید، به عمران و آبادانی آن کارایی گماشت. درین روزگار شهر حلب، همواره آیتم طمع رومیان بود قلعه بسیار مستحکم آن که تحت عنوان پایگاه فرماندهی سیف‌الدوله، شرایط خاص نظامی و استراتژیک به حلب بخشیده بود؛ بازدارنده عمده‌ای برای کسب رومیان به شهر محسوب رزرو مسجد قبا مشهد میشد.

در روزگار ایوبی‌ها، حلب یکی‌از مقر‌های اصلی نظامی مسلمان ها علیه صلیبی‌ها بود و حتی یک توشه نیز از سوی آن‌ها تسخیر گشت. در زمان مغول به تصرف آن‌ها در آمد و بیشتر آن ویران و باقی مانده آن در زمان تیمور دستخوش تخریب و ویرانی شماره تلفن مسجد قبا مشهد شد.[۴]

در زمان عثمانی این شهر مجدد رونق گرفته و یکی‌از مرکزها نظامی و اساسی آنها شد. با نقطه پایان یافتن نزاع جهانی اولیه و تقسیم مرزوبوم‌های زیر سلطه عثمانی، این شهر همچون بقیه شهرهای سوریه، مستعمره فرانسه شوید. فعلا شهر حلب با اثرها فراوان تاریخی خویش یک کدام از مرکز ها توریستی و بسیار جالب برای جهانگردان میباشد. شایان اعلام کردن میباشد که حلب در قبلی یک کدام از مرکز ها شیعه بوده میباشد. نفوذ تشیع در آن را بایستی به زمانه ابوذر غفاری و حضور او در شام یا این که سفر آل ابی شعبه از عراق به آن مملکت گشوده گردانید. در زمان بنی‌حمدان و بنی‌مرداس تا حدودی فاطمی‌ها شیعه را درین شهر توسعه و گسترش دادند. متاسفانه در طی تاریخ، جمعیت شیعه این شهر به خیال قتل‌عام آنها بوسیله حکومت‌های متعصب و نیز هجرت علمای شیعه حیطه به عراق و بقیه نقاط از دربین رفته[۵] و در حال حاضر نیز بیشتر عموم آن سنی بوده و شیعه چندانی ندارد. حلب، راءس استان حلب میباشد که جمعیت آن بر طبق سرشماری ۲۰۰۲م موازی با ۱۳۸۱ ش، چهار میلیون نفر میباشد.

اماکن زیارتی و مذهبی حلب
مشهد الحسین علیه‌السلام
نوشته‌ی علمیٔ اساسی: مشهد النقطه
مسجدالنُقطه و یا این که مشهدالحسین از زیارتگاه‌های شیعه ها در حلب در سوریه میباشد. این زیارتگاه در مکانی ایجاد شده است که گفته می شود رمز امام حسین(ع) به هنگام جابجایی از کربلا به دمشق در آنجا، بر سنگی قرار داده گردیده‌است و یک سری قطره از خون راز حضرت بر آن سنگ سرازیر شد‌ه‌است.[۶]

مشهد المحسن بن الحسین علیه‌السلام
نوشته ی علمیٔ اساسی: مشهد السقط
مَشهَدالسِقط یا این که مشهد محسن بن الحسین از اماکن زیارتی شیعه ها در حلب میباشد. این سازه در ۳۰۰ متری مشهدالنقطه قراردارد و اولیه توشه در سال ۳۵۱ق به فرمان سیف الدوله حمدانی تاسیس شده است. این مرقد به فرزندی از امام حسین(ع) به اسم محسن منسوب میباشد که مادرش او‌را دراین جا سقط نموده است. اما در منابع تاریخی فرزندی بدین اسم به امام حسین(ع) نسبت داده نشده میباشد.

بقعه ابن شهرآشوب و قبور علمای بنی زهره
این حرم که در بیست متری جنوب مشهد النقطة جای دارد، بسیار خرد و توسط نیم دیواره‌ای به بعدها ۵* ۵ متر تسلط گردیده‌است. در این مکان علمای بزرگی مدفون گردیده‌اند. بر این قبور سنگ قبرهایی با خط کوفی از سده‌های سوم و چهارم هجری چشم میشوند که اکثر وقت ها شکسته و منهدم گردیده و بر این کتیبه‌ها اسم آن ها مذکور میباشد. یکی علما شیعه یعنی ابن شهرآشوب صاحب و مالک کتاب دارای اسم و رسم مناقب آل ابی طالب و «عمرو بن صلاح حلبی» یکی زهاد و فقهای اسلام در‌این چهار دیواری متروک و مخروبه، که اعتنا هیچ کس را به خویش جلب نمی‌نماید مدفون میباشند. یه خرده زیر‌خیس یعنی در پنجاه متری جنوب این جای چهار دیواری کوتاه دیگری میباشد که در آن علمای بنی زهره از مشهور‌ترین قبایل شیعه در قرن چهارم و پنجم هجری به خاک امانت گردیده‌اند. در این مکان نیز سنگ‌های قبور آنها که به خط کوفی آن سده‌هاست بسیار شکسته و منهدم گردیده و به صورت متفرق بر آن قبور ریخته گردیده‌اند. درین بقعه، «بهاءالدین بن زهرة بن احمد حلبی»، «احمد حسین اسحاقی»- شعر سرا و ادیب و حافظ قرآن-، «ابن منیر طرابلسی»- شعر سرا دارای شهرت شام و ابوالمکارم حمزة بن زهره حلبی صاحب و مالک کتاب الغُنیه متوفای ۵۸۵ق مدفون میباشند. در پیشرفت اخیر مسجد النُقطه که به تلاش روحانی ابراهیم نصرالله انجام یافته، این قبور نیز در درون محوطه آیتم توسعه و گسترش واقع شده است.

بقاع شهید روحانی شهاب‌الدّین سهروردی
نوشته ی علمیٔ مهم: شهاب‌الدین سهروردی
شَهاب‌‌الدین یحیی سُهرَوَردی(۵۴۹ق-۵۸۷ق) دارای اسم و رسم به روحانی‌ اِشْراق، از فیلسوفان نام دار مسلمان و مؤسس فلسفه اشراق. او در قضیه فلسفه و حکمت اسلامی اثر ها زیادی داراست که مهم ترین آن‌ها، کتاب حکمة الاشراق میباشد. او بعداز سفرهای بسیار و استخراج و انتشار دانش، عازم حلب شد و آنجا به سبب ساز بدخواهی گروهی از عالمان اهل سنت، به وسیله ملک‌ظواهر پسر صلاح‌الدین ایوبی، در سال ۵۸۷ق در زندان وفات یافت. سهروردی در زمان آخری معاش خویش، با دقت به علم و نبوغش ، به دربار حکم کننده حلب، ملک ظواهر روش یافت. اما بی پردگی و بی احتیاطی سهروردی در ذکر اعتقاداتش، معاندان فراوانی را برای وی صحیح کرد؛ و شهاب‌الدین را ملحد و ادله انحراف ملک‌ظواهر می‌‌دانستند. ملک‌ظواهر به امر پدرش صلاح الدین ایوبی، سهروردی را به زندان انداخت و از طعام محروم کرد. بالاخره روز آدینه پایان ماه ذی‌الحجة سال ۵۸۷ق جسد سهروردی را از زندان خارج آوردند. در حال حاضر حرم این شهید در سمت شمال غربی میدان باب الفَرَج باطن جامع سهروردی جای‌دارد. این جامع بسیار خرد بوده و کمتر در معرض روءیت کرد میباشد. در درون شبستان و سمت چپ آن بقاع سهروردی میباشد که سنگ قبر کوچکی دارااست. بر بالای این قبر شرحی مختصر از معاش این فیلسوف اهل ایران و جای به دنیا آمدن و رویش وی در جمهوری اسلامی ایران به کتابت در آمده میباشد.

بازدید : 28
چهارشنبه 24 ارديبهشت 1404 زمان : 12:41


شروع خلافت

نقشه قلمروی شرقی و شمالی بنی عباس در بعدازظهر اول حکومت
خلافت عباسی بعد از بیعت با ابوالعباس عبدالله سفاح در ربیع الاول یا ربیع الثانی ۱۳۲ق/۷۴۹م در مسجد کوفه آغاز شد. آن‌ها بعد از آن مروان و بقایای امویان را تار و مار کردند.[۹] منصور، دو‌مین خلیفه این بستگان، تلاش بسیاری برای تحکیم حکومت نمود. آغاز عبدالله بن علی، عموی منصور در شام شورش کرد. ابومسلم این شورش را سرکوب کرد. منصور در شعبان ۱۳۷ق ابومسلم را بخاطر بی‌اعتمادی و بیم از قدرت او به قتل رساند و با عفو‎‌های فراوان یاران اورا به بی سر و صدا مسجد قبا مشهد واداشت.[۱۰]

امامان و بنی‌عباس
بنی‌عباس از هنگام صلح و کناره‌گیری امام حسن (ع) از خلافت، از علویان فاصله گرفتند. عبیدالله، برادر ابن عباس، فرماندهی سپاه امام حسن (ع) را رها کرد و به معاویه پیوست.[۱۱] ابن عباس در تکان امام حسین (ع) به کوفه در مکه ماند.[۱۲] او و فرزندانش بعداز شهید شدن امام حسین(علیه السلام) صرفا با محمد حنفیه و فرزندش ابوهاشم ارتباط نزدیک آدرس مسجد قبا مشهد داشتند.[۱۳]

امامت حضرت درست گو(ع)، امام ششم شیعیان و امامان آتی با زمان حکومت بنی‌عباس هم زمان بود. سیاست کلی این امامان شامل تقیه و عدم مخالفت صریح با بنی‌عباس در اجتماع، عدم شرکت در قیام‌های علویان و انتقادهای صریح و شجاعانه در دیدارهای رودررو با خلفاء رزرو مسجد قبا مشهد بود.[۱۴]

امام صادق(ع)
در برخی منابع، از ارسال دو نامه برای امام درستگو(ع) به وسیله ابومسلم در حین دعوت بنی‌عباس و دو نامه از سوی ابوسَلمه خلَاّل، وزیر سفاح روایت گردیده‌است. مسعودی نوشته که امام به دو نامه ابومسلم جوابی نداده هست.[۱۵] البته فخر رازی آورده، جعفر بن محمد پاسخ بخشید: نه تو از یاران من هستی و نه این مجال، مجال من هست.[۱۶] اسد حیدر، علت واکنش امام درستگو به نامه‌های ابومسلم را در عدم صداقت و عدم وفاداری ابومسلم دانسته است.[۱۷] حضرت راستگو به آورنده نامه ابوسلمه اعلام‌کرد: من‌را کاری با ابوسلمه نیست! او شیعه سایر افراد شماره تلفن مسجد قبا مشهد می‌باشد.[۱۸]

منصور برای اطلاع از تمایل یا عدم گرایش و فعالیت‌های امام جعفر درستگو(ع) علیه خود، او را زیرنظر داشت و گاه افراد و نامه‌های جعلی برای او می‌فرستاد. در این بعد از ظهر روایاتی از امام راست گو(ع) نقل شده است که بر تقیه تأکید می‌کرد.[۱۹] برخی نیز با انگیزه‌های متفاوت، نزد منصور از امام راست گو بدگویی می‌کردند. عیسی بن موسی، پسرعموی منصور بعد از سرکوب قیام نفس زکیه، بخشی از اموال امام ششم را مصادره کرد. منصور در پاسخ به شکایت امام، قصد قتل او‌را کرد ولی با صحبت‌ها و تعهد امام، از این عمل منصرف شد.[۲۰] منصور یک‌سری بار حضرت درستگو را از مدینه به عراق خواند و او را وادار به مناظره با ابوحنیفه کرد ولی نتوانست او را مغلوب کند.[۲۱] امام در ۱۴۸ق، سه سال پس از قیام نفس زکیه به شهادت رسید. تعدادی از علمای شیعه علت شهادت او را مسمومیت توسط منصور می دانند.[۲۲] حضرت درستگو به خاطر مشقت بار‌گیری‌های عباسیان و به منظور نگهداری جان امام کاظم (ع)، پنج نفر،[یادداشت ۱] به عنوان مثال منصور را وصی خود معرفی کرد.[۲۳]

امام کاظم(ع)
دوران ۳۵ ساله امامت حضرت کاظم(ع)(۱۸۳-۱۴۸ق) به طور همزمان با ۱۰ سال خلافت منصور(حکومت ۱۳۶-۱۵۸ق)، ۱۱ سال خلافت مهدی (حکومت ۱۵۸-۱۶۹ق)، 1سال خلافت هادی (حکومت۱۶۹-۱۷۰ق) و ۱۳ سال خلافت هارون (حکومت۱۷۰-۱۹۳ق) بود.[۲۴] دوران زندگانی موسی بن جعفر(ع) با مجال اقتدار به چنگ آوردن عباسیان، و قیام‌های گوناگون از سوی علویان علیه آنان همزمان بود. قیام شهید فخ در سال ۱۶۹ق در بعدازظهر امامت موسی بن جعفر و خلافت هادی عباسی به وقوع پیوست.[۲۵] امام کاظم(ع) برای ارتباط با شیعیان و تقویت اقتدار اقتصادی آن ها، سازمان وکالت را که در زمان امام درست گو(ع) محور‌گذاری شده بود، گسترش داد.[۲۶] هنگامی‌که مهدی عباسی از او خواست تا حدود فدک را معلوم کند، امام مرزهایی را انتخاب کرد که با قلمرو حکومت عباسیان برابری می کرد.[۲۷] امام هفتم شیعه‌ها اصحاب خود را به عدم همکاری با عباسیان سفارش میکرد، برای مثال صفوان جمال را از کرایه دادن شتران خود به هارون منع کرد.[۲۸][یادداشت ۲] در عین حالا از علی بن یقطین که در حکومت هارون الرشید، عهده ‌دار وزارت بود، خواست تا در دربار بماند و به شیعیان خدمت کند. [۲۹][یادداشت ۳] امام کاظم(ع) در طی فرصت امامتش تعدادی بار از سوی خلفای عباسی احضار و زندانی شد. اولیه‌بار در حین خلافت مهدی عباسی، امام را از مدینه به بغداد منتقل کردند.[۳۰] هارون نیز دو بار امام را زندانی کرد.[۳۱] امام کاظم(ع) سال‌های پایانی عمر خود را در زندان‌های متانت بن یحیی و سندی بن شاهک درنوردید. بدگویی یحیی برمکی[۳۲]، بیم هارون از حالت امام میان مردم و افزایش شیعیان او[۳۳] و عدم رعایت تقیه از سوی بعضا یاران امام[۳۴] برای مثال دلایل زندانی شدن او اورده شده هست.

بازدید : 26
سه شنبه 23 ارديبهشت 1404 زمان : 9:38


اسماعیل از پیامبران الهی و فرزند ابراهیم‌ خلیل‌ و اخوی اسحاق میباشد. به اعتقاد و باور بیشتر مسلمان‌ها‌ وی به عبارتی ذبیح میباشد. همینطور سازه بر احادیث اسلامی نسب‌ فرستاده اسلام به اسماعیل مسجد قبا مشهد می رسد.

هجرت به کشور مکه به یاروهمدم مامان خود هاجر، به وجود داخل شدن چشمه زمزم به برکت او، استعداد برای قربانی شدن به وسیله پدرش و تشکیل داد منزل کعبه از مهم ترین اتفاق ها زندگانی آدرس مسجد قبا مشهد او میباشند.

کلمه و واژه اسماعیل
اسم‌ او‌ در لغت‌طومار‌ها غالباً غیر عربی و مرکب‌ از دو کلمه «اسمع» و «ایل» (به‌ معنای‌ خداوند را شنید) آمده میباشد[۱] و گفته‌اند که‌ ابراهیم‌(ع‌) به‌ هنگام‌ درخواست‌ فرزند از خداوند با این‌ واژه‌ها استارت حرف‌ می کرد.[۲] آرتور جفری‌ با پژوهشی‌ درباره این‌ اسم‌، ریشه‌ای‌ دیرین‌ برای‌ آن‌ خاطر نموده است و نظایر آن‌ را در منابع‌ عبری‌، حبشی‌ و دیگر لهجه‌های سامی‌ علامت‌ رزرو مسجد قبا مشهد داده‌ میباشد‌.[۳]

اسماعیل در قرآن
اسم‌ اسماعیل‌ ۱۲ توشه در قرآن مهربان‌ خاطر گردیده‌ میباشد‌ که ۱۱ موردش در باره اسماعیل فرزند ابراهیم میباشد[یادداشت ۱] که‌ موضوعاتی‌ همانند‌ بنای‌ کعبه به وسیله ابراهیم‌ و اسماعیل‌(ع)،[۴] نزول‌ وحی به‌ او‌ و نیز خاطر وی در کنار دیگر پیامبران‌ الهی‌،[۵] میلاد وی به‌ تیتر‌ عطیه‌ای‌ خدایی‌ به‌ ابراهیم‌[۶] و نیز بیان صفات‌ نیک‌ او[۷] برای مثال این‌ حافظه شماره تلفن مسجد قبا مشهد کرد میباشد‌.

در آیه ۸۵ از سوره انبیاء، حضرت اسماعیل‌ در کنار پیامبرانی‌ زیرا‌ ادریس و ذوالکفل‌، از صابران‌ دانسته‌ گردیده‌ میباشد‌ و بعضا‌ از مفسران‌ راز نهادن‌ اسماعیل‌ برای‌ ذبح‌ را یک کدام از‌ از علامت‌های آشکار شکیبایی وی دانسته‌اند.[۸]

اسماعیل‌ راستگو‌ الوعد
بعضی‌ از مفسران‌، «اسماعیل‌ راست گو‌ الوعد»[۹] را به عبارتی اسماعیل‌ فرزند حضرت ابراهیم دانسته‌ و در توضیح‌ صحت‌ وی در وعد، داستانی‌ آورده‌اند.[۱۰]

ماجرا‌ معاش‌ اسماعیل‌(ع)
در منابع‌ روایی‌، در شرح‌ روایت‌ معاش‌ اسماعیل‌ آمده‌ میباشد‌ که‌ ساره همسر ابراهیم‌(ع)، زیرا‌ عقیم‌ بود و شوهرش‌ را علاقمند به داشتن فرزند رویت کرد، کنیز خویش هاجر را به‌ همسری‌ وی درآورد تا شاید بتواند، مالک‌ فرزندی‌ گردد. هاجر از ابراهیم‌ حامله شد و فرزندی‌ آورد که‌ اورا اسماعیل‌ اسم‌ نهادند.[۱۱]

در اکثری‌ از احادیث‌، بشارت‌ الهی‌ درباره ولادت فرزندی‌ «علیم» و «حلیم» برای ابراهیم‌ را که‌ در آیاتی‌ از قرآن مهربان نام برده‌ میباشد‌،[۱۲] مژده‌ به‌ ولادت اسماعیل‌ دانسته‌ و اورا دارای این‌ صفات‌ شمرده‌اند.[۱۳] اگرچه‌ در احادیث‌ متفاوت‌، درباره ولادت اسماعیل‌ به‌ هنگام‌ پیری بابا، حادثه‌ رأی وجود داراست، ولی درباره سن‌ ابراهیم‌(ع) در آن‌ مجال‌ اختلاف‌ به‌ دیده‌ میخورد و گروهی‌ او‌ را به‌ هنگام‌ میلاد‌ اسماعیل‌ ۹۹ ساله‌ دانسته‌اند.[۱۴]

اسماعیل(ع) و اسحاق(ع)
نقل شد‌ه‌است که پس‌ از به دنیا آمدن اسماعیل‌، ساره‌ که‌ خویش فرزندی‌ نداشت‌، نسبت به هاجر و فرزند وی احساس حسادت داشت، اما‌ وی نیز مدتی‌ آنگاه با بشارت‌ الهی‌ در سن‌ پیری‌ فرزندی‌ آورد که‌ او‌را اسحاق نامیدند. در احادیث‌ آمده‌ میباشد‌ ابراهیم‌ که‌ اسماعیل‌ را بسیار دوست‌ می‌داشت‌، یک‌ توشه که‌ اسحاق‌ را بر دامان‌ خویش داشت‌، با دیدن‌ اسماعیل‌ اورا به‌ مکان‌ اسحاق‌ نشاند.[۱۵] این‌ فرمان حریق‌ غضب‌ ساره‌ را برانگیخت‌ و از حضور هاجر و فرزندش‌ نزد ابراهیم‌(ع) اظهار دلتنگی‌ کرد و شوهر را واداشت‌ تا آن ها‌ را از منطقۀ شام بدور سازد؛ آن‌گاه‌ از سوی‌ آفریدگار به ابراهیم‌ امر داده شد تا هاجر و اسماعیل‌ را به‌ مکه چیره شود.[۱۶]

ورود به مکه
بر شالوده احادیث‌ اسلامی‌، ابراهیم(ع)، هاجر و اسماعیل‌ را با خویش پیروزی و برای‌ پیمودن‌ منش‌، معبود جبرئیل را راهنمای‌ آن ها‌ قرار بخشید، تا آنکه‌ به‌ سرزمینی‌ بی‌آب‌ و علف‌ رسیدند که‌ به عبارتی‌ مکه‌ بود و آن‌گاه‌ جبرئیل‌، ابراهیم‌ را باخبر کرد که‌ وعده‌گاه‌ خداوندی‌ همانجاست‌. بعداز ورود به مکه، ابراهیم‌(ع)، همسر و فرزند را آنجا در مدد‌ آفریدگار بگذاشت‌ و خط مش‌ رجوع و برگشت‌ به سوی‌ شام‌ را در پیش‌ گرفت‌.

چاه زمزم
نوشته‌علمیٔ اساسی: چاه زمزم
در ادامۀ قصه‌ آمده‌ میباشد‌ که‌ هنگامی آذوقۀ آن‌ دو کل‌ شد، تشنگی‌ بر نوباوه‌ پیروز شد و هاجر برای یافتن‌ آبی رنگ‌ که‌ عطش‌ فرزند را فرو نشاند، به‌ هرطرف میدوید و ۷ توشه، مسیر صفا تا مروه (تلاش میان صفا و مروه) را پیمود و هیچ‌ نیافت‌.

توشه آخِر از کنار اسماعیل‌ صدایی‌ شنید و از هراس‌ آنکه‌ حیوانی‌ درنده‌ به بچه آسیبی برساند، به سوی‌ وی دوید، ولی با غایت‌ شادمانی‌ متوجه‌ شد که‌ در پایین پای‌ نوپا‌ آبی‌رنگ‌ روان‌ گردیده‌است و این به عبارتی چشمه‌ای‌ که‌ بعد ها با اسم‌ زمزم شناخته‌ شد.[۱۷] در بعضا‌ منابع‌، آن‌ آب‌ را، «چاه‌ اسماعیل» نیز خوانده‌اند.[۱۸]

بازدید : 34
دوشنبه 22 ارديبهشت 1404 زمان : 9:46


ابلیس، جن یا این که فرشته؟
دربارهٔ این که ماهیت و واقعیت ابلیس از جنّ میباشد یا این که فرشتگان، سه بینش وجود دارااست:

از جنیان
گروهی از عالمان مسلمان ابلیس را از متاع جنیان می دانند. روحانی موثر، شیعه را بر این رأی دانسته‌میباشد.[۱۷] چنان‌که سید مرتضی[مستلزم منبع]، ابوالفتوح رازی،[۱۸] قمی مشهدی،[۱۹] و مغنیه،[۲۰] بر این لحاظ تصریح کرده‌اند. فخر رازی این لحاظ را به معتزله نسبت داده‌میباشد.[۲۱] از اهل سنت نیز حسن بصری و قتاده در داستان ابن‌زید، بلخی، رمانی[۲۲] زمخشری،[۲۳] سید قطب[۲۴] ابلیس را از مسجد قبا مشهد جن میدانند.

اکثری از دارندگان این رأی، به بعضی احادیث استناد کرده‌اند.[۲۵] و افزون بر برخی احادیث،[۲۶] به آیه ۵۰ سوره کهف نیز استناد کرده‌اند که با تعبیروتفسیر «إِبلیس کَانَ مِن الجِنِّ»[۲۷] از ابلیس حافظه کرده‌میباشد. اینان هم‌اینگونه عامل کرده‌اند که آدم از خاک، و جن از حریق آفریده گردیده‌اند[۲۸] و طبق احادیث، آفرینش ملائک از نوروروشنایی، ریح و روح بوده[۲۹] البته در آیه ۷۶ سوره ص ابلیس، کالا خویش را از حریق معرّفی کرده‌میباشد.[۳۰] بر این محور، ابلیس از جنیان میباشد که از حریق آفریده آدرس مسجد قبا مشهد گردیده‌اند.

عامل دیگر این دسته آن میباشد که ابلیس از ایفا امر پروردگار راز گشوده زد در حالی که مبنی بر آیه ۶ سوره تحریم ملائک معصومند و گناه نمی کنند. اما در آیه ۱۱ و آیه ۱۴ سوره جن گروهی از جنیان امر‌بردار و باتقوا و برخی گم راه معرفی رزرو مسجد قبا مشهد گردیده‌اند.

براساس این نگرش، انگیزه استفاده کننده قرارگرفتن ابلیس در ماجرای فرمان به ملائکه بر پایه ی سجده بر انسان، یا این که فزونی تعداد فرشتگان میباشد[۳۱] یا این که آن میباشد که ابلیس در کنار ملائک به عبادت اشتغال داشت، و با مأمور شدن ملائکه به سجده ابلیس که از محصول جن و یاروهمدم وی بود نیز بایستی اطاعت می کرد.[۳۲] بعضا نیز گفته‌اند که خطاب دستور به سجده اعمّ از ملائکه و جنیان میباشد؛ اما معبود به عنوان کردن ملائک که با کلیه علوّ شأن، مأمور به تذلُّل و خضوع و خشوع در قبال بشر بوده‌اند، بسنده شماره تلفن مسجد قبا مشهد کرده‌میباشد.[۳۳]

از ملائکه

سجده فرشتگان و عدم سجده ابلیس بر انسان
فرشته بودن ابلیس را آلوسی مفسر اهل سنت این به بیش‌خیس صحابه و تابعان نسبت داده‌میباشد.[۳۴] ابن‌عبّاس، ابن‌مسعود، قتاده، سعید بن مسیب، ابن‌جریح، ابن‌انباری، ابن‌جریر طبری، بیضاوی و گروهی دیگر[۳۵] بر این لحاظ می‌باشند. از شیعه ها روحانی طوسی این عقیده را پذیرفته‌میباشد.[۳۶] صاحبان این بینش افزون بر بعضا احادیث،[۳۷] به ظواهر آیاتی مانند آیه ۳۴ سوره بقره تمسک کرده‌اند که به همگی فرشتگان امر سجده داده شده است و گفته‌اند در صورتی‌که ابلیس از ملائک عدم وجود، دستور الهی مشمول وی نمیشد و می‌توانست به‌این عذر از سجده سرباز زند. چنان‌که در تعدادی آیه ابلیس از ملائکه استثنا شده است و نماد می دهد که ابلیس از ملائک بوده‌میباشد.[۳۸] مبتنی بر حیث وی، ابلیس آغاز از ملائک بود؛ امّا بعداز نافرمانی، مسخ و از جنّیان شد.[۳۹] صاحبان این رأی، آیه ۵۰ سوره کهف «کَانَ مِنَ الجِنِّ» را به معنای «صار اینجانب الجن» گرفته‌اند. چنان‌که زمخشری پاراگراف «فَاخرُج مِخیرَا» را به خروج از آفرینش اول معنی کرده‌میباشد؛ یعنی بعد از آن که سپید، خوشگل و نورانی بود، اورا سیاه، زشت و ظلمانی گردانید.[۴۰]

واقعیت نوعی مشترک
برخی از مفسّران همانند رشیدرضا صاحب و مالک تعبیر المنار و بیضاوی، مالک تعبیروتفسیر انوار التنزیل، بر این باورند که در بین فرشتگان و جن، فصل ممیّز جوهری نیست و اختلاف در بین این دو، یک اختلاف صنفی میباشد که به اختلاف اوصاف و عوارض جزئی بازمی‌شود. به نحوی که اشخاص نابغه و ممتاز آن ملک و اشخاص پائین آن جن محسوب میشوند، نظیر تفاوت بین پیامبران و انسان ساده که اختلاف نوعی ندارند، بلکه اختلافشان صنفی میباشد.[۴۱]

روایتی از ابن‌عبّاس می گوید ابلیس از طایفه‌ای از ملائک بوده که آن ها را «الجنّ» می‌نامیدند که از «نار السموم» آفریده گردیده بودند.[۴۲] علّت اسم‌گذاری این ملائکه به جنّ، به جهت بانک‌داری پردیس یا این که نهفته‌بودن از دیدگان بوده‌میباشد[۴۳]

بی دینی ابلیس

نگارگری از ورژن خطی در هرات از ترجمه فارسی بلعمی که ملائکه را به احترام انسان علامت میدهد، به جز ابلیس که نپذیرفت. محافظت در کتابخانه موزه کاخ توپکاپی
در آيه ۳۴ سوره بقره و آیه ۷۴ سوره ص درباره ابلیس از تعبیروتفسیر «و کَانَ مِنَ الکافِرین» مصرف شده میباشد. درین که هدف از شرک، شرکِ عناد یا این که بی دینیِ جهالت میباشد، در بین مفسّران اختلاف لحاظ وجود داراست.

شرک عنادی یا این که جاهلانه
پاره‌ای به استناد اقرار او که بر رمز رویه راست تو در کمین آن‌ها خواهم گرد‌همایی: «لاَقعُدَنَّ لَهم صِرَاطَکَ المُستقِیمَ» [۴۴] و آن‌ها‌را گم راه خواهم کرد: «لَاُغوِینَّهُم...» [۴۵] او‌را فقیه به آئین حق و اضلال، و بی دینی او‌را بی دینی عناد دانسته و گردآوری‌ای به جهت این که تفویض تیره بختی با دانش به گمراهی را محال دانسته‌اند، شرک او را شرکِ جهالت معرفی کرده‌اند.[۴۶]

بازدید : 11
يکشنبه 21 ارديبهشت 1404 زمان : 10:53


نقش‌آفرینی در توقف نبرد صفین
اشعث در نبرد صفین:
اى گردآوری مسلمان، ديديد كه ديروز بر شما چه سپری شد، و چه اندازه از (دليران) عرب نابود شدند. به خداوند قسم و سوگند اینجانب بدين عمرى كه به خواست آفریدگار سپرى كرده‌ام هیچ گاه روزى چنين (صعب) نديده بودم.هان، حاضران به غايبان گشوده گويند: به راستى در حالتی‌که ما فردا از پيكار گشوده نايستيم نسل عرب يكسره نيست و نابود گردد و حُحافظه موقتَت‌هايى‌ كه بايد نگه داشته آيد پاراگراف تباه مسجد قبا مشهد خواهد شد.[۲۲]

اشعث در پیکار صفین در سپاه امام علی(ع) بود و سر گروهی سپاهیان قبایل کنده و ربیعه را بر ذمه داشت.[۲۳] به نقل از نصر بن مزاحم، امام علی(ع) سر گروهی این قبایل را از وی گرفت و به حسان بن مخدوج واگذار کرد، ولی بعضا از اصحاب یمنی امام علی(ع)، این عمل را به صلاح ندانستند. در فیض در میان لشکریان امام علی(ع) اختلاف زمین خورد. معاویه در صدد جذب اشعث برآمد ولی امام علی(ع) فرماندهی جبهه راست سپاه را به وی سپرد.[۲۴] زمانی که لشکریان معاویه شریعه فرات را بر سپاه امام علی(ع) بستند، اشعث آنجا را از احاطه لشکر شام بیرون آدرس مسجد قبا مشهد کرد.[۲۵]

نوشته‌علمیٔ مهم: طومار امام علی به اشعث بن قیس
به نقل از منابع تاریخی، اشعث در لیلة الهریر که تعداد متعددی کشته شدند و برد سپاه امام علی(ع) مجاورت بود،[۲۶] ادامه نبرد را به صلاح ندانست.[۲۷] معاویه بعد از اگاهی بوسیله جاسوسانش از موضع اشعث امر کرد قرآن‌ها را بر نیزه نمایند و خواهان حکمیت شوند.[۲۸] بعداز آنکه لشکر معاویه قرآن‌ها را بر نیزه کردند، اشعث به امام علی(ع) اعتراض کرد[۲۹] و از وی خواست توصیه دعوت به کتاب‌الله را بپذیرد.[۳۰] بیان شده اشعث قبل از نبرد صفین زمانی که طومار امام علی به وی رسید تصمیم گرفت که به معاویه بپیوندد البته یارانش او‌را از این شغل پشیمان رزرو مسجد قبا مشهد کردند.[۳۱]

دفاع از حکمیت ابوموسی اشعری
اشعث در پیکار صفین لحاظ معاویه را درباره قرار دادن یک حَکَم از شام و دیگری از عراق پسندید.[۳۲] وی با حَکَم بودن عبدالله بن عباس از جانب امام علی(ع) و عراقیان مخالفت کرد و خودش ابوموسی اشعری را توصیه بخشید.[۳۳] به نقل از یعقوبی مورخ قرن سوم، هنگام تایپ کردن صلح‌طومار در میان نمایندگان دو سپاه بر رمز کنیه امیرالمؤمنین برای امام علی(ع) اختلاف شد و اشعث خواهان محو آن در صلح‌طومار شماره تلفن مسجد قبا مشهد شوید.[۳۴]

اشعث اعتقاد و باور داشت که قبل از شروع مجدد مبارزه با معاویه بایستی با خوارج نهروان جنگید،[۳۵] البته بعد از پیکار نهروان که امام علی(ع) یارانش را به نبرد با معاویه فراخواند، خستگی از پیکار را عذر و بهانه کرد. گفته وی در سپاه امام علی(ع) نیز تأثیر گذاشت و به همین منجر امام علی(ع) از نزاع با معاویه پشیمان و راهی کوفه شد.[۳۶]

ملازمت با ابن‌ملجم در قتل امام علی(ع)
مطابق منابع تاریخی، اشعث از ماجرای شهید شدن امام علی(ع) دور اندیشی داشته میباشد. به نقل از یعقوبی وقتی که ابن‌ملجم برای کشتن امام علی (ع) از مصر به کوفه رفت، یک ماه در خانه اشعث اقامت گزید و شمشیرش را فراهم میکرد.[۳۷] بنابر گزارشی، اشعث از ابن‌ملجم خواست قبل از دمیدن صبح در هدف خویش یعنی قتل امام علی(ع) مبادرت نماید تا نزد عموم رسوا نشود.[۳۸] اشعث بعداز ضربه ابن‌ملجم، فرزندش قیس را ارسال کرد تا حالت امام علی(ع) را به او گزارش نماید.[۳۹] روایتی از امام راستگو(ع) نیز حاکی از نقش اشعث در شهیدشدن امام علی(ع) میباشد.[۴۰] با این حالا گزارشی تاریخی وجود دارااست که اشعث وقتی که از قصد ابن‌ملجم مرادی با خبر شد آن را به استحضار امام علی(ع) رساند.[۴۱] چنانکه در منابع تاریخی آمده میباشد، اشعث امام علی(ع) را به مرگ ترساندن کرده بود.[۴۲] اورده شده امام علی(ع) به وی پشت گرمی نداشته[۴۳] و اورا لعنت کرده و منافق خطاب نموده است.[۴۴] به گفته مرتضی مطهری، اشعث مردی پست‌فطرت بود که شیوه عدل و داد علی(ع) را نمی‏‌پسندید و با معاویه سروسرّی داشت.[۴۵] او همینطور اشعث را یک شاهزاده اشرافی می داند که روی به عبارتی تعصبات قومی با امام علی(ع) مخالفت می کرد و از پشت به وی شمشیر می‌زد.[۴۶]

فرزندان
بعضا از اشخاص فامیل اشعث عبارتند از:

محمد بن اشعث، از اشخاص زیاد بن ابیه و ابن‌زیاد بود که در دستگیری حجر بن عدی،[۴۷] هانی بن عروه[۴۸] و مسلم بن عقیل[۴۹] نقش داشت. همینطور بر محور روایتی که در الکافی از امام درست گو(ع) اورده شده، محمد بن اشعث در شهید شدن امام حسین(ع) نیز نقش داشته میباشد.[۵۰]
قیس بن اشعث، از عده ای بود که به امام حسین(ع) طومار نوشت و او‌را به کوفه دعوت کرد، البته به لشکر شام پیوست.[۵۱]
جعده دختر اشعث، همسر امام حسن مجتبی بود که به نقل از منابع، به تحریک معاویة بن ابی‌سفیان، امام حسن را مسموم کرد.[۵۲]
عبدالرحمن بن محمد (درگذشت: ۹۵ق) نوه اشعث، در بالا از حامیان بنی‌امیه بود ولی به‌ تدریج از معارضان آنها شد و علیه آن ها کودتا کرد.[۵۳]
پانویس
نتیجه‌الاسلام، نهج البلاغه، ۱۴۰۵ق، ج۵، ص۸۰۳.
ابن‌عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۱۳۳.
ابن‌حجر، الاصابه، ۱۴۱۵ق، ج۱، ص۲۳۹؛ ‌ابن‌اثیر، اسدالغابه، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۱۱۸.
ابن‌اثیر، اسد الغابه، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۱۱۸.
ابن‌عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۱۳۳.
برای مثال نگاه فرمایید به: ابن‌عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۱۳۳؛ ابن‌اثیر، اسدالغابه، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۱۱۸-۱۱۹؛ ابن‌حجر، الاصابه، ۱۴۱۵ق، ج۱، ص۲۳۹-۲۴۰.
برای مثال نگاه نمائید به: بخاری درست البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۹، ص۸ باب القسامه.

بازدید : 24
شنبه 20 ارديبهشت 1404 زمان : 10:02


مهدی متفحص (زاده: ۱۳۰۸ش) مولف، مجتهد، مُصَحِّح و شارح کتاب‌های کلامی، فلسفی و ادبی و متفحص تاریخ پزشکی اسلامی میباشد. متفحص کوشش متعددی در معرفی معارف اسلامی و شیعی در دانش کده‌های غرب داشته میباشد. او در دانشکده مک گیل کانادا عقاید شیعه را درس دادن می‌کرده و در تبیین فلسفه اسلامی و به‌ویژه انتشار ذهن ها و اثر ها ملا هادی سبزواری نقش مهمی جاری ساختن نموده است. متفحص در جوانی تحصیلات حوزوی را گذرانده و به رتبه اجتهاد رسیده میباشد. محمدحسین کشف کننده‌الغطاء و سید محمدتقی خوانساری به وی اذن اجتهاد مسجد قبا مشهد داده‌اند.

اثرها مهدی متفحص، اعم از تألیف، ترجمه، تصحیح و دسته مقاله‌ها، موضوعات متنوع فقاهتی، فلسفی و ادبی را دربرمی‌گیرد که ازجمله می‌اقتدار به تألیف کتاب فیلسوف ری درباره زکریای رازی تصحیح تعبیروتفسیر کشف الاسرار و عدة الابرار و تصحیح القبسات تاثیر میرداماد اشاره نمود. کتاب فیلسوف ری در سال ۱۳۶۹ش مشوق شایسته ترین کتاب سال را اخذ آدرس مسجد قبا مشهد کردند.

مقام
مهدی متفحص تالیف کننده، ادیب، ورژن‌پژوه و محقق تاریخ پزشکی اسلامی، مصحح و شارح کتاب‌های ادبی و فلسفی و کلامی میباشد.[۱] شخصیت علمی مهدی متفحص را چندوجهی و متنوع دانسته‌اند که در شاخه‌های مختلفی مانند گویش و ادبیات فارسی، فلسفه اسلامی، قرآن و تاریخ طب اسلامی، حرف، فقه و اصول، تصحیح و تألیفات متعددی دارااست.[۲] وی یک کدام از احیاگران به جا مانده خردگرایی و از مبنا‌گذاران تعامل در حوزه علم ها انسانی و معارف فقهی به شمار رزرو مسجد قبا مشهد می‌رود.[۳]

پژوهشگر از اشخاصی میباشد که فلسفه اسلامی را در غرب درس دادن کرده[۴] و نقش ویژه‌ای در معرفی معارف شیعه و فلسفه اسلامی در دانشکده‌های غرب داشته میباشد.[۵] پژوهشگر در کالج مک گیل در کانادا، عقاید شیعه را بر طبق باب حادی عشر نوشته علامه حلی درس دادن میکرد و به گفته خویش وی اصول فقه شیعه را در آنجا تبیین و معرفی نموده است.[۶] او نقش موثری در انتشار اذهان و احیای اثرها ملاهادی سبزواری در دانش گاه‌های غرب شماره تلفن مسجد قبا مشهد دارااست.[۷]

او در سال ۱۳۷۲ش/۱۹۹۳م در دانشکده فی مابین‌المللی مالزی، به مرتبه معلم ممتازیِ فلسفه اسلامی دست یافت؛ در سال ۱۳۷۹ش آرم علم کشور‌ایران و در ۱۳۸۲ش نشانه رتبه یک آرامش فارسی را استخراج کرد و در سال ۱۳۸۰ش تحت عنوان رخ به یاد ماندنی معرفی شد.[۸] در سال ۱۳۹۳ش نیز تحت عنوان دانشمند رفیعتر، پاداش بنیاد البرز را اخذ کرد.[۹]

معاش‌طومار
مهدی متفحص فرزند عباسعلی متفحص خراسانی در ۱۰ بهمن سال ۱۳۰۸ش در مشهد در خانواده‌ای روضه خوان و اصالتاً دامغانی به‌جهان آمد.[۱۰] از سال ۱۳۲۳ش استارت به تحصیلات حوزوی کرد و علم ها حوزوی را در حیطههای علمیهٔ مشهد و طهران تا مرحلهٔ اجتهاد فرا گرفت و به گفته خویش، پیروز به دریافت مرتبهٔ اجتهاد از محمدحسین کشف کننده‌الغطاء و سید محمدتقی خوانساری شوید.[۱۱] متفحص در سال ۱۳۲۷ش وارد کالج طهران شد و عصرٔ دکتری الهیات را در سال ۱۳۳۷ش به پایان رسانید. او، همینطور در سال ۱۳۳۸ش غالب به دریافت رتبهٔ دکتری در گویش و ادبیات فارسی از دانش گاه طهران شوید. او طی سال‌هایی در کالج مک‌گیل کانادا به درس دادن فلسفه و سخن و عرفان اسلامی پرداخت و در سال ۱۳۴۷ش، شعبهٔ مؤسسهٔ مطالعات اسلامی آن کالج را در طهران تأسیس کرد.[۱۲] سید علی موسوی گرمارودی، بهاءالدین خرمشاهی و کامران فانی را جزو شاگردان وی مذکور‌اند.[۱۳]


بیست گفتار (تیم مقاله ها و علمی و فلسفی کلامی) ذیل حیث مهدی متفحص
سابقه علمی و اجرایی

مهدی پژوهشگر از نهاد‌گذاران دائرة المعارف تشیع، عضو شورای خوب علمی دائرة المعارف تعالی اسلامی، سر گروهی انجمن اثرها و مفاخر فرهنگی کشور‌ایران، سر گروهی انجمن استادان لهجه و ادبیات فارسی، عضو هیأت امنای انجمن فلسفه کشور ایران، عضو پیوسته فرهنگستان گویش و ادبیات فارسی، مدیریت مؤسسهٔ مطالعات اسلامی کالج طهران - دانش گاه مک‌گیل کانادا میباشد.[۱۴]

اثرها
نوشته‌ی علمیٔ مهم: فهرست اثر ها مهدی متفحص
اثرها مهدی پژوهشگر، اعم از تألیف، ترجمه، تصحیح و گروه مقاله ها، موضوعات متنوع شرعی و فلسفی و ادبی را دربرمی‌گیرد.[۱۵] تصحیح تعبیر کشف الاسرار و عدة الابرار و تصحیح وجوه قرآن تاثیر ابراهیم تفلیسی از اثرها قرآنی وی میباشد.[۱۶] او اثر ها متعددی در فلسفه اسلامی داراست؛ تصحیح تعلیقه بر گستردن منظومه ملاهادی سبزواری تاثیر میرزا مهدی آشتیانی،[۱۷] تصحیح القبسات تاثیر میرداماد و تألیف کتاب فیلسوف ری درباره زکریای رازی وی پاراگراف اثر ها فلسفی وی میباشد.[۱۸] از منطقههای تألیفی و پژوهشی دیگر وی، تاریخ پزشکی اسلام و جمهوری اسلامی ایران میباشد که ترجمه طب روضه خوان تاثیر زکریای رازی برای مثال این اثر ها به شمار می‌رود.[۱۹]

کتاب «فیلسوف ری» در سال ۱۳۴۹ش و تصحیح کتاب «مفتاح الطب» و ترجمه آن به فارسی و انگلیسی در ۱۳۶۹ش پاداش شایسته ترین کتاب سال را اخذ کردند.[۲۰] کتاب «تاریخ و خوی پزشکی در اسلام و جمهوری اسلامی ایران» نیز در سال ۱۳۷۷ش در فستیوال خوارزمی برگزیده شد.[۲۱]

بازدید : 87
پنجشنبه 18 ارديبهشت 1404 زمان : 10:03


الصَّلاَةُ خَیْرٌ مِنَ النَّوْمِ به‌معنای «نماز عالی از خواب میباشد»، گزاره‌ای میباشد که اهل‌سنت آن را دو سکو در اذان نماز صبح، بعداز حی علی الفلاح، می گویند. بیشتر فقهای اهل‌سنت، با استناد به بعضا احادیث، اعلام کردن این پاراگراف در اذان نماز صبح را مستحب دانسته‌اند. در مقابل، فقیهان امامیه اجماع دارا‌هستند بر اینکه اعلام کردن آن در اذان، روا وجود ندارد و در‌صورتی‌که به قصد تشریع گفته گردد، حرام میباشد. از لحاظ آن ها هیچ عامل فقهی بر مشروعیت و مجوز بیان کردن این گزاره در مسجد قبا مشهد اذان نیست.

در اینکه گزاره «الصلاة نه اینجانب النوم» چه هنگامی و به وسیله چه کسی به اذان افزوده گردیده، نقل‌های مختلفی در منابع روایی اهل‌سنت وارداتی میباشد. در بعضا نقل‌ها آمده میباشد که بلال آن را به اذان صبح خاطر نشان کرد و از سوی نبی(ص) پذیرفته شد. در بعضا دیگر نقل شده که فرستاده(ص) آن را به ابومَحْذوره آموختن داده میباشد. همینطور گفته‌ گردیده که اول‌توشه سعد بن عائذ، مؤذن مسجد قبا در بعد از ظهر فرستاده، در زمان خلافت قدمت بن خطاب آن را بدعت گذاشت. سازه به روایتی که صاحب بن انس در الموطأ نقل نموده است، این پاراگراف در عصر خلافت قدمت بن خطاب و به تأیید وی به اذان آدرس مسجد قبا مشهد اضافه شد.

به‌بیان کردن الصلاة نه اینجانب النوم در اذان، تثویب نیز گفته می گردد. تثویب در اصطلاح فقها به‌این مفهوم میباشد که زمانی مؤذن با اعلام کردن «حی علی الصلاة؛ بشتابید به‌سوی نماز»، عموم را به‌سوی نماز فرامی‌خواند، بعداز تکرار یک فراز دیگر با بیان کردن «الصلاة نه اینجانب النوم»، مجدد به فراخواندن برای نماز رجوع و برگشت می‌نماید. اما گفته می شود تثویب معنای عام‌تری داراست و بعضی به اعلام کردن پاراگراف الصلاةَ، رَحِمَکُمُ اللهُ، الصلاةَ، دربین اذان و اقامه و یا این که به اعلام کردن حَیَّ عَلَی الصَّلاةِ و حَیَّ عَلَی الفَلاح دربین اذان و اقامه نماز صبح نیز تثویب رزرو مسجد قبا مشهد گفته‌اند.

مضمون‌‌شناسی و مقام
الصَّلاَةُ خَیْرٌ مِنَ النَّوْمِ، به‌معنای «نماز خوب از خواب میباشد»، گزاره‌ای میباشد که اهل‌سنت آن را دو درجه در اذان نماز صبح، بعد از «حیّ علی الفلاح»، می گویند.[۱] به‌اعلام کردن این گزاره در اذان نماز صبح، تثویب نیز گفته می گردد.[۲] تثویب به‌معنای دعوت مجدد برای نماز میباشد؛ به این ذکر که هنگامی مؤذن با اعلام کردن «حی علی الصلاة؛ بشتابید به‌سوی نماز»، عموم را به‌سوی نماز فرا میخواند، بعداز تکرار یک فراز دیگر با بیان کردن «الصلاة نه اینجانب النوم»، مجدد به فراخواندن برای نماز رجوع و برگشت شماره تلفن مسجد قبا مشهد می‌نماید.[۳]

بعضی اعلام کردن گزاره «الصلاةَ، رَحِمَکُمُ اللهُ، الصلاةَ» در میان اذان و اقامه را که به‌نوعی دعوت مجدد برای نماز میباشد، از مصادیق تثویب برشمرده‌اند.[۴] همینطور گفته میشود که بعضا عالمان حنفی کوفه، بیان کردن دو سکو «حَیَّ عَلَی الصَّلاةِ» و «حَیَّ عَلَی الفَلاح» میان اذان و اقامه نماز صبح را نوعی دیگر از تثویب دانسته‌اند.[۵]

از این تیتر در کتاب‌های شرعی درخصوص نماز دعوا گردیده[۶] و به مباحث کلامی میان شیعه و سنی نیز خط مش یافته میباشد.[۷]

بدعت‌آمیز بودن الصلاة نه اینجانب النوم از طریقه امامیه
فقهای امامیه اجماع دارا‌هستند بر اینکه بیان کردن «الصلاة نه اینجانب النوم» در اذان روا وجود ندارد و بیان کردن آن به‌قصد تشریع، بدعت و حرام میباشد.[۸] آنها بر این باورند که هیچ عامل دینی برای ثابت مشروعیت اعلام کردن این گزاره نیست.[۹] اما روایاتی از امامان معصوم در بعضی منابع روایی امامیه نقل گردیده است که از آنها تایید صلاحیت تثویب در اذان برداشت می‌گردد،[۱۰] ولی این احادیث شاذ خوانده گردیده‌اند[۱۱] و با تیم‌ای دیگر از احادیث که تایید صلاحیت تثویب در اذان را به‌صراحت رد کرده‌اند،[۱۲] تعارض دارا هستند؛ لذا فقیهان از آنها اعراض کرده و بر مفاد تقیه حمل کرده‌اند.[۱۳]

گفته می گردد نزد فقهای امامیه اختلافی در‌این وجود ندارد که در حالتی که تثویب یا این که بیان کردن «الصلاة نه اینجانب النوم» به قصد تنبیه و یاد‌آوری وقت نماز یا این که از روی تقیه باشد، روا میباشد؛[۱۴] البته در حالتی‌که خیر به قصد تشریع و تنبیه و خیر از روی تقیه گفته خواهد شد، در مجوز یا این که عدم آن اختلاف‌لحاظ وجود داراست.[۱۵] فقیهانی همانند فاضل هندی[۱۶] و نتیجه کاشانی[۱۷] به کراهت قائل گردیده‌اند و فقیهانی همانند مالک‌جواهر[۱۸] و کشف کننده الغطاء[۱۹] آن را حرام دانسته‌اند.

کشف کننده‌الغطاء، تثویب یا این که اعلام کردن «الصلاة نه اینجانب النوم» در اذان را از شالوده، بدعت‌آمیز و دارنده حرمت ذاتی دانسته و این نظر را دارد چیزی آن را روا نمی‌نماید.[۲۰]

مشروعیت الصلاة نه اینجانب النوم از نگرش اهل‌سنت
سازه به طریقه دارای اسم و رسم فقهای اهل‌سنت، بیان کردن «الصلاة نه اینجانب النوم»، بعداز «حی علی الفلاح»، در اذان صبح، مستحب میباشد.[۲۱] ولی گفته میشود محمد بن ادریس شافعی در یک جا به استحباب آن قائل بوده و در جایی دیگر آن را مکروه دانسته میباشد.[۲۲] بعضا از فقهای حنفی بیان کردن آن بعداز اتمام اذان صبح را نیز روا دانسته‌اند.[۲۳]

سازه به بینش پر اسم و رسم فقهای اهل‌سنت، تثویب یا این که اعلام کردن «الصلاة نه اینجانب النوم» تنها به اذان صبح تخصیص داراست.[۲۴]

نشان اهل‌سنت
بیان کردن «الصلاة نه اینجانب النوم» در اذان، در زمان تاریخ، به‌نوعی، شعار و نشان اهل‌سنت دانسته گردیده است؛ به‌طوری که در حکومت‌هایی که حاکمان سنی حکمرانی می‌کرده‌اند، فرمان داده می شد تا این پاراگراف در اذان گفته گردد.[۲۵] برای مثال در کتاب سیره حلبی نقل گردیده‌است که در زمانه حکومت آل بویه در بغداد، در اذان‌ها گزاره حی علی نه العمل گفته میشد تا اینکه با روی عمل داخل شدن سلجوقیان، در سال ۴۴۸ق، اعلام کردن این پاراگراف در اذان ممنوع اعلام شوید و فرمان داده شد به‌مکان آن گزاره «الصلاة نه اینجانب النوم» در اذان گفته خواهد شد.[۲۶]

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 549
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 137
  • بازدید کننده امروز : 0
  • باردید دیروز : 348
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 487
  • بازدید ماه : 690
  • بازدید سال : 3704
  • بازدید کلی : 32356
  • <
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی