loading...

?????? ???? ???? ??? ????

بازدید : 31
سه شنبه 17 تير 1404 زمان : 9:56

احمد بن محمد بن عیسی اشعری، محدث امامی در قرن سوم هجری قمری و از شاگردان امام جواد(ع) و امام هادی(ع) بود. او در شمار بزرگان اهل قم بود به سیرتکامل‌ای که روحانی طوسی از وی با تیتر «روضه خوان القمیین و وجههم و فقیههم» خاطر نموده است. او از راویان بزرگی همانند صفوان بن یحیی، احمد بن ابی نصر بزنطی و محمد بن ابی‌عمیر قصه نقل نموده است و راویان متعددی مانند محمد بن یحیی العطار و علی بن ابراهیم قمی از وی داستان نقل مسجد قبا مشهد کرده‌اند.

احمد بن محمد کتابهای متعددی در قضیه فقه، سخن، تعبیر و تفسیر و طب همانند المکاسب، فضائل النبی(ص)، الناسخ و المنسوخ و الطِّبُّ الکبیر تألیف نموده است. وی در عقاید بسیار سختگیر بود و با غالیان به شدت عکس العمل میکرد و عده ای مثل سهل وآسان بن زیاد آدمی، محمد بن علی بن ابراهیم(دارای شهرت به ابوسُمَینَه) را از قم اخراج کرد. گفته شده که او، حتی احمد بن محمد برقی، محدث معروف امامی را به باعث روایاتی که نقل می کرد، از قم بر کنار کرد، البته بعداز مدتی اورا به قم بازگرداند و از او پوزش طلبی آدرس مسجد قبا مشهد کرد.

نسب
نجاشی نسب او را اینگونه ذکر کرده: ابوجعفر، احمد بن محمد بن عیسی بن عبدالله بن سعد بن صاحب بن احوص بن سائب بن صاحب بن عامر اشعری[۱]و لقب اش ابوجعفر و ملقب به روحانی القمیین میباشد.[۲] از جزئیات معاش احمد بن محمد چندان چیزی دانسته وجود ندارد، چنانکه نجاشی[۳] گفته میباشد، او امام رضا علیه‌السلام را چشم بوده، البته از‌آن‌جا‌که به احتمال حاذق از وی حدیثی داستان نکرده، اینگونه برمی آید که هنگام ملاقات با آن امام، قدمت او چندان نبوده میباشد، [۴] احمد از اصحاب امام جواد(ع) و اصحاب امام هادی(ع) به شمار آمده میباشد، البته زیرا در قم می‌زیست، تنهاگاه گاهی این دو امام را ملاقات کرده، و به این جهت روایات چندانی از آن ها قصه نکرده رزرو مسجد قبا مشهد میباشد.[۵]

در روایتی که کشی[۶] نقل کرده، احمد بن محمد، هنگامی به فرمان امام جواد(ع) در مدینه سرویس امام رسیده بود میباشد. درین داستان تصریح گردیده که او از سوی وی طومار‌ای برای زکریا بن بشر، نماینده امام در قم برده میباشد. در قصه ذکر شده در خطاب امام جواد به احمد بن محمد بن عیسی کنیۀ وی به طور ابوعلی آمده شماره تلفن مسجد قبا مشهد میباشد.

احمد از روش این مشایخ و بعضا دیگر، راوی بخش اعظمی از روایات امامیه میباشد، چنانکه به روش همین مشایخ بخش اعظمی از متن‌ها حدیثی امامیه را ضبط خود داشته میباشد. از این رو اسم این مشایخ در هر نقطه رجال نجاشی و الفهرست تاثیر طوسی تحت عنوان حلقۀ اتصالی فی مابین احمد و مشایخ قدیم‌خیس امامیه آمده میباشد. طبیعی میباشد که احمد بن محمد بن عیسی که اهل قم بود، برای شنیدن حدیث امامی، می‌بایست به کوفه هجرت نماید و در آنجا که راس اساسی حدیث امامی بود، نزد مشایخ دارای اعتبار حدیث، بهرۀ علمی بَرد، از این رو بیشتر مشایخ او کوفی بوده‌اند.

در نگاه بزرگان
احمد از محدثان برجستۀ امامیه در دورۀ پیش از محمد بن یعقوب کلینی به شمار میاید، چنانکه نجاشی[۸] دربارۀ او تعبیروتفسیر «روحانی القمیین و وجههم و فقیههم، غیرمدافع» را بکار برده، و روضه خوان طوسی نیز در الفهرست[۹] او‌را با تعبیری در حدود همین مضمون ها ستوده میباشد.

ابن حجر عسقلانی در لسان المیزان[۱۰] از او مذکور، و اورا «روضه خوان الرافضه بقم» خوانده میباشد. چنانکه نجاشی[۱۱] گفته، او مانند پدرش با قاضی قم راجع‌به بوده میباشد و این خویش، آرم از مرتبۀ او در بین اهل قم دارااست.[۱۲]

احمد به قومیت عربی اهمیت خاص داشته، و کتابی نیز با تیتر فضائل العرب تألیف نموده است. بر پایۀ روایتی از کلینی[۱۳] او دراین مورد گرفتار تعصب بوده میباشد.

بازدید : 21
دوشنبه 16 تير 1404 زمان : 15:28


زمان سوم
در دو قرن یازدهم و دوازدهم عللی به عنوان مثال روی شغل وارد شدن صفویان و جو علمی حکم کننده بر حرمین شریفین، دست به دست هم اعطا کرد تا مدرسه اخباری اشاعه یابد و مدرسه اصولی را ذیل الشعاع مسجد قبا مشهد قرار دهد.[۵]

از علمای قرن یازدهم هجری در حوزه کربلا روضه خوان ملا محمدکاظم طالقانی قزوینی میباشد. بعد از سقوط اصفهان در سال ۱۱۳۵ق و از هم پاشیدن دولت صفویان به دست گروهی از افاغنه سفر علما و مجتهدین به کربلا فزونی یافت و بعدازظهر طلایی حوزه کربلا استارت شوید. سید نصرالله حائری دارای اسم و رسم به استاد الطف از علمای این عصر است. اجازات اکثر علمای قرن دوازده و سیزده بدون واسطه یا این که بی واسطه به وی منتهی آدرس مسجد قبا مشهد میشود.[۶]

بعد از سقوط اصفهان و آغاز نا امنی در کشور ایران، علما به حوزه کربلا روان شدند، مدرسه کربلا، اصولی بود البته مشرب اکثر مهاجران اهل ایران اخباری بود به همین خیال و خاطر حوزه کربلا به دو شاخه اخباری با رهبری روحانی یوسف بحرانی و اصولی با رهبری وحید بهبهانی تقسیم شوید. در غایت مدرسه اصولیان به رهبری وحید بهبهانی غالب شد. وی شاگردان متعددی تربیت کرد و آن‌ها را به بقیه منطقههای علمی شیعه گسیل داشت تا مدرسه اصولی اورا سرایت کردن دهند. بعداز وفات وحید بهبهانی سر کردگی حوزه کربلا به ذمه فرزندش، سید محمد مهدی بحرالعلوم و میرزا مهدی شهرستانی زمین خورد.[۷] در طول سید محمد مهدی بحرالعلوم مرکزیت درس دادن از کربلا به نجف رزرو مسجد قبا مشهد منتقل شوید.[۸]

بعد از فرزند وحید بهبهانی، سید محمد مهدی بحرالعلوم و میرزا مهدی شهرستانی کرسی درس دادن منحصربه‌فرد به سیدعلی طباطبائی شد. بعداز وفات سیدعلی طباطبائی مرجعیت به فرزندش سید محمد مجاهد رسید.[۹] با مسافرت سید محمد مجاهد به جمهوری اسلامی ایران و کمپانی در نبرد جمهوری اسلامی ایران و روس حوزه درسش تعطیل شد و در پی آن از رونق حوزه علمیه کربلا شماره تلفن مسجد قبا مشهد کاسته شد.[۱۰]

بعد از وفات سید محمد مجاهد مرجعیت منحصراً به شریف العلماء مازندرانی رسید. پس از وفات شریف العلماء در سال ۱۲۴۶ق، زعامت حوزه کربلا به شاگردش سید ابراهیم قزوینی رسید و بعد از وی مرجعیت به محمدصالح برغانی حائری منتهی شوید. پس از وفات برغانی محمدحسین فاضل اردکانی زعیم حوزه کربلا بود. بعداز وی سر گروهی حوزه به زین العابدین مازندرانی حائری منتهی شوید. بعد زعامت حوزه کربلا به معلم الطف علینقی برغانی حائری رسید.[۱۱]

عصر چهارم
زمان چهارم از قرن سیزدهم هجری آغاز می شود و تا بعدازظهر حاضر ادامه داراست. این زمان از حوزه علمیه کربلا با مسافرت میرزا محمد تقی شیرازی آغاز شد. محمد تقی شیرازی در حوزه علمیه کربلا فتوای معروف خویش علیه استعمار را صادر کرد.[۱۲]

معماری مدرسه ها علمیه
مدرسه های فقاهتی کربلا، دارنده خصوصیت‌های معماری خاصّی میباشند که با هدفی که برای آن تشکیل‌شده‌اند، هماهنگی دارا هستند. همینطور طرّاحی آن ها آرم دهنده نوعی مدل دارای شهرت معماری در عراق میباشد که به علّت نسبتش به شهر حیره که مجاورت کوفه میباشد، «مدل حیری» نامیده میشود. در نقشه این مدل، صحن (ایوان رو گشوده یا این که فضای گشوده داخلی) رده ویّل را داراست. آن گاه تراس‌های سقف‌دار و روباز، اتاق ها، نمازخانه، راهروها و درهای ورودی در مکانی که همگی خدمت‌های ساختمان رو به آن میباشند، قرار می گیرند.[مستلزم منبع]

در میانه تراس، اکثر اوقات حوضی با فواره آب جای دارد که بیشتر برای وضو به چنگ آوردن از آن به کار گیری می‌گردد و گاهی یک یا این که تعدادی، درخت نیز چشم می‌گردد. نمای بیرونی فقط دربرگیرنده درهای ورودی می‌گردد که گاهی پنجره‌هایی نیز در آن وجود دارااست. در نمای بیرونی برخی مدرسه های شرعی و روی سطح مشخصی از دیوارها، صورت‌های دکوری از خشت چشم می گردد که ظاهری قشنگ و جذاب به‌این ساختمان‌ها داده میباشد. در تشکیل داد مدرسه های فقهی کربلا از طابوق (خشت والا) و گچ مستعمل میباشد. این مدرسه های از درون، با سرامیک رنگی و گچ که بین آن‌ها نوشته‌هایی از آیه‌ها قرآن دیده میشود، زینت داده گردیده‌اند، هم اینگونه با مواد دکوری مختلف چوبی که پنجره‌ها و آشپزخانه‌ها را با شیشه‌های رنگی خوشگل می‌پوشانند.[۱۳]

مدرسه ها علمیه کربلا
مکتب‌های اسلامی با روی شغل وارد شدن آل بویه در کشور‌ایران و عراق، تأسیس شدند. در‌این مدرسه ها در تک تک شهرهای پایین سلطه آن ها به خصوص در شهرهای شیعه نشین، فقه امام جعفر درستگو(ع) درس دادن می شد. عضد الدوله، از فامیل آل بویه، هنگام دیدار از شهر کربلا و مرمت بنای ضریح امام حسین(ع) در سال ۳۶۹ق (۹۸۰ م)، ویّلین مکتب عراق را در‌این شهر به اسم «عضدیه» تاسیس کرد. این مکتب در کنار مسجد رأس الحسین قرار داشت که آن را عضد الدوله در حوالی باب السدره یکی‌از درهای آستان حسینی، ساخته بود. این مکتب تا مجال زمان صفوی ذیل حفاظت و توجّه بود، امّا پس از فروپاشی دولت صفوی رو به ویرانی بنیان. عاقبت در سال ۱۳۵۴ق (۱۹۳۵ م) به علّت تاسیس خیابانی که آستان حسینی را اشراف میکرد، این مکتب به طور کاملً ویران شد.[مستلزم منبع]

عضد الدوله در سال ۳۷۱ق (۹۸۲ م) مکتب دیگری در شهر کربلا در کنار صحن خرد سازه کرد و این صحن خرد را نیز از سمت شرق به صحن مدیحه حسینی ضمیمه کرد. این صحن خرد آرامگاه سلاطین آل بویه میباشد. امّا این مکتب و صحن خرد بعد ها از فی مابین رفتند.[۱۴]

آستانه حسینی(ع) و آستان عباس(ع) هر دو از والا‌ترین مدرسه ها علمی کربلا بوده و همه حجره‌های دور و بر این دو صحن تا نصفه نخستین قرن چهاردهم هجری پر از طلاب علم ها فقهی بود و حیاط‌های سرپوشیده نیز تا نصفه دوم قرن چهاردهم هجری محل درس دادن بود. البته بعد ها درس دادن از صحن به مدرسه ها جابجایی یافت.[۱۵]

مشهورترین مکتب‌های علمی شرعی شهر کربلا از این قرارند:

ستون اسم مکتب توضیحات
۱ مکتب سردار حسن خان این مکتب را سردار حسن خان قزوینی در سال ۱۱۸۰ق (۱۷۶۷ م) سازه کرد و در سمت شمال شرقی آستان حسینی واقع شد‌ه‌است. در جریان تخریب راس شهر به وسیله دستگاه‌های دولتی، مکتب سردار حسن خان نابود شد.
۲ مکتب سید مجاهد این مکتب در بازار تبارک التجار در اطراف آرامگاه مؤسس آن، سید محمد مجاهد طباطبایی، قراردارد. این مکتب در سال ۱۲۷۰ق (۱۸۵۴ م) تاسیس شد و در سال (۱۹۸۰ م)، به جهت تاسیس خیابان المشاه که دو نوحه (آستان) را به هم متّصل می کرد، از این دربین رفت.
۳ مکتب صدر اعظم نوری این مکتب در سمت غرب صحن آستان حسینی قرار می گیرد. روحانی عبدالحسین تهرانی آن را ایجاد کرد و در سال (۱۹۴۸ م) به علّت تاسیس خیابان الحائر که در محدوده آستان حسینی میباشد، ویران شد.
۴ مکتب زینبیه این مکتب در سال ۱۲۷۶ق (۱۸۶۰ م) به وسیله ناصرالدین فرمانروا قاجار و با فعّالیت روحانی عبدالحسین تهرانی ساخته شد. به علّت تشکیل داد خیابان المشاه که آستان حسینی را دربرمی گیرد، مکتب زینبیه در سال ۱۳۶۸ق (۱۹۴۸ م) ویران شد.
۵ مکتب تبارک هندی این مکتب در کوچه الزعفرانی و مجاورت آستان حسینی جای دارد. در اواخر قرن ۱۳ هجری تاسیس شد و از دو طبقه با ۲۲ اتاق ساخته شده میباشد.
۶ مکتب باد کوبه (سوراخ) در سال ۱۲۷۰ق (۱۸۵۴ م)، حاج باد کوبی این مکتب را تأسیس کرد و تولیت آن هم به ذمه روحانی محمد کرباسی بود و در کوچه الداماد که فی مابین دو نوحه قرار داشت. این مکتب در سال (۱۹۸۰ م) به علّت توسعه و گسترش خیابان فی مابین دو آستان، ازبین رفت.
۷ مکتب مقبره سید علی نقی طباطبایی در سال ۱۲۸۹ق (۱۸۷۲ م) این مکتب را سازه بنیان. این مکتب در خیابان امام علی علیه‌السلام در کنار مقبره سید محمّد مجاهد طباطبایی قرار داشت. مکتب بقاع نیز در سال (۱۹۸۰ م)، به جهت تاسیس خیابان دربین دو مقبره، نابود شد.
۸ مکتب سلیمیه این مکتب در کوچه مسجد سید علی نقی طباطبایی جای دارد. بوسیله حاج محمّد سلیم خان شیرازی در سال ۱۲۵۰ق (۱۸۳۴ م) سازه شد. مسئولیت آن به ذمه سید مرتضی طباطبایی بود بعداز فوت وی، نوه‌اش سید محمّد طباطبایی، مسئولیت آن را عهده دار شد، امّا بعداز دستگیری وی در سال (۱۹۹۱ م) به تصرف (نیروهای دولتی) درآمد.
۹ مکتب مهدیه این مکتب در کوچه همسایه دفتر کار اداری مدیریت قوم و قبیله رشدی جای‌دارد. بوسیله روحانی مهدی، پسر روحانی علی بن روضه خوان جعفر کشف کننده الغطاء در سال ۱۲۸۴ق (۱۸۶۷ م) تاسیس شد. مکتب مهدیه بعد ها به تسخیر مقامات نظام سرنگون گردیده (صدام) درآمد.
۱۰ مکتب میرزا مهربان شیرازی این مکتب در محلّه عباسیه شرقی قرار گرفته میباشد و سال ۱۲۸۷ق (۱۸۷۰ م) ساخته شد. سید علی محمّد موسوی شیرازی در سال ۱۳۰۸ق (۱۸۹۱ م) این مکتب را تجدید بنا کرد. پس از ترور روحانی کعبی در سال ۱۳۹۴ق (۱۹۷۴ م) مکتب میرزا مهربان شیرازی پایین سلطه بعثی‌ها قرار گرفت.
۱۱ مکتب خرد هندی این مکتب به اسم مکتب «تاج محل» هم شناخته میشود و در یک کدام از کوچه‌هایی که از بازار التجار به خیابان امام علی علیه‌السلام راه و روش داراست، قرار گرفته میباشد. در سال ۱۳۰۰ق (۱۸۸۲ م) زن هندی فاضلی به اسم تاج محلی این مکتب را تشکیل داد و برای سید علی نقی طباطبایی وقف کرد.
۱۲ مکتب ابن فهد حلّی : این مکتب در سال ۱۳۸۵ق (۱۹۶۵ م) تأسیس شد. در خیابان باب القبله یا این که خیابان ابو الفهد قرار ارد. مکتب ابن فهد حلّی، دوبار مرمت گردیده و واپسین نوسازی آن، به فرمان سید محسن طباطبایی حکیم انجام شده میباشد.
۱۳ مکتب بروجردی این مکتب در خیابان المخیم واقع گردیده است. سید حسین بروجردی فرمان تشکیل داد این مکتب را اعطا کرد امّا این شغل در دوران وی به اتمام نرسید و سید عبدالهادی شیرازی، در سال ۱۳۸۱ق (۱۹۶۱ م) آن را کامل شدن کرد. تولیت آن نیز برعهده روضه خوان نصرالله خلخالی بود که وزارت اوقاف عراق در سال ۱۳۹۵ق (۱۹۷۵ م) آن را تصاحب کرد.
۱۴ مکتب شریف العلما این مکتب در یکی‌از فرعی‌های خیابان باب القبله واقع شد‌ه‌است. این مکتب به فرمان سید محسن طباطبایی برای وقف و اهدا به طلاب علم ها فقهی ساخته شد. در سال ۱۴۰۳ق (۱۹۸۳ م) بعثی‌ها آن را تصرف کردند.
۱۵ مکتب امام باقر این مکتب در محلّه باب الخان، در اطراف میدان الفسحه واقع شد‌ه‌است. سید عمادالدین محمّد باقر بحرانی آن را در سال ۱۳۸۱ق (۱۹۶۱ م) سازه کرد. این مکتب بعداز دستگیری مؤسس آن در سال ۱۳۹۵ق (۱۹۷۵ م)، به اشغال بعثی‌ها درآمد.
۱۶ مکتب حسنیه این مکتب در مسافت ۳۰ متری شمال آستان عباسی قرار گرفته میباشد. در زمینی به مساحت ۴۰۰ متر تاسیس گردیده و مشمول ۲۸ اتاق می شود که برای سکونت طلاب علم ها شرعی میباشد. این مکتب در سال ۱۴۱۱ق (۱۹۹۱ م) بعداز این که به تصاحب وزارت اوقاف درآمد، تخریب شد.
۱۷ مکتب مازندرانی این مکتب در محلّه المخیم واقع گردیده‌است. روضه خوان محمّد مهدی مازندرانی آن را تأسیس کرد. پس از سفر مدیران و ناظران این مکتب در سال ۱۳۸۰ق (۱۹۶۰ م) حکومت آن را به اشغال خویش درآورد.
۱۸ مکتب خوئی سیدابوالقاسم خوئی، آن را در سال ۱۳۹۵ق (۱۹۷۵ م) تأسیس کرد که بعداز وفات وی در سال ۱۴۱۳ق (۱۹۹۲ م) به تصرف بعثی‌ها درآمد.
۱۹ مکتب خطیب این مکتب در محلّه المخیم قراردارد، بوسیله روحانی محمّد خطیب در سال ۱۳۵۷ق (۱۹۳۷ م) ساخته شد.
۲۰ مدرسه ابتدایی امام راست گو(ع) این مکتب در محل منزل سید حسن قمی تاسیس شد. بعداز تجدید بنای آن در عصر سید حسین بروجردی، به مکتب‌ای شرعی تغییر و تحول یافت و پس از درگذشت آیت الله بروجردی، تولیت آن به سید عبدالهادی شیرازی امانت شد. این مکتب در سال ۱۴۱۱ق (۱۹۹۱ م) بخاطر تعریض خیابان القبله تخریب شد.
۲۱ متوسطه امام راستگو(ع) این مکتب در کنار خیابان سابق که به بغداد منتهی می شود و مقابل رودخانه حسینی قراردارد. سید محمد شیرازی، با گروهی از علما آن را در سال ۱۳۸۵ق (۱۹۶۵م) تاسیس کرد.
۲۲ مکتب ویّل حافظان قرآن سید مهدی شیرازی، پیش از وفاتش در سال ۱۳۸۰ق (۱۹۷۰ م) آن را تأسیس کرد. این مکتب مجاورت حسینیه تهرانی جای دارد.[۱۶]

بازدید : 20
سه شنبه 10 تير 1404 زمان : 10:39

هشام بن عبدالملک (۷۲-۱۲۵ق) د‌همین خلیفه اموی و از فامیل قریش که بعد از مرگ یزید بن عبدالملک در سال ۱۰۵ق به خلافت رسید. بیان شده که او فرمان قتل امام محمدباقر(ع) را در سال ۱۲۴ق صادر نمود. هشام ۱۹ سال خلافت کرد و آورده شده که در‌این بازه زمانی کوشش کرد با ایفا اقداماتی اساس‌های خلافت بنی‌امیه را سفت نماید. بنابر گزارش‌های تاریخی، جان مسلمان‌ها و به‌خصوص شیعه ها برای وی هیچ ارزشی نداشت و به عذروبهانه‌های متفاوت آنان‌را مسجد قبا مشهد می‌کشت.

در طی خلافت هشام بن عبدالملک قیام‌های متعددی ایفا شد که مهم ترین آن ها قیام زید بن علی بن الحسین(ع) بود و وی در طومار‌ای به والی کوفه نوشت که زید را از کوفه اخراج کرده و او‌را بکشد. حادثه اساسی دیگر، دور از هم شدن مبلّغان بنی‌عباس در میهن‌های شرقی اسلام، و شروع حرکت‌های شیعه ها بود که پنهانی شغل می‌کردند. در طی هشام، در خراسان گران قدر، فتوحات عظیم‌ای اجرا شد و خوارج هم در قسمتی از مرزوبوم‌های اسلامی کار آدرس مسجد قبا مشهد می‌کردند.

زندگینامه
هشام بن عبدالملک در اوایل سال ۷۲ق زاده شد.[۱] ابن‌تاثیر زادگاه او‌را مدینه و مقریزی آن را دمشق بیان نموده است.[۲] مادرش اورا هشام نامید و کنیۀ وی اباولید بود و زیرا چشمش لوچ بود، به هشام اَحْوَل جهانی شد.[۳] او از قبیلۀ قریش، از اعراب عَدنانی و از طایفۀ بنی‌امیه بود.[۴] پدرش عبدالملک بن مروان، پنجمی خلیفۀ اموی، و مادرش عایشه یا این که فاطمه، دختر هاشم بن اسماعیل مخزومی رزرو مسجد قبا مشهد بود.[۵]

هشام سیزده فرزند از همسران و کنیزان خویش داشت که ده پسر و سه دختر بودند.[۶] وی محمد بن مسلم بن شهاب زُهَری را به‌تیتر آموزگار برای فرزندانش تعیین کرده بود.[۷] هشام بن عبدالملک بر تاثیر بیماری در ۶ ربیع‌الثانی سال ۱۲۵ق در رُصافه شام از عالم رفت. وی هنگام فوت ۵۳ سال داشت و دوران حکومت وی ۱۹ سال و ۷ ماه و ۲۱ روز شماره تلفن مسجد قبا مشهد بود.[۸]

خلافت
بنی امیه
حاکمان
تیتر عصرٔ سلطنت
معاویه بن ابی سفیان ۴۱-۶۰
یزید بن معاویه ۶۰-۶۴
معاویة بن یزید ۶۴-۶۴
مروان بن حکم ۶۴-۶۵
عبدالملک بن مروان ۶۵-۸۶
ولید بن عبدالملک ۸۶-۹۶
سلیمان بن عبدالملک ۹۶-۹۹
قدمت بن عبدالعزیز ۹۹-۱۰۱
یزید بن عبدالملک ۱۰۱-۱۰۵
هشام بن عبدالملک ۱۰۵-۱۲۵
ولید بن یزید ۱۲۵-۱۲۶
یزید بن ولید ۱۲۶-۱۲۶
ابراهیم بن الولید ۱۲۶-۱۲۷
مروان بن محمد ۱۲۷-۱۳۲
وزیر و وزرا و امرای سرشناس
مغیرة بن شعبه ثقفی • زیاد بن ابیه • عمرو عاص • مسلم بن عقبه مری • عبیدالله بن زیاد • حجاج بن یوسف ثقفی
رویدادهای اصلی
صلح امام حسن • اتفاق عاشورا • اتفاق حره • حریق‌زدن کعبه • قیام مختار
نبو
هشام بعد از مرگ یزید بن عبدالملک در شعبان سال ۱۰۵ق، در ۳۴ سالگی به خلافت رسید.[۹] هنگامی خبر خلافت به وی رسید، در روستایی به اسم رُصافه بود و از آنجا به دمشق رفت و در اولیه ماه رمضان سال ۱۰۵ق، عموم با وی برای خلافت بیعت کردند.[۱۰]

بیان شده که هشام بن عبدالملک عملکرد کرد توشه دیگر محور‌های خلافت بنی‌امیه را پایدار نماید؛ مورخان نوشته‌اند که هشام طرز حدوداً اثبات خلافت بنی‌امیه را در برکنار و نصب والیان در مناطقی زیرا عراق و خراسان در پیش گرفت که غرض کلی آن ساخت توازن قوا در میان قبایل حریف یمانی و قیسی بود.[۱۱] هشام مدتی نسبتاً وقت گیر خلافت کرد و اورده شده که برای رونق اقتصادی و ساخت انضباط دیوانی کارایی متعددی کرد، تا آنجا که ابعاد منصور عباسی و بعضی دیگر از عباسیان از طریق هشام تبعیت می‌کردند.[۱۲] اورده شده که هشام هر مردی از بنی‌مروان را که مقرری اخذ می کرد، به پیکار می‌ارسال کرد.[۱۳]

کیفیت اخلاق هشام با امامان معصوم(ع)
هشام معاصر ۳ بدن از امامان شیعه(ع) بوده میباشد:

امام سجاد(ع)
بنابر آنچه در کتاب الاختصاص روحانی موثر آمده، هشام بن عبدالملک در زمان خلافت پدرش (۲۶-۸۶ق)، برای جاری ساختن حجّ به طواف کعبه رفت و به‌برهان سر وصدا جمعیت نتوانست استلام حجر را اجرا دهد، ولی در به عبارتی اکنون، علی بن حسین(ع) وارد مسجدالحرام شد و زمانی به‌سوی حجرالاسود رفت، عموم خویش به وی احترام کرده و از راز راهش کنار رفتند تا بتواند حجرالاسود را لمس نماید.[۱۴] به‌گفته ابن‌شهرآشوب در کتاب مناقب آل‌ابیطالب، هشام از دیدن این چشم انداز خیلی اندوهگین شد و در جواب به یکی‌از شامیان که پرسید وی که می باشد، با آنکه علی بن حسین را می‌آشنایی، ذکر کرد «او‌را نمی‌شناسم».[۱۵]

آورده شده که فرزدق در به عبارتی جا حاضر بود و اعلام کرد اینجانب او‌را میشناسم و قصیده‌ای در وصف امام سجاد(ع) سرود و این فعالیت موجب اندوه هشام بن عبدالملک شد و به جدا دستمزد ماهیانه فرزدق و زندانی شدنش در مکانی در بین مکه و مدینه، پر اسم و رسم به (عسفان)، انجامید.[۱۶]

امام باقر و امام درست گو(ع)
چنانکه در کتاب دلائل الامامه آمده میباشد، هشام بن عبدالملک در طی خلافت خویش همواره از محبوبیت امام باقر(ع) میان عموم می ترسید و همت می کرد بازدارنده پیشرفت نفوذ او گردد.[۱۷] بنابر نقل طبری، سخنان امام درست گو(ع) درباره فضیلت و امامت اهل بیت که در روزها حج اجرا شد، بدان انجامید که هشام بعد از رجوع و برگشت به پایتخت خویش، دمشق، به حکم کننده مدینه امر کرد امام باقر(ع) و فرزندش جعفر بن محمد را روانه شام نماید.[۱۸]

طبری، تالیف کننده کتاب دلائل الامامه، گفته میباشد که هشام زیرا به‌خیر می‌دانست که درصورتی که از خط مش مناظره وارد گردد، هیچکدام از درباریان وی قدرت مناظره با امام باقر(ع) را ندارند،[۱۹] تصمیم گرفت مسابقه تیراندازی ترتیب دهد تا او را در آن مسابقه ناکامی بدهد، اما در آن مسابقه نیز نتوانست به مقصود خویش رسد.[۲۰] نقل شده که هشام بن عبدالملک بعد از باخت در آن مسابقه، امام باقر(ع) و فرزندش را در موضع منحصر به فرد کنار خویش مکان بخشید، آنها‌را احترام کرد و به امام پنجم شیعه ها اعلام‌کرد: قریش از پرتو وجود تو لایق سروری بر عرب و فارس میباشد.[۲۱]

بازدید : 67
دوشنبه 9 تير 1404 زمان : 16:09


لشکر قدمت بن سعد سپاهی بود که قدمت بن سعد به‌فرمان عبیدالله بن زیاد عده‌آوری کرد و در روز عاشورا در کربلا با امام حسین(ع) و یارانش جنگید و آن ها را به شهید شدن رساند؛ آنگاه اهل بیت امام حسین(ع) را به اسارت مسجد قبا مشهد پیروزی.

بیشتر منابع تعداد سپاه قدمت بن سعد را بیش تر از ۲۰ هزار دانسته‌اند. لشکر قدمت بن سعد از طیف‌های متفاوت همسایه کوفه تشکیل‌شده بود که با علت‌های مختلفی در کربلا حضور یافته بودند. بیشتر آنها‌را از نظر عقیدتی عثمانی‌مذهب (اشخاصی که براین یقین بودند که حق و مقام عثمان رعایت نشده میباشد) دانسته‌اند. عده ای از خوارج نیز دربین آن‌ها حاضر بودند و گروهی از لشکریان ابن سعد با علت دشمنی با اهل‌بیت و بعضی دیگر با ارعاب و تطمیع ابن زیاد در کربلا حاضر آدرس مسجد قبا مشهد گردیده بودند.

اسم‌ و تعداد
فرماندهی سپاهی که در روز عاشورا در قبال امام حسین(ع) قرار گرفت بر ذمه قدمت بن سعد بن ابی‌وقاص بود و به همین عامل نیز به لشکر قدمت بن سعد دارای شهرت میباشد. سازه بر گزارش بیشتر منابع، تعداد اشخاص این لشکر نخست حدود ۴۰۰۰ نفر بود[۱] و با پیوستن لشکرهای دیگر به آن، به بیشتراز ۲۰۰۰۰ بدن رسید؛[۲] ولی شمار لشکریان قدمت سعد را میان ۶ تا ۳۵ هزار بدن گزارش کرده‌اند و اعدادی همانند ۶ هزار،[۳] ۱۴ هزار،[۴] ۱۷ هزار،[۵] ۲۲ هزار، ۲۸ هزار،[۶] ۳۰ هزار،[۷] ۳۲ هزار[۸] نیز در بعضی منابع نام برده میباشد. امام حسین(ع) در روز عاشورا در اشعاری از لشکریان معاند به دانه‌های درشت باران تعبیروتفسیر نموده است.[۹] مولف کتاب لمعات الحسین از این تفسیر به کارگیری کرده که ابن سعد با لشگری انبوه زیرا دانه‌های باران تند در کربلا حضور رزرو مسجد قبا مشهد داشته میباشد.[۱۰]

صورت‌گیری
قدمت بن سعد قبل از رخداد کربلا، خارج از شهر کوفه در محلی به اسم خزینه اعین به قصد عزیمت به ری و نزاع با دیلمیان، اردو زده بود. البته قبل از تکان به سمت ری، کاروان امام حسین(ع) در کربلا توقف کرد. عبیدالله بن زیاد حکم کننده بصره و کوفه، از قدمت بن سعد خواست پیش از تکان به ری، جهت نزاع با امام حسین(ع) به کربلا برود. قدمت بن سعد آغاز نپذیرفت ولی عبیدالله ولایت بر ری را منوط به حضور وی در کربلا نمود؛ در سود قدمت بن سعد با لشکرش، به کربلا رفت.[۱۱] در بعضا منابع آمده میباشد که ابن سعد شب پیش از تصمیم‌گیری برای نزاع باامام حسین(ع) تا صبح با خویش اندیشید که‌این شغل را جاری ساختن دهد یا این که نه. وی با این درنگ که قبل از مرگ توبه می‌نماید شایستگی‌اش را برای پیکار با امام حسین(ع) شماره تلفن مسجد قبا مشهد گفت.[۱۲]

تقویت لشکر بوسیله ابن زیاد
بنابر بعضا گزارش‌ها، درپی جنبش قدمت سعد به سمت کربلا، شماری از عموم کوفه به منجر تطمیع و یا این که انذار ابن زیاد به لشکر وی پیوستند. ابن‌زیاد، عموم را در مسجد کوفه گرد آورد و بزرگان آن‌ها‌را با پرداخت کادو، تطمیع کرد آنگاه آن ها را به ملازمت با قدمت بن سعد در نبرد با امام حسین(ع) فرا خواند.[۱۳]

ابن‌زیاد، عمرو بن حریث را به مکان خویش در کوفه گماشت و با تشکیل اردو در نخیله، کوفیان را واداشت تا به آنجا بیایند.[۱۴] او پیوستن به لشکر ابن سعد را بر همگی مردان کوفی ما یحتاج کرد و سوید بن عبدالرحمن منقری را به کوفه ارسال کرد و به وی امر کرد در کوفه کاوش نماید و کسی که را که از رفتن به مبارزه امام حسین(ع) دوری کرده، پیش وی بیاورد.[۱۵] [یادداشت ۱]

عبیدالله بن زیاد، حصین بن تمیم و چهار هزار سپاهی زیر فرمان او‌را از قادسیه به نخیله فرا خواند.[۱۶] هم‌اینگونه به امر او شمر بن ذی‌الجوشن با ۴۰۰۰ نفر، یزید بن رَکاب تک تکْبی با ۲۰۰۰ نفر، حُصَین بن نُمَیر با ۴۰۰۰ نفر، مُضایر بن رهینه مازِنی با ۳۰۰۰ بدن و نصر بن حَربه با ۲۰۰۰ بدن[۱۷] و نیز شبث بن ربعی، حجّار بن اَبجَر،[۱۸] محمّد بن اشعث[۱۹] و یزید بن حارث هرکدام با هزار سوار به لشکر قدمت بن سعد در کربلا پیوستند.[۲۰]

ابن زیاد روزمره گروه‌های بیست تا صد نفری از عموم کوفه را نیز به کربلا می‌ارسال کرد.[۲۱] آخر و عاقبت در ۶ محرم شمار لشکریان ابن سعد، به حدود ۲۲۰۰۰ بدن رسید.[۲۲]

مجموعه‌ها و علت‌ها
بیشتر اشخاص سپاه قدمت بن سعد از همسایه و دسته‌های متفاوت کوفه[۲۳] با علت‌های مختلف درست شده بود.[۲۴] منابع تاریخی این تیم‌ها را از لحاظ عقیدتی عثمانی‌مذهب دانسته‌[۲۵] و از کسانی مانند: ابوبردة بن عوف ازدی،[۲۶] شیبان بن مخروم،[۲۷] کثیر بن شهاب،[۲۸] کعب بن جابر، قدمت بن سعد، انسان بن سوط و عمارة بن عقبة ابی‌معیط با اینگونه شیوه عقیدتی ذکر شده‌اند.[۲۹]

شماری از لشکریان قدمت بن سعد از هوا داران بنی‌امیه و از معارضان امام علی(ع) و معاند شیعه‌ها وی بودند؛ شیبان بن مخزوم،[۳۰] شبث بن ربعی[یادداشت ۲]،[۳۱] کثیر بن عبدالله شعبی،[۳۲] شمر بن ذی‌الجوشن، قدمت بن سعد، زحر بن قیس، عزرة بن قیس و عمرو بن حجاج زبیدی از این تیم به شمار میروند.[۳۳]

تنی چند از اشخاص سپاه نیز از تسلط کوفه بودند که به امام حسین(ع) طومار نوشته و او‌را به شهر خویش دعوت کرده بودند اما به‌دنبال ارعاب و یا این که تطمیع ابن زیاد به وی پیوستند. عروة بن قیس، شبث بن ربعی، حجار بن ابجر، قیس بن اشعث، یزید بن حارث، عمرو بن حجاج و محمد بن عمیر تمیمی از این مجموعه بودند.[۳۴]

بعضی از هم محلی کوفه و شام با انذار و زور ابن زیاد در لشکر قدمت بن سعد حضور یافتند.[۳۵] عده ای نیز در مبارزه‌های جمل، صفین و نهروان بخشی از سپاه امام علی (ع) بودند البته در رخداد کربلا در سپاه قدمت بن سعد قرار گرفتند. شمر بن ذی‌الجوشن،[۳۶] محمد بن عمیر تمیمی[۳۷] و زحر بن قیس جعفی[۳۸] از این گزاره میباشند.[۳۹]

بازدید : 23
يکشنبه 8 تير 1404 زمان : 10:07

اَحادیث طینَت به آفرینش مؤمنان از طینت عِلّیّین (ماده‌ای خوش‌رایحه و خوشایند) و کافران از طینت سِجّین (ماده‌ای بدبو و نا مطلوب) اشاره دارااست. این احادیث، طینت آدم‌ها را در صورت‌دهی به ایمان و شرک یا این که طاعت و معصیت آدم مؤثر میداند. همینطور در احادیث ذکر شده بر تکلیف و آزمون در رتبه طینت نیز اشاره کرده و از اطاعت اصحاب یمین و عصیان اصحاب شمال در آزمون الهی حرف به در بین آمده مسجد قبا مشهد میباشد.

دارای شهرت علمای شیعه روایات طینیت را پشت سر هم دانسته و اصل آنها را پذیرفته‌اند؛ ولی بعضی همانند سید مرتضی و علامه شعرانی روایات طینت را خبر واحد دانسته و قائل به ضعف آن ها شدند. تنافی ظواهر احادیث طینت با سپردن آدمی و عدل الهی سبب ساز گردیده تا این مسأله را از طاقت فرسا‌ترین مباحث حدیث‌شناسی محسوب نمایند. حدیث‌پژوهان شیعه نگرش‌های زیادی درباره ی رد یا این که قبول و روش سازگار کردن این احادیث با بقیه آموزه‌های فقهی اتخاذ کرده‌اند که‌این بینش‌ها را می‌اقتدار در سه گروه کلی بینش‌های حذفی، طریقه بی صدا و بینش‌های تأویلی تقسیم‌بندی آدرس مسجد قبا مشهد کرد.

مقام و التفات
روایات طینت تیم روایاتی میباشد که ماده نخستین آفرینش آدم‌ها را یکسان نمی‌داند و به آفرینش بشر‌های مؤمن از ماده‌ای خوش‌عطر و خوشایند با تیتر طینت علیین و خلقت بشر‌های کافر از ماده‌ای بدبو و غیر مطلوب به اسم طینت سجین اشاره دارااست.[۱] این سلسله احادیث با معنی ها متفاوتی مانند خلقت از فروغ و تاریکی یا این که پردیس و دوزخ و جهنم در اکثری از کتاب ها حدیثی شیعه مثلا المحاسن،[۲] بصائر الدرجات،[۳] الکافی،[۴] علل الشرایع[۵] و بحارالانوار[۶] آمده میباشد. در بعضا از منابع اهل سنت نیز در موردها معدودی به نقل روایات طینت پرداخته گردیده رزرو مسجد قبا مشهد است.[۷]

معنای اول احادیث طینت، علامت‌دهنده سرنوشتی از پیش رقم خورده برای بشر‌ها و خلاف با ظواهر آیه ها و احادیث دانسته گردیده‌است که سرانجام بشر‌ها را ساخته دست خویش و سود جاری ساختن آن ها میداند؛[۸] چنانکه ظواهر احادیث ذکر شده را بیش تر از هر چیز در مغایرت با تفویض آدمی و عدل الهی دانسته‌اند.[۹] ناسازگاری نام برده سبب ساز گردیده تا این مسأله از مشقت بار‌ترین مباحث حدیث‌شناسی محسوب خواهد شماره تلفن مسجد قبا مشهد شد.[۱۰]

بیشتر عالمانی که به احادیث طینت پرداخته‌اند، در صدر معنای طینت را ذکر کرده‌اند؛ آقا جمال خوانساری در کتاب گستردن روایات طینت، طینت را به معنای جوهری که نفس از آن کردار گردیده می داند.[۱۱] امام خمینی، طینت را ماده اساسی آفرینش آدم دانسته میباشد که در زمان حیاتش در انجام و اخلاق و رفتار وی تجلی می یابد.[۱۲]

محتوا
در احادیث متعدد طینت، تقسیم‌بندی‌های متنوعی برای آدم‌ها مذکور میباشد؛ به عنوان مثال آنکه بعضی از احادیث آدم را به مؤمن و کافر تقسیم کرده‌اند، احادیث دیگری مؤمنان و ناصبیان و مستضعفان را بر طبق طینت از هم متمایز ساخته‌اند و مجموعه‌ای دیگر، حاکی از ترکیب شدن طینت مؤمنان و کافران میباشد.

مؤمن و کافر: بر طبق بعضا از احادیث طینت، بشر‌ها به دو مجموعه مؤمن و کافر تقسیم میشوند که آفرینش مؤمنان از طینت پیامبران و ائمه(طینت علیین و پردیس) میباشد و کفار از طینت حریق یا این که سجین رفتار گردیده‌اند.

مؤمن، ناصبی و مستضعف: در تقسیم‌بندی دیگری، طینت‌ها به سه گروه مؤمن، ناصبی و مستضعف تقسیم گردیده‌اند:

تیم نخستین طینت انبیاء و مؤمنان، با این تفاوت که طینت انبیا، طینت برگزیده و طینت مؤمنان فرع آن (طین لازب) میباشد.
گروه دوم طینت ناصب میباشد که از «حمإ مسنون» رفتار گردیده است.
گروه سوم طینت مستضعفان میباشد که از «تراب» آفریده گردیده است.
مطابق این احادیث به جهت یکی‌از بودن طینت ائمه(ع) و شیعه‌ها، قلوب آن‌ها به ائمه(ع) رغبت دارااست و در مقابل قلوب کافران به معاندان اهل بیت(ع) متمایل میباشد.[۱۳]

ترکیب شدن طینت مؤمن و کافر: تیم دیگری از احادیث طینت، حاکی از ادغام شدن طینت مؤمن و کافر میباشد. بر پایه ی این احادیث، معبود بعد از آنکه طینت علیین و طینت سجین را خوی کرد، آن دو را با هم آمیخت و به همین عامل میباشد که مؤمن گاه مرتکب گناه میگردد و کافر نیز در مواردی شغل های نیک جاری ساختن می دهد و برهمین اساس در غایت کل جاری ساختن بد مؤمن به سنخ کافر ملحق میشود و مجموع ایفا نیک کافر نیز به سنخ مؤمن بازخواهدگشت.[۱۴]

اصحاب یمین و اصحاب شمال: احادیث دیگری نیز در موضوع طینت وجود داراست که به خروج اصحاب یمین و اصحاب شمال از طینت نخستین اشاره داراست. بر این شالوده خدا بعداز خلقت طینت انسان، اصحاب یمین و اصحاب شمال را به طور ذره از آن طینت بیرون کرد و به آنان امر کرد وارد حریق شوند که اصحاب یمین پذیرفته و خویش را به حریق افکندند، البته اصحاب شمال نافرمانی کردند.[۱۵]

در‌این احادیث، طینت آدم‌ها در صورت‌دهی به ایمان و بی دینی یا این که طاعت و معصیت بشر مؤثر دانسته گردیده و همینطور بر تکلیف و آزمون در سکو طینت نیز اشاره گردیده و از اطاعت اصحاب یمین و عصیان اصحاب شمال در آزمون الهی حرف به فی مابین آمده میباشد. از سایر مطالب مطرح در‌این احادیث، دریافت کردن میثاق از مخلوقات بر ربوبیت پروردگار، نبوت فرستاده پروردگار(ص) و ولایت اهل بیت(ع) میباشد.[۱۶]

مدرک و اعتبار
نگرش دارای اسم و رسم درباره گواهی روایات طینت، تواتر و اعتبار آن میباشد، با این هم اکنون عالمانی به عنوان مثال سید مرتضی و ابوالحسن شعرانی، احادیث ذکر شده را ضعیف دانسته‌اند:

دارای اسم و رسم عالمان شیعه برای مثال روضه خوان حر عاملی، محدث جزایری، علامه شبر،‌ آقا جمال خوانساری قائل به تواتر روایات طینت می‌باشند.[۱۷] روضه خوان حر عاملی فراوانی روایات طینت را سبب از حد تواتر گذشتن آن ها میداند.[۱۸] محدث جزایری نیز در جواب افرادی که‌این روایات را ضعیف میدانند گفته اصحاب ما این خبر‌ها را با سندهای فراوان قصه کرده‌اند، پس مجالی برای رد و انکار آنان باقی نمی‌ماند.[۱۹]
عالمانی مانند سید مرتضی و ابوالحسن شعرانی[۲۰] گواهی این تیم از احادیث را به جهت اینکه خبر واحد میباشند، ضعیف دانسته و معتقدند به جهت مخالفت احادیث نام برده با مباحث عقلی مسلم و آیه ها قرآن، بایستی آنها‌را رد کرد.[۲۱]

بازدید : 48
شنبه 7 تير 1404 زمان : 11:36

به گفته فیاض لاهیجی، در تایید اصل معاد دربین مسلمان ها اختلافی نیست؛[۴۷] ولی آنها درباره واقعیت معاد و کیفیت تحقق آن و اینکه آیا جسمانی میباشد یا این که شیخ یا این که جسمانی-شیخ اختلاف دارا‌هستند.[۴۸] منشأ این اختلاف‌دیدگاه ها را اختلاف در واقعیت آدم دانسته‌اند.[۴۹] طریقه عالمان مسلمان درباره کیفیت معاد عبارت‌اند از: معاد جسمانی و روضه خوان: اکثری از عالمان مسلمان معتقدند که معاد هم جسمانی میباشد و هم روضه خوان.[۵۰] این طریقه به کلیه حکمای مسلمان و بلکه کلیه حکمای الهی منسوب شده میباشد.[۵۱] علامه مجلسی نیز آن را بینش بیشتر متکلمان دانسته میباشد.[۵۲] از دید ناصر مکارم شیرازی، مفسر قرآن، معاد در قرآن فقط به طور معاد جسمانی و روضه خوان عرضه گردیده‌است؛ بدین مضمون‌ که به هنگام رستاخیز، هم جسم بازمی‌خواهد شد و هم روح و جان.[۵۳] هرکس که واقعیت آدم را ترکیبی از نفس مجرد و تن میداند، قائل به معاد جسمانی-روضه خوان مسجد قبا مشهد میباشد.[۵۴]

معاد جسمانی: به گفته فخرالدین رازی و فیاض لاهیجی، بیشتر متکلمان[۵۵] و بعضا از فقیهان و حدیث‌نگاران[۵۶] فقط به معاد جسمانی یقین داشتند و منکر معاد روضه خوان بودند. انگیزه این بود که‌این تیم واقعیت بشر را تن دنیوی می‌دانستند.[۵۷] از دید آنان، روح واقعیتی دنیوی میباشد که مانند حریق در زغال یا این که آب در برگ‌های گل، در تن جریان دارااست و در سود، با هلاکت تن بعداز مرگ، نابود می گردد[۵۸] و هنگام قیامت، تنِ متلاشی‌گردیده با اعتنا به دانش و اقتدار مطلق پروردگار نوسازی می شود و گشوده آدرس مسجد قبا مشهد می‌شود.[۵۹]

معاد روضه خوان تنها: به گفته جعفر سبحانی، بیشتر فیلسوفان مَشّاء، فقط معاد روضه خوان و عقلی را می‌پذیرفتند و منکر معاد جسمانی بودند؛ چون از نگاه آنها، تن بعداز مرگ نابود می‌گردد و چیزی از آن باقی نمی‌ماند تا در قیامت اعاده خواهد شد؛ البته نَفْس زیرا مجرد میباشد، نابود نمیشود[۶۰] و بعد از طلاق از تن، به فقیه مجردات می‌پیوندد.[۶۱] به اعتقاد و باور ابن‌سینا، تعالی‌ترین فیلسوف فلسفه مشاء، معاد جسمانی و برگشت تن در قیامت صرفا از روش شرع و مخابره کردن فرستاده اکرم(ص) ثابت و پذیرفته میشود.[۶۲] علامه مجلسی انکار معاد جسمانی را به‌صراحت، بی دینی و نیازمند انکار قرآن و نبی(ص) و امامان دانسته میباشد.[۶۳] او فلاسفه را جزو منکران معاد جسمانی شمرده میباشد؛ چون آنان اعاده معدوم را محال رزرو مسجد قبا مشهد می دانند.[۶۴]

به لحاظ فیاض لاهیجی، عده ای که واقعیت بشر را نفس مجرد و تن را فقطً ابزاری مستقل از نفس و برای نفس می دانند، صرفا معاد شیخ را قبول شماره تلفن مسجد قبا مشهد دارا‌هستند.[۶۵]
نظر ها درباره کیفیت معاد جسمانی-روضه خوان
قائلان به معاد روضه خوان‌ـ‌جسمانی حیث خویش را به تعدادی شکل ارائه کرده‌اند:

رجوع روح به تنِ دنیویِ مادی: طبق این حیث که مشهورترین عقیده شمرده و به متکلمان مسلمان منسوب شده،[۶۶] پروردگار در آخرت، اجزای متفرق تن‌ها را گردآورده و از آن ها بدنی همچون تن مادی می‌آفریند و روح را به آن بازمی‌گرداند.[۶۷] بعضی از متکلمان برآنند که اجزای اساسی تن هر انسانی که تغییرناپذیرند، در معاد اعاده و بازمی‌گردند. این اجزا هنگام مرگ از تن غیروابسته می شوند و به به عبارتی هم اکنون باقی میمانند و در معاد بازترکیب میگردند.[۶۸]
برگشت روح به تنِ مثالی: طبق این لحاظ، روح در معاد به تن مثالی وابستگی میگیرد.[۶۹] آیت‌الله سبحانی این عقیده را به حکمای اشراق و ملاصدرا نسبت داده و این تفاوت را در میان این دو مجموعه ذکر کرده که فیلسوفان اشراق نتوانستند عینیت تنِ مثالیِ اخروی و تنِ دنیویِ مادی را اثبات نمایند؛ اما ملاصدرا آن را اثبات کرد و تفاوت آن دو تن را به نقص و کمال بازگرداند.[۷۰]
وابستگی روح به تن فلکی‌ (آسمانی) یا این که تن متشکل از دود یا این که هوا: طبق این حیث که به فارابی و ابن‌سینا نسبت داده‌اند، نَفْس‌های کسانی که به تکامل نرسیده‌اند و علایق خویش را از تن و عالم انقطاع نکرده‌اند، به نفْس فلکی یا این که متشکل از دود و هوا وابستگی می گیرد؛ البته عده ای که به تکامل رسیده‌اند، سوای تن به معاش خویش ادامه می دهند.[۷۱]
رجوع تن عنصری به روح مجرد (عقیده آقاعلی معلم)، برگشت روح به تنِ عنصریِ تکامل‌یافته (نگرش سید ابوالحسن رفیعی قزوینی) و رجوع و برگشت روح به تن هورقلیایی (عقیده روضه خوان احمد احسایی) از سایر بینش‌ها در این زمینه میباشد.[۷۲]

تعلق معاد به مورد نفس
بیان شده ثابت معاد و رجوع ارواح و نفوس به تن‌ها بر پایه ی تجرّد نفس و بقای آن میباشد.[۷۳] محمدتقی مصباح یزدی اعتقاد دارد در صورتی‌که می‌قدرت حیات بعداز مرگ را به طور درست تصور کرد که نفس را مجرد و غیر از تن و خاصیت آن دانست.[۷۴] از لحاظ او، در شکل عدم اعتقاد به تجرد نفس، فرض معاد و حیات دوباره سنجیده نخواهد بود.[۷۵] بر این محور، تصور درست و سنجیده معاد بر طبق تایید این کارها میباشد: وجود روح (نفس)، جوهر بودن روح، استقلال روح از تن و بقای آن بعداز مرگ تن، و پذیرفتن اینکه روح قسمت مهم و واقعیت آدم میباشد و تا‌هنگامیکه باقی باشد، انسانیتِ بشر محفوظ خواهد بود.[۷۶]

مسیحیان نیز غالباً حیات بعداز مرگ را با اعتقاد و باور به نفس مجرد و غیروابسته از تن قابلیت و امکان‌پذیر میدانند تا جایی که اورده شده همگی اندیشمندان اصلی در تاریخ مسیحیت این طریقه را پذیرفته‌اند.[۷۷]

مورد این‌همانیِ بشرِ مادی و اخروی
اطمینان به معاد را مطابق این واقعیت دانسته‌اند که انسانی که در آخرت زنده می‌گردد، به عبارتی انسانی میباشد که در عالم معاش میکرد. از این مورد با تیتر «هوهویَت» یا این که این‌همانی خاطر گردیده است.[۷۸] منظور از این‌همانیِ فردی در دعوا معاد این میباشد که آیا شخصی که بعد از مرگ باقی میباشد، به نظر عددی و خیر به حیث کیفیت و خصوصیت‌ها،[یادداشت ۱] به عبارتی کسی میباشد که قبل از مرگ معاش می کرد.[۷۹] بیشتر الهی‌دانان و فیلسوفان مسلمان[مستلزم منبع] و مسیحی[۸۰] این‌همانیِ فردیِ عددی را پذیرفته‌اند. بیان شده کتاب مقدس مسیحیان نیز این لحاظ را یاد دادن داده میباشد.[۸۱]

در اینکه دلیل وحدت و این‌همانیِ بشرِ مادی (قبل از مرگ) با بشر اخروی (آدم بعد از مرگ) چیست و به چه عامل، فردِ بعد از مرگ به عبارتی فردِ قبل از مرگ میباشد، فیلسوفان مسلمان نفس را ترازو و استدلال یکی‌از بودن آدم مادی و اخروی دانسته‌اند. از حیث آنها، ماده و تن به جهت تغییر تحول و تحول نمی‌تواند واحد سنجش این‌همانیِ آدمِ مادی و اخروی باشد.[۸۲] از دید ملاصدرا، ملاک بقای آدم، بقا و محافظت نفس اوست. مادامی که نفسِ یک شخص باقی میباشد، وی نیز باقی میباشد، ولو اینکه اجزا و اعضای بدنش دگرگون گردد. زمانی که برای مثالً از شخصی به اسم زید سؤال می شود که آیا زیدِ جوان به عبارتی زیدِ در حالا کودکی و پیری میباشد یا این که نه، ملاصدرا، زید را به دلیل بقای نفسش در آحاد ارتفاع قدمت، یک فرد می داند. در آخرت نیز به جهت بقای نفس، زیدِ در جهان به عبارتی زیدِ در آخرت خواهد بود.[۸۳]

محمدتقی مصباح یزدی نیز با تایید ملاک نفس این نظر را دارد فارغ از تایید نفس مجرد و جدا از تن، فرض حیات دوباره برای فردِ قبل از مرگ سنجیده نخواهد بود.[۸۴] به اعتقادوباور وی زیرا نفس، مجرد میباشد و پیش و بعداز مرگ تغییر تحول نمی‌نماید، می تواند پس از مرگ تن باقی بماند و زمانی که مجدداً به تن وابستگی میگیرد، وحدت و این‌همانیِ فرد را محافظت نماید؛ البته در شرایطی‌که کسی وجود آدم را منحصربه‌فرد در همین تن دنیوی محسوس بپندارد، با متلاشی شدن اندام‌های تن، نابود می گردد. ازاین‌رو، تصور صحیحی از معاد نمی‌قدرت ارائه اعطا کرد.[۸۵]

آیه ۱۱ سوره سجده[یادداشت ۲] را از شواهد این بینش شمرده‌اند که براساس آن، قِوام انسانیت و شخصیت هرکسی به عبارتی چیزی میباشد که ملک‌الموت آن را قبض می‌نماید، خیر تن که متفرق و پوسیده می‌گردد.[۸۶]

ملاک تن یا این که مغز (داشتن تن یا این که مغز واحد در طی فرصت)، ملاک یاد (استمرار یاد و یاد‌آوری خاطرات در طی مجال) از سایر ملاک‌ها و عقیده‌هایی میباشد که از سوی منکران نفس در موضوع این‌همانیِ فردی مطرح گردیده‌است.[۸۷]

بازدید : 36
شنبه 7 تير 1404 زمان : 9:59


کاتب نبی(ص)
بر طبق گزارش‌های تاریخی، اولیه هر که در مدینه،[۲۷] طومار‌های رسول را نوشت اُبی بن کعب بود و در غیاب وی، زید بن اثبات این فعالیت را ایفا می‌اعطا کرد.[۲۸] ولی عهد و پیمان‌طومار‌ها و صلح‌طومار‌های نبی را علی(ع) می‌نوشت.[۲۹] همینطور نقل شده اُبی بن کعب اول شخصی بود که در نقطه نهاییِ طومار‌ها، اسم خویش و پدرش را تحت عنوان کاتب تصویب می کرد.[۳۰] ابن‌کعب گاهی از طرف رسول(ص) به نومسلمانان، قرآن و احکام فقهی را می‌فراگرفت.[۳۱] وی از کاتبان وحی بود.[۳۲] بر پایه ی نقل تاریخ طبری (تألیف ۳۰۳ق)، اُبی بن کعب و زید بن اثبات صرفا در غیاب علی(ع) و عثمان، وحی را مسجد قبا مشهد می‌نوشتند.[۳۳]

خواندن اُبی
ابن‌جَزَری، از عالمان دانش تلاوت، اُبی بن کعب را پررنگ‌ترین قاری امت دانسته میباشد.[۳۴] به گفته بعضا دانشمندان، تلاوت اُبی مبنا اساسی تلاوت‌هایی میباشد که در سده‌های بعداز خویش، تحت عنوان تلاوت‌های دارای اعتبار شناخته میگردند؛ به سیرتکامل‌ای که داعیه گردیده خواندن اُبی بن کعب از نهاد‌های مهم خواندن حجازی میباشد، به این دلیل‌که در بین قرائات سَبْع، خواندن‌های نافع و ابن‌کَثیر (از قاریان حجازی) تا حد متعددی از خواندن اُبی تأثیر پذیرفته‌اند.[۳۵] در خواندن‌های کوفی نیز تأثیر ابن‌کعب را بر تلاوت‌های عاصم و کسائی، قابل مراعات تحلیل کرده‌اند.[۳۶] اُبی بن کعب بعد از رحلت فرستاده(ص) به یاد دادن قرآن پرداخت و عده ای از صحابه، مانند ابن‌عباس و ابوهُرَیره و از تابعین عده ای زیرا ابوعبدالرحمن سُلَّمی و ابوالعالیه ریاحی از او خواندن آدرس مسجد قبا مشهد آموختند.[۳۷]

مصحف اُبی بن کعب
محققان علم ها قرآنی، برای اُبی بن کعب مُصحَف به سری نقل کرده‌اند؛[۳۸] چنان‌که گزارش‌های مختلفی نیز بر این فرمان دلالت داراست.[۳۹] مبنی بر برخی نقل‌ها وی قرآن را در طول فرستاده(ص) گردآوری‌آوری کرد.[۴۰] او مصحف خویش را به شاگردانش املا کرد.[۴۱] بر این شالوده که اُبی بن کعب در طی عُثمان زنده باشد، اورا برای مثال اشخاصی دانسته‌اند که به امر عثمان مأمور یکسان‌سازی قرآن رزرو مسجد قبا مشهد شد.[۴۲]

مصحف اُبی بن کعب، همچون قرآن‌های در دسترس، با سوره حَمد شروع و با مُعَوَّذَتَیْن نقطه پایان می‌یافت، اما در ترتیب تنی چند از سوره‌ها[۴۳] و نقل اندکی از کلمه ها[۴۴] با دیگر مصحف‌ها تفاوت داشت به گفته آلوسی، از مفسران اهل سنت و محمدهادی معرفت از مفسران شیعه، در مصحف وی، سوره قریش و سوره فیل به طور یک سوره درج شده بود، ولی در مقابل، دو سوره با اسم‌های «الخُلْع» و «الحَفْد» وجود داشت که در مصحف‌های دیگر خلا.[۴۵] به همین ادله قرآن او ۱۱۵ سوره داشت.[۴۶] ولی بر اساس نقل ابن‌ندیم، کتابشناس و فهرست‌نگار بغدادی، قرآن وی ۱۱۶ سوره داشته شماره تلفن مسجد قبا مشهد میباشد.[۴۷]

وجود داشتن دو سوره خاطر گردیده در قرآن، خلاف نگرش بقیه صحابه و مغایر اجماع مسلمان‌ها دانسته گردیده‌است.[۴۸] بعضا از قرآن‌پژوهان نیز بر این باورند دلیلی نیست که «الخلع» و «الحفد» نام برده در مصحف اُبی، از قرآن باشد؛[۴۹] چون مصحف صحابه، فقط حاوی قرآن مُتواتر عدم وجود، بلکه در کنار آیه‌ها و سوره‌ها، برخی قصه‌ها، تفسیرها و دعا ها نیز نوشته می شد، و «الخلع» و «الحفد» مثلا دعایی بود که در مصحف اُبی بن کعب وجود داشت.[۵۰]

روایات و اثر ها منسوب به اُبی
بر اساس نقل ابن‌ندیم در الفهرست، ابن‌کعب در مورد فضائل قرآن کتابی نوشته بود.[۵۱] به گفته آقابزرگ تهرانی، کتاب‌شناس شیعه، کتاب وی اول کتاب تألیف گردیده در قضیه فضائل قرآن بوده میباشد.[۵۲] چنان‌که در برخی کتاب‌های تفسیری، مانند مجمع البیان و الکشف و البیان، ماجرا‌هایی از اُبی بن کعب در فضیلت قرائت سوره‌های قرآن نقل شد‌ه‌است.[۵۳] بعضا پژوهشگران معتقدند احادیث منسوب به اُبی بن کعب در قضیه فضیلت ها سوره‌ها، جعلی میباشد[۵۴] و بعضا از صوفی‌ها برای آنکه علت مسلمان‌ها را برای قرائت قرآن بیشتر نمایند، این قصه‌ها را جعل کرده‌اند.[۵۵] به گفته سیوطی، اُبی بن کعب ورژن‌ای تبارک در تعبیر قرآن داشت که در سده‌های اولیه متداول بود و مفسرانی زیرا محمد بن جَریر طَبَری و ابن‌ابی‌حاتم از آن به کارگیری کرده‌اند.[۵۶]

سازه بر شمارش نَوَاو، از دانشمندان اهل‌سنت، ۱۶۴ حدیث از نبی(ص) به واسطه ابن‌کعب نقل شد‌ه‌است که بعضا از آن ها در درست بُخاری و یک سری هم در درست مُسلم وجود داراست.[۵۷] از صحابه ابوایوب انصاری، عبدالله بن عباس و ابوموسی اشعری و از تابعین سُوَیْد بن غَفَلَه، عبدالرحمان بن اَسْوَد و عبدالرحمان بن اَبی لَیلیٰ احادیثی را از وی نقل کرده‌اند.[۵۸] روایات منقول از اُبی بن کعب از نگاه مسئله، مسائلی مرتبط با فقه، تعبیر و تفسیر، سیره، و زهد و تقوا و اخلاق و رفتار را در برمی‌گیرد.[۵۹]


کتاب «تعبیر و تفسیر الصحابی الجلیل ابی بن کعب سید القراء» تألیف عبدالجواد خَلَف
درگذشت
اُبی بن کعب در مدینه درگذشت.[۶۰] برای تاریخ وفات وی، سال‌های مختلفی را بیان کرده‌اند، اما به گفته ابن‌عبدالبر، از تفصیل‌اکنون‌نویسان قرن پنجم قمری، درگذشت وی در روزگار خلافت قدمت (یعنی ۱۳-۲۳ق) از سایر بینش‌ها مشهورتر میباشد.[۶۱] در گزارش‌های تاریخی سال‌های ۱۹، ۲۰، ۲۲، ۳۰ و ۳۲ تحت عنوان سال وفات وی نام برده میباشد.[۶۲] مبنی بر این نقل که درگذشت وی بعداز روزگار عُمَر باشد، اورده شده نماز میت او‌را عثمان خوانده میباشد.[۶۳]

تک‌نگاری
عبدالجواد خَلَف، در کتابی با تیتر «تعبیر و تفسیرُ الصحابیّ الجَلیل اُبَیّ بن کَعب سَیّد القُرّاء» آحاد احادیث بیان شده از اُبی در مسئله تعبیروتفسیر قرآن را عده‌آوری نموده است.[۶۴] مولف در نصیب ابتدا از این کتاب معاش‌طومار اُبی و در قسمت دوم آراء تفسیری اورا ذکر می‌نماید.[۶۵] این کتاب را انتشارات دار البیان قاهره، در سال ۲۰۰۱م در ۲۱۴ ورقه منتشر نموده است.[۶۶]

بازدید : 30
پنجشنبه 5 تير 1404 زمان : 9:56


احادیث اهل بیت(ع)
از تیم آنچه از رسول اکرم(ص)و خاندانش آورده شده برمی‌آید که ابوطالب، مؤمن بوده و بر شریعت اسلام درگذشته میباشد. در حدیث قدسی آمده که جبرئیل بر فرستاده(ص) فرود آمد و فرمود:‌ ای محمد! پروردگارت بر تو درود رساند و فرمود: اینجانب حریق را بر صُلبی که تورا به عالم آورد و شکمی که تورا حمل کرد و آغوشی که تورا در بر گرفت حرام کردم. فرستاده فرمود: جبرئیل! برایم آن را توضیح بده. عرضه داشت: منظور از صُلب، صُلب پدرت عبدالله بن عبدالمطلب میباشد. خواسته از بَطن، آمنه بنت وهب میباشد و خواسته از آغوش، کفالت ابوطالب مسجد قبا مشهد میباشد.[۲۲]

در ذکر پیامبر اکرم(ص)
از این‌جهت که محمد(ص) در روزگار مشقت بار صدر اسلام، نگهبانی ابوطالب را داشت، هر‌گاه کلام از او میشد اورا با خیر و خوبی و بزرگی خاطر میکرد. در روایتی آمده که فرستاده خداوند(ص) به جابر بن عبدالله انصاری فرمود: «در هجرت معراج چهار نوروفروغ را دیدم. از جانب آفریدگار خطاب شد: این عبدالمطلب، این عمویت ابوطالب، این پدرت عبدالله و این مادرت آمنه میباشد.»[۲۳] و در روایتی دیگر آمده میباشد: «ابوطالب در روز قیامت در زمره پادشاهان و به سیمای پیامبران محشور میگردد.»[۲۴] همینطور در بیانی دیگر گفته شده: «معبود در روز قیامت به اینجانب وعده شفاعت چهار نفر را داده که یک کدام از آنها ابوطالب آدرس مسجد قبا مشهد میباشد.»[۲۵]

در ذکر امام علی(ع)
روایاتی از خویش امام علی(ع)اورده شده که می‌قدرت آن‌ها‌را قرینه‌ای بر ایمان ابوطالب دانست مثلا: «نور و روشنایی ابوطالب، روز قیامت بر تمامی انوار جز پنج نوروروشنایی غالب می‌گردد. نوروفروغ ابوطالب از نوروروشنایی ماست و پروردگار آن را ۲۰۰۰ سال قبل از خلقت انسان آفریده میباشد.»[۲۶] او در روایتی دیگر میفرماید: «زیرا پدرم به احتضار زمین خورد، فرستاده بر بالین او حاضر شد و درباره وی بشارتی به اینجانب اعطا کرد که از تمامی جهان و آن چه در آن میباشد دوستداشتنی‌خیس رزرو مسجد قبا مشهد میباشد.»[۲۷]

در ذکر ائمه معصومین(ع)
بنابر بعضی منابع، روزی از امام سجاد(ع) درباره ایمان ابوطالب سؤال کردند. پاسخ اعطا کرد: «خدای متعال پیامبرش را نهی کرد از این که زن مسلمانی در نکاح شخص کافری بماند در حالی که فاطمه بنت اسد از سبقت‌جویان در اسلام میباشد و تا نقطه پايان قدمت خود در نکاح با ابوطالب شماره تلفن مسجد قبا مشهد ماند.»[۲۸]

امام باقر(ع) بر ایمان ابوطالب تصریح کرده که در حالتی‌که ایمان ابوطالب را در کفه ترازویی قرار دهند و ایمان این عموم را در کفه دیگر؛ ایمان ابوطالب هنگفت ‌خیس میباشد.[۲۹]

امام درستگو(ع) نیز در روایتی ابوطالب را بسان اصحاب کهف شمرده که ایمان خویش را پنهان داشتند و اظهار کفر کردند و معبود به آنها دو محرک بخشید.[۳۰] و در روایتی دیگر منکران ایمان ابوطالب را دروغگو شمرده و اورا از هم‌نشینان انبیا، صدیقان و شهیدان و صالحان خوانده میباشد.[۳۱]

در حدیثی دیگر آمده میباشد که شخصی برای امام رضا(ع) طومار‌ای نوشت و بیان کرد که اینجانب در ایمان ابوطالب شک وتردید کردم. امام(ع) در پاسخ او به آیه ۱۱۵ سوره نساء اشاره نمود و به وی هشدار بخشید که کافر فهمیدن ابوطالب به نظر عقوبت اخروی، آخر و عاقبت بدی دارااست.[۳۲]

در روایتی از امام عسکری(ع) آمده میباشد: «پروردگار به پیامبرش وحی کرد که اینجانب تورا با دو تیم از پیروانت کمک نمودم؛ گروهی که تو‌را در نهان کمک داده و گروهی که آشکارا کمک‌ات رساندند. از فی مابین تیم ویّل، سید و افضل آن‌ها عمویت، ابوطالب میباشد و از فی مابین مجموعه دوّم فرزند وی، علی(ع) میباشد. آن‌گاه فرمود: ابوطالب همانند مؤمن آل فرعون بود که ایمانش را کتمان می کرد.»[۳۳]

در سخن بزرگان و عالمان آئین

کتاب الحجة علی الذاهب

کتاب ایمان ابی طالب تاثیر روحانی موءثر
روضه خوان طوسی درین که ابوطالب مسلمان بود، ادعای اجماع امامیه می‌نماید (سوای هیچ اختلافی) و این نظر را دارد که آن ها دلایل باور‌آور دارا هستند که موجب دانش به ایمان ابوطالب میباشد.[۳۴]

روحانی طبرسی تصریح به اجماع اهل بیت(ع) بر ایمان ابوطالب می‌نماید و اجماع آن‌ها‌را بدین عامل حجّت میداند که اهلبیت(ع) یکی‌از دو ثقلی می باشند که رسول(ص) امر داده که به آن ها تمسک گردد.[یادداشت ۳][۳۵]

فتّال نیشابوری در روضة الواعظین، این‌سیرتکامل می‌نویسد که طایفه بر حقّ شیعه، اجماع کرده‌اند بر اینکه ابوطالب، عبدالله بن عبدالمطلب و آمنه دختر وهب، کلیه مؤمن بودند و اجماع آن ها حجّت میباشد.[۳۶]

ابن معد قائل میباشد که در ایمان ابوطالب، اجماع اهل بیت فرستاده آفریدگار(ص) و حادثه عالمان شیعه برای ما کافی میباشد و می‌اقتدار بر آن اتکا نمود.[۳۷]

سید بن طاووس می گوید علمای عترت فرستاده(ص) همه بر ایمان ابوطالب واقعه نموده‌اند. وی همینطور می‌نویسد که شکی وجود ندارد درین که عترت، به داخل ابوطالب، مطلع‌خیس از بیگانگان‌اند و نیز شیعه اهل بیت(ع) بر این فرمان اجماع دارا‌هستند و کتاب‌هایی هم در این باره تصنیف کرده‌اند.[۳۸]

علامه مجلسی هم بر اجماع شیعه بر اسلام ابوطالب اعتقاد دارد و این که وی در اولِ رسالت نبی(ص) به وی ایمان آورد و هیچوقت بتی را نپرستید، بلکه او از اوصیای ابراهیم(ع) بود و این دستور به حدّی نزد شیعه دارای شهرت میباشد که حتّی معارضان آن ها، این قضیه را به شیعه نسبت می دهند. به گفته مجلسی، خبر‌ها پشت سر هم از شیوه های خاصه و عامه، بر ایمان وی رسیده میباشد و اکثری از علما و محدثان شیعه درباره این مسئله، کتاب جدا تألیف کرده‌اند تا بر کسی نهفته نماند.[۳۹]

کتاب‌شناسی
نوشته‌ی علمیٔ اساسی: فهرست کتاب‌های درباره ابوطالب
کتاب‌های فراوانی در ثابت ایمان ابوطالب نگاشته شد‌ه‌است.[۴۰] آقا گران قدر تهرانی ۹ کتاب را با تیتر «ایمان ابی طالب» بیان می‌نماید.[۴۱] بعضی کتاب‌های دیگر نیز به‌این تفصیل میباشد:

ایمان ابی طالب تألیف روضه خوان اثرگذار، (متوفای ۴۱۳ق)
الحجة علی الذاهب الی تکفیر ابی‌طالب تألیف سید فخار بن معد (متوفای ۶۳۰ق)
منیة الطالب فی إیمان ابی‌طالب تألیف سید حسین طباطبایی یزدی حائری (متوفای ۱۳۰۶ق)
بغیة الطالب فی ایمان ابی‌طالب تألیف سید محمّد عباس تستری هندی (متوفای ۱۳۰۶ق)
مقصد الطالب فی إیمان آباء النبی و عمّه أبی‌طالب تألیف میرزا حسین گرگانی
القول الواجب فی ایمان أبی‌طالب تألیف روحانی محمدعلی فصیح هندی
أسنی المطالب فی نجاة أبی‌طالب تألیف احمد زینی دحلان مفتی شافعی در مکه مکرمه
منیة الراغب فی ایمان ابی‌طالب تألیف محمدرضا طبسی نجفی
مواهب الواهب فی فضائل أبی طالب(ع) تألیف روحانی جعفر نقدی
ایمان أبی‌طالب پشتیبان النبی و معاضده فی الشدة و الرخاء تألیف روحانی جعفر سبحانی.

بازدید : 22
سه شنبه 3 تير 1404 زمان : 10:40


قاسم بن مَعْن مسعودی از فقیهان و اصحاب امام راست گو(ع) در شهر کوفه بود. او خلال فقه و حدیث، در علم ها دیگری زیرا شعر، سخن، انساب و ادبیات عرب تبحر داشت. قاسم کتاب‌هایی را در قضیه‌های متفاوت نوشت. دانش وی در کنار صفات اخلاقی‌اش سبب ساز گردیده بود که فی مابین عموم از محبوبیت بالایی بهره مند باشد و از وی با کنیه امام خاطر مسجد قبا مشهد نمایند.

قاسم بن معن در حین حکومت مهدی عباسی به قضاوت در شهر کوفه منصوب شد. او خلال شاگردی و نقل داستان از امام راست گو(ع)، از اساتید دیگری زیرا ابوحنیفه، ابان بن تغلب، اعمش و هشام بن عروه به کار گرفت. فضل و ادب بن دکین، ابن الأعرابی، علی بن نصر الجهضمی، معافی بن سلیمان و یحیی بن زیاد الفرّاء النحوی به عنوان مثال شاگردان قاسم بن معن آدرس مسجد قبا مشهد بودند.

بیشتر رجال‌شناسان شیعه، اظهارنظری درخصوص مذهب و وثاقت قاسم بن معن نکرده و صرفا به شاگردیش از امام درست گو(ع) اشاره کرده‌اند؛ البته مامقانی او‌را امامی مذهب دانسته و اعتقاد دارد که اطلاعاتی درخصوص وثاقتش در دسترس وجود ندارد. بعضا او‌را با اشاره به امامی و مجهول الحال بودنش، شخصی ثقه در نقل حدیث قلمداد کرده‌اند. اهل‌سنت نیز قاسم را شخصی ثقه و صدوق معرفی رزرو مسجد قبا مشهد کرده‌اند.

معرفی
قاسم بن معن بن عبدالرحمن فقید،[۱] حکم دهنده[۲] و از اصحاب امام درست گو(ع)[۳] در شهر کوفه[۴] بود. او از نوادگان عبدالله بن مسعود[۵] صحابه فرستاده اسلام(ص)[۶] دانسته گردیده‌است. لقب وی ابوعبدالله بود[۷] و با القابی زیرا الهُذلی،[۸] کوفی[۹] و مسعودی[۱۰] شناخته میشد؛ ولی به مسعودی آوازه داشت[۱۱] به سیرتکامل‌ای که اورده شده میباشد وی در کنار عبدالرحمن بن عبدالله بن عتبة و علی بن حسین مسعودی مولف کتاب مروج الذهب جزو سه نفری میباشد که با کنیه مسعودی شناخته میشد.[۱۲] به همین استدلال بعضی اسم اورا قاسم بن معن مسعودی[۱۳] شماره تلفن مسجد قبا مشهد تیتر کرده‌اند.

قاسم بن معن فردی محجوب،[۱۴] سخاوتمند[۱۵] و دارنده منزلتی بالا[۱۶] و حتی صاحب و مالک جمیع صفات اخلاقی دانسته گردیده[۱۷] و اورده شده میباشد که شایسته ترین عموم در رعایت آداب بود.[۱۸] او در حین خویش نزد عموم از محبوبیت بالایی منتفع بود؛[۱۹] به سیرتکامل‌ای که در حمد وی شعر نیز سروده شد‌ه‌است.[۲۰]

درباره مجال تولدش داده ها دقیقی نیست؛ البته نقل شده میباشد که بعداز سال ۱۰۰ق به عالم آمده میباشد.[۲۱] بر اساس پاره‌ای از گزارش‌ها سال وفات وی در سال ۱۷۵ق یا این که ۱۸۸ق مذکور میباشد.[۲۲] او درحالی‌که از جانب هارون عباسی عازم رقه بود در ناحیه رأس العین از جهان رفت.[۲۳]

برادرش ابی‌عبیدة بن معن نیز از عالمان دانسته گردیده‌است.[۲۴]

دانا به علم ها متعدد
قاسم بن معن را فقیه به علم ها متفاوت قلمداد کرده‌اند.[۲۵] او ضمن فقاهت[۲۶] و بیان ماجرا،[۲۷] دانا به علومی زیرا حدیث، شعر، صحبت،[۲۸] انساب[۲۹] و ادبیات عرب[۳۰] دانسته گردیده‌است.

جامعیت قاسم بن معن در علم ها متفاوت منجر گردیده بود که برخی او را در کوفه بی‌نظیر دانسته[۳۱] و حتی جزو عالمان چهارگانه در طول‌های متفاوت بدانند.[۳۲] توده‌ای قاسم را به خیال دانشش، بسیار تحسین کرده[۳۳] و به وی کنیه امام دادند[۳۴] و یا این که به خیال و خاطر فقاهتش، امام در فقه معرفی کردند.[۳۵]

نقل شده میباشد قاسم شایسته ترین عموم در دانش حدیث و شعر و فقیه‌ترین عموم در دانش فقه و ادبیات عرب بود[۳۶] و حتی او‌را آیتم وثوق عالمان دانش نحو قلمداد کرده‌اند؛[۳۷] چنان‌که فراء[۳۸] و محمد بن زیاد اعرابی[۳۹] از نحویان دارای اسم و رسم را از شاگردان او دانسته‌اند. مهارتش در ادبیات عرب و دانش نحو منجر گردیده بود که به او کنیه النحوی بدهند[۴۰] و او‌را امام در ادبیات[۴۱] نیز معرفی نمایند.

قاسم بن معن مولف کتاب ها در موضوع‌های گوناگون[۴۲] برای مثال حدیث دانسته گردیده، البته آثارش نشر پیدا نکرد.[۴۳] کتاب غریب الحدیث، کتاب نوادر اللغه و کتاب النحو[۴۴] و کتاب غریب المصنف اسم بعضا از اثرها وی دانسته گردیده‌است.[۴۵]

قضاوت در کوفه
قاسم بن معن بوسیله مهدی عباسی[۴۶] یا این که منصور عباسی[۴۷] به قضاوت شهر کوفه منصوب شد[۴۸] و تا مجال هارون الرشید درین سمت باقی ماند.[۴۹] آورده شده میباشد که وی در قضاوت عفیف و سختگیر بود.[۵۰] او تا پایان قدمت از این شیوه ارتزاق نکرد.[۵۱] قاسم روزی‌اش را با بقیه افراد تقسیم میکرد و در روزی سایرافراد سهیم نمیشد.[۵۲] زهدو تقوا وی سبب ساز گردیده بود که بعضا او‌را از زاهدان نیز بدانند.[۵۳]

بعضا با استناد به مکاشفه بعضی از صالحان، قاسم را جزو سه نفر از قاضیانی قلمداد کرده‌اند که در طول خویش، از نجات یافتگان خواهند بود.[۵۴]

اساتید و شاگردان
قاسم بن معن خلال شاگردی و نقل داستان از امام راستگو(ع)،[۵۵] اساتید فراوان دیگری نیز داشت. یکی آن‌ها ابوحنیفه بود؛ به سیرتکامل‌ای که بعضا او‌را از اصحاب ابوحنیفه[۵۶] و حتی از مطرح ترین شاگردان[۵۷] و از دوازده نفر اصحاب شناخته گردیده ابوحنیفه[۵۸] دانسته‌اند. در پاره‌ای از گزارش‌ها، گفتار ابوحنیفه در امر عشق‌مندی‌اش به قاسم آمده میباشد.[۵۹] هرچند بعضی معتقدند که وی از همنشینان و دوستان ابوحنیفه بود.[۶۰] بیان شده میباشد که قاسم در پاسخ هر کس او را به نوکری ابوحنیفه جنایتکار کرد، مشایعت با ابوحنیفه را سودمندتر از هم نشینی با دیگر افراد تیتر کرد.[۶۱]

قاسم از افراد دیگری زیرا ابان بن تغلب، الاجلح بن عبدالله الکندی، حجّاج بن أرطاة، سلیمان التّیمی، و عبدالملک بن جُریح، منصور بن المُعتمر، یحیی بن سعید الانصاری.[۶۲] داستان نقل نموده است. منابع اهل‌سنت به اشخاص دیگری زیرا اعمش، عاصم الاحول، عبدالملک بن عمیر، منصور بن المعتمر، طلحة بن یحیی بن طلحة، داود بن ابی هند، محمد بن عمرو بن علقمة، هشام بن عروه، عبدالرحمن المسعودی،[۶۳] منصور بن المعتمر، حصین بن عبدالرحمن، و بقیه افراد[۶۴] تحت عنوان اساتید قاسم خاطر کرده‌اند.

قاسم بن معن شاگردان متعددی داشت و اشخاص متعددی از وی ماجرا نقل کرده‌اند. برخی از آن‌ها عبارتند‌از:

صاحب و مالک بن اسماعیل، خلاد بن خالد، فضل و ادب بن دکین،[۶۵] ابن الأعرابی، لیث بن المظفر،[۶۶] ابن مهدی، علی بن نصر الجهضمی، عبداللّه بن ولید العدنی، ابوغسان النهدی، معافی بن سلیمان الرسعنی،[۶۷] عبدالرحمن بن مهدی، أبونعیم، معلّی بن منصور، منجاب بن الحارث،[۶۸] اسماعیل بن أبان الورّاق، آدم بن انسان البغدادی، محمد بن المنذر بن سعید القابوسی، یحیی بن زیاد الفرّاء النحوی و دیگر افراد[۶۹]

مذهب و وثاقت
اکثر رجالیان شیعه راجع به مذهب و وثاقت قاسم بن معن اظهارنظری نکرده و فقط به شاگردیش از امام درست گو(ع) اشاره نموده‌اند.[۷۰] مامقانی از عالمان دانش رجال شیعه، او را امامی مذهب دانسته؛ ولی اعتقاد دارد در باب شخصیت وی و ارتباطش با تشیع اطلاعاتی در دسترس وجود ندارد.[۷۱] فقدان داده ها درباره ی قاسم سبب ساز شد که بعضا اورا فردی مجهول[۷۲] یا این که مهمل[۷۳] بدانند. توده‌ای با اشاره به مجهول الحال بودنش، معتقدند که در نقل حدیث ثقه بوده[۷۴] و حتی از ثقات فاضل به حساب می‌آید.[۷۵]

اهل‌سنت به وثاقت قاسم بن معن اذعان کرده‌[۷۶] و او‌را ثقه فاضل،[۷۷] صدوق[۷۸] و حسن الحدیث[۷۹] دانسته‌اند، به این ترتیب توده‌ای او‌را از علما و فقهای دارای شهرت اهل سنت دانسته[۸۰] و مذهبش را حنفی[۸۱] تیتر کرده‌اند.

بازدید : 21
شنبه 31 خرداد 1404 زمان : 15:34


اسیران کربلا جا ماندگان رخداد کربلا همانند امام سجاد(ع)، امام چهارم شیعه‌ها و حضرت زینب(س) که به اسارت لشکر قدمت بن سعد درآمدند. اسرا به فرمان قدمت بن سعد، شب یازدهم محرم در کربلا نگه داشته شدند و عصر روز یازدهم، به کوفه نزد عبیدالله بن زیاد برده شدند. ابن زیاد، اسیران را بر روی محمل‌هایی فارغ از پرده و پوشش و با ملازمت و همراهی گروهی برای مثال شمر و طارق بن مُحَفِّز به دربار یزید بن معاویه در شام ارسال کرد. وی دست و پای بعضا همانند امام سجاد(ع) را غل و زنجیر مسجد قبا مشهد کرد.

امام سجاد(ع) و حضرت زینب(س) با سخنان خویش در هنگام اسارت، باعث دگرگونی روحی و پشیمانی برخی از عموم و سازه بر نقلی پشیمانی یزید (هر چندین به طور ظاهری) از جنایات واقداماتش آدرس مسجد قبا مشهد شدند.

علمایی همانند روضه خوان موءثر، روحانی طوسی و محدث نوری بر این نظریه‌اند که اسیران کربلا پس از آزادی، به مدینه بازگشته‌اند، خیر کربلا؛ البته بنابر نقل سید بن طاووس در لهوف، کاروان اسیران به کربلا رزرو مسجد قبا مشهد بازگشتند.

استارت اسارت
بعداز حادثه عاشورا، جا ماندگان لشکر قدمت بن سعد، کشته‌های خویش را روز ۱۱ محرم، دفن کردند و اهل بیت امام حسین(ع) و باقیماندگان شهدای کربلا را به سوی کوفه شماره تلفن مسجد قبا مشهد بردند.[۱]

سخنان حضرت زینب (س) هنگام عبور از کنار تن امام حسین(ع)
«یا این که محمداه، یا این که محمداه! صلی علیک ملائکة السماء، هذا الحسین بالعراء، مرمل بالدماء، مدت الأعضاء، یا این که محمداه! و بناتک سبایا، و ذریتک مقتله، تسفی علیها الصبا قال: فابکت والله تمام عدو و صدیق»
یامحمد، یامحمد، ملائکه اسمان بر تو صلوات گویند، این حسین میباشد در دشت افتاده، آغشته به خون،اعضاء بریده! یا این که محمد، دخترانت اسیرند، ذریه‌ات مورد قتل واقع شده‌اند که باد بر آن‌ها می‌وزد. راوی می گوید والله دوست و معاند را به شیون واداشت.[۲]

تاریخ آرشیو

مأموران قدمت بن سعد، زنان اهل بیت را از کنار اجساد شهدا عبور دادند. [یادداشت ۱]زنان خانواده امام حسین(ع) در آن حالا گریه کرده و بر شکل‌هایشان می‌زدند. چنانکه از قرة بن قیس گفته شده، حضرت زینب(س)، زمانی از کنار تن برادرش امام حسین(ع) می‌سپری شد، از شدت اندوه سخنانی اظهار کرد که دوست و معاند را به فغان انداخت.[۴]

تعداد و اسم اسیران
همینطور مشاهده کنید: رخداد عاشورا (از لحاظ داده های عددی)
گزارش‌های مورخان درباره تعداد و اسامی اسرای کربلا[یادداشت ۲] و جا ماندگان اصحاب امام حسین(ع) متفاوت میباشد. تعداد اسیران مرد، چهار، پنج، ده و دوازده نفر گزارش گردیده است. شمار اسیران زن نیز چهار، شش و بیست نفر نقل گردیده است.[۶] بعضی تعداد اسرا را تا ۲۵ نفر بیان کرده‌اند.[۷] بنابراین اورده شده درباره تعداد اسیران کربلا نظرها قطعی ممکن وجود ندارد.[۸]

روزشمار حادثه ها بعداز عاشورا
سال ۶۰ قمری
۱۰ محرم حادثه عاشورا و شهید شدن امام حسین(ع)، اهل بیت(ع) و یارانش
۱۱ محرم محرم تکان اسرا به سوی کوفه
۱۱ محرم دفن شهدا به وسیله بنی اسد (از اهل غاضریه)
۱۲ محرم دفن شهدا بنابر نقلی دیگر
۱۲ محرم ورود کاروان اسرای کربلا به کوفه
۱۹ محرم جنبش کاروان اسیران از کوفه به شام
۱ صفر ورود اهل بیت(ع) و راز مطهّر امام حسین(ع) به شام
۲۰ صفر اربعین حسینی
۲۰ صفر ورود اهل بیت امام(ع) به کربلا
۲۰ صفر رجوع اهل بیت امام(ع) از شام به مدینه سازه بر بعضی اقوال
نبو
اسم بعضا از اسیران مرد که در منابع مذکور، عبارت میباشد از: امام سجاد(ع)، امام باقر(ع)، محمد و قدمت دو پسر امام حسین(ع)، زید پسر و محمد نوه امام حسن(ع)،[۹] حسن مثنی که بر تاثیر جراحات در نبرد بیهوش گردیده بود،[۱۰] قاسم بن عبدالله بن جعفر، قاسم بن محمد بن جعفر، محمد بن عقیل.[۱۱] در کتاب تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهداء اسم هفده نفر مرد تحت عنوان اسیران و باقیماندگان کربلا نام برده میباشد.[۱۲]

اسم اسیران زن در کربلا نیز عبارتند از: حضرت زینب(س)، فاطمه و ام کلثوم[۱۳] و رقیه[۱۴] از دختران امام علی(ع)، رباب همسر امام حسین(ع)[۱۵] و فاطمه دختر امام حسن(ع)،[۱۶] چهار دختر امام حسین(ع) به اسم‌های سکینه، فاطمه، رقیه و زینب.[۱۷]

اسم باقیماندگان از غیربنی‌هاشم در کربلا نیز از این قرار میباشد: مُرَقّع بن ثُمامة اسدی، سَوّار بن عُمَیْر جابری، عمرو بن عبدالله جُندَعی، عُقْبة بن سَمعان غلام رباب، ضَحّاک بن عبدالله مشرقی،[یادداشت ۳] مسلم بن رباح و غلام عبدالرحمن بن بنده ربّه انصاری.[۱۸] از دربین جا ماندگان غیربنی‌هاشم، سوّار بن عمیر، عقبه،‌ مسلم بن رِباح و غلام عبدالرحمن بن عبد و بنده ربِّه جزو اسرای کربلا به شمار میروند.[۱۹]

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 549
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 104
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 348
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 454
  • بازدید ماه : 657
  • بازدید سال : 3671
  • بازدید کلی : 32323
  • <
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی